تبليغاتX
صادق

راه هاى دستيابى به صبر و تقويت آن
الف ـ در مقابل مصائب
بـراى تـقـويـت نـيـروى اراده و بـراى كـنـتـرل و بـازداشـتـن نـفـس از جـزع و بـى تـابـى در مقابل مصيبت ها و حوادث ناگوار، توجه به نكات زير ضرورى است :
1 ـ بـايـد تـوجـه داشـت كـه خـداونـد داراى علم مطلق است و نسبت به بندگانش لطيف است و محبت شايانى دارد؛ لذا آنچه براى بنده اش پيش مى آورد، به خير و صلاح اوست .
2 ـ ايـجـاد گـرفـتـارى و (ابـتـلاء) براى مؤ من ، به اين علّت است كه خداوند او را دوست دارد. ابتلاء ممكن است براى تربيت و يا براى متنبه شدن و يا براى تخفيف عذاب اخروى مؤ من باشد. پس بايد بر بلا و مصيبت صبر نمود و شكر خدا را به جاى آورد.
امام صادق (ع )مى فرمايد:
(اَلْبَلاءُ زَيْنُ الْمُؤْمِنِ وَ كَرامَةٌ لِمَنْ عَقَلَ)273
بلا زينت مؤ من و كرامت خردمند است .
3 ـ شخص مبتلا به مصيبت ، بايد با توجه به اثرات تربيتى و تكاملى مصائب و بلاها،خود را قـانع كند كه در عوض اين سختى و ناراحتى ، گوهر ايمانش پرداخته مى شود و حقيقت انسانيتش شكوفا مى گردد و در پس هر سختى راحتى نهفته است .
خداوند مى فرمايد:
(اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً)274
همانا از پس دشوارى ، آسانى است .
4 ـ وقوع حوادث و اتفاقات ، با مشيت الهى است و معمولاً از قدرت انسان خارج است . اميرالمؤ منين (ع )به اشعث پسر قيس كه به مصيبت از دست دادن فرزندش گرفتار شده بود فرمود:
اى اشـعـث اگـر صـبـر كنى ، تقدير الهى بر تو جارى شود و تو اجر خواهى برد و اگر بى تـابـى كـنـى ، (باز هم ) تقدير الهى جارى خواهد شد؛ ولى تو (نزد خدا) گناهكار محسوب مى شوى .275
5 ـ يارى خواستن از خدا و طلب صبر و استقامت از درگاه او.
ب ـ براى انجام طاعات و ترك معاصى
راه عملى براى تقويت اين نوع صبر دوگونه است :
1 ـ تـضـعـيـف نـيروى محرك معصيت : براى كم كردن نيروى محرّك لازم است به نكات زير توجّه كرد:
الف ـ بـايـد بـا تـمـام عـوامـلى كـه بـاعث تحريك بر معصيت و كسالت در اطاعت مى شود، قطع رابـطـه كـرد؛ مـثـلاً اگـر بـه انـسـان مـقـامـى پـيـشـنـهـاد مـى شـود كـه احـتـمـال سـوء اسـتـفـاده از آن وجـود دارد، آن را نـپـذيرد276 يا اگر احساس كرد كه با حضور در مجلسى ، احتمال غيبت كردن يا نگاه به نامحرم وجود دارد، در آن مجلس شركت نكند.
ب ـ رفـع نـيـازهـاى مـادّى و مـعـنـوى از راه هـاى صـحـيـح و شـرعـى ؛ مثلاً بر كسى كه قادر به كنترل شهوت خود نيست و احتمال مى رود كه مرتكب حرام شود، لازم است ازدواج كند.
2 ـ تقويت نيروى مقاومت : براى تقويت نيروى مقاومت ، توجه به موارد زير ضرورى است :
الف ـ ذكر و ياد خدا كه نقش بسيار عظيم و گسترده اى در انجام واجبات و ترك معاصى دارد.
ب ـ روزه گرفتن و به ياد روز قيامت ، بازخواست و كيفر الهى بودن .
ج ـ انـديـشـيـدن بـه ايـن نـكـته كه زمان صبر و مقاومت كوتاه و زودگذر است و در عوض ، اجر و ثواب اخروى بزرگ و هميشگى دارد.
د ـ توجه داشتن به اين معنى كه لحظه اى سستى و هوسرانى ، عذاب طولانى و دردناك آخرت را در پى دارد.
ه‍ ـ انديشيدن به ضررهاى بى صبرى كه يكى از آنها از دست دادن گوهر پاك انسانيت و كرامت و عزّت نفس است .
و ـ تـوسـعـه شـنـاخـت نـسـبـت بـه خـداونـد مـتـعـال و دلبـاخـتـگـى بـه او كـه بـزرگ تـريـن عامل صبر و مقاومت در برابر نافرمانى خداست .
فوايد و آثار
در ضـمـن بـحـث مـتـوجـه شـديـم كـه رسـيـدن بـه ايـمـان كـامل و درجات عالى انسانى ، جز در سايه صبر و پايدارى ميسر نمى شود و با صبر است كه مى توان در راه تكامل گام برداشت . برخى از فوايد و آثار اين صفت نيكو عبارتند از: امدادهاى غيبى ، پيروزى حتمى ـ دوستى خداوند سبحان ، صلوات ، رحمت و هدايت الهى ، خنثى شدن توطئه ها و پاداش بى حساب الهى .277
ياد خدا
(ذكر) به معناى (ياد كردن با قلب يا زبان ) است .278 اين واژه در فرهنگ اسلامى مفهوم خاصى دارد؛ در آيات قرانى و روايات اهل بيت (ع )گاهى به معناى (به يادِ خداى سبحان ، اسـمـاى الهـى و نعمت هاى خدا بودن ) به كار رفته است و گاهى نيز به معناى يادآورى ايّام اللّه و سرگذشت بندگان صالح ، اولياى خدا و پيامبران و مانند آن آمده است كه تمام ذكرها در فـرهـنـگ اسـلامـى مـقـدمه اى براى (ذِكْرُ اللّه ) است و توصيه شده كه انسان همواره و در تمام احوال به ياد خداى سبحان بوده او را حاضر و ناظر بر اعمالش ‍ بداند.
فضيلت ذكر
ذكـر خـداى مـتـعـال از بهترين و پاكيزه ترين اعمال است . ذكر، خوى نيكوكاران ، مايه شرافت ، رستگارى و... است و آيات قرآن و روايات اسلامى به آن توصيه كرده اند.
قرآن كريم مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثيراً...)279
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد.
رسول خدا(ص )مى فرمايد:
(اِعـْلَمـُوا اَنَّ خـَيـْرَ اَعْمالِكُمْ عِنْدَ مَليكِكُمْ وَ اَزْكاها وَ اَرْفَعَها فى دَرَجاتِكُمْ وَ خَيْرَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمـْسُ، ذِكـْرُ اللّهِ سـُبـْحـانـَهُ وَ تـَعـالى فـَاِنَّهُ اَخـْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ اَنَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى )280
بـدانيد كه بهترين اعمالِ شما نزد خداوند و پاكيزه ترين و فزاينده ترين آنها در درجات شما و بـهـتـريـن چيزى كه آفتاب بر آن تابيده ، (ذكر خداى سبحان ) است ؛ زيرا خداى تعالى از خودش خبر داده و فرموده است : من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.
امير مؤ منان (ع )مى فرمايد:
(ذِكْرُ اللّهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ وَ شيمَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ)281
ياد خدا خصلت هر نيكوكار و خوى هر مؤ منى است .
حقيقت ذكر
اوليـن مـرحـله ذكر، گفتن و تكرار (اللّه اكبر)، (سبحان اللّه )، (الحمد للّه ) و... با حالت توجّه است ، زيرا بيان همين كلمات ، دل را صفا مى دهد و موجب مى شود كه انسان از ياد و حضور خـدا غـافـل نـشـود. مـرحـله بالاتر و مهم تر ذكر، ياد خدا به هنگام روبه رو شدن با معاصى و گـنـاهـان اسـت . يـعنى ذكر بتواند انسان را از نافرمانى خدا حفظ كند، دست آدمى را بگيرد و از سقوط در پرتگاه هاى هولناكِ دروغ و معصيت و تهمت و فرار از جبهه و آزار مردم و... مانع شود. امـا ذكـر حـقـيـقـى ، جـمـع بـيـن ايـن دو اسـت ، يـعـنـى هـم در قـلب هـم بـر زبـان و هـم در عمل ، انسان به ياد او باشد.
از آيـــات قـــرآن و ســـخــنـان اولياى گرامى اسلام برمى آيد كه (ذكر) آن است كه انسان در هـمـهاحـوال و پـيـشـامـدهـا بـه يـاد خـدا بـوده خـود را در مـحـضـر خـدا بـبـيـنـد؛ او را نـاظـر بـــراعـمـال و رفتار خويش دانسته و متوجه باشد كه هيچ امرى بر او پوشيده نيست ( ذكر قـلبـى ). ازايـن رو، هـنـگـام رو بـه رو شـدن بـا اعـمـال واجب ، به ياد خدا بوده ، آنها را انجام دهد و هنگام رو بهرو شدن با كارهاى حرام ، از خدا غافل نباشد و از انجام آن پرهيز نمايد (= ذكر عملى ).
حضرت صادق (ع )مى فرمايد:
از مـهـم تـريـن چـيـزهـايـى كـه خـدا بـر بـنـدگـانـش لازم فـرمـوده (ذكـر در هـمـه حـال اسـت )؛ ولى مـنـظـور مـن (سـُبـْحـانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ) نيست ـ گرچه اينها هم ذكر است ـ بلكه مقصود به ياد داشتن خدا هنگام اطاعت و معصيت است .282
همچنين آن حضرت از رسول خدا(ص )نقل كرده كه فرمود:
هـر كـس كه اوامر خدا را اطاعت نمود و از گناهان پرهيز كرد، همانا او ذاكر خداست ،گرچه نماز و روزه (مـستحبى ) و قرائت قرآنِ او اندك باشد. و هر كس كه معصيت و نافرمانى خدا نمايد، خدا را فـرامـوش ‍ كـرده ، گـرچـه نـمـاز و روزه و تـلاوت قـرآن او بـيـش از حـدّ معمول بوده باشد.283
مراتب ذكر
ذكر داراى سه مرتبه است :
الف ـ ذكر قلبى
اصـل ذكـر همان توجّه قلبى و به ياد خدا بودن است : قلب انسانِ ذاكر، به ياد خدا زنده است ؛ از او نور مى گيرد، براى او مى تپد و توجهى به غير او ندارد.
در خانه دل ، ما را جز يار نمى گنجد
چون خلوت يار اين جاست اغيار نمى گنجد
در كار دو عالم ما چون دل به يكى داديم
جز دوست يكى ما را در كار نمى گنجد
ب ـ ذكر زبانى
ذكـر زبـانـى ، يـادآورى نـام هـا و صفات مقدس خداوند و يا نعمت هاى او و تسبيح و تمجيد او با زبـان اسـت ؛ البـتـه ذكـر زبـانى بدون توجه قلبى (هر چند كم ) منشاء اثر و مفيد واقع نمى شود،284 امّا به ايجاد ذكر قلبى كمك مى كند.
ج ـ ذكر عملى
ذكر عملى به اين معناست كه ذاكر در شؤ ون زندگى و تصميم گيرى هاى فردى واجتماعى به يـاد خـدا و درصـدد كـسـب رضـاى او بـاشـد. دسـتـورهـاى او را انـجـام دهـد و گـِرد اعـمـال نـاروا نـگـردد. در ايـن صـورت همه اعمال او با ياد خدا انجام مى پذيرد و در واقع او با عمل خود، ياد خدا را زنده كرده و زندگى اش نيز رنگ خدايى مى گيرد.
مـؤ مـنـان و پـيروان واقعى دين خدا به چنين مقامى نايل شده و با ياد خدا روح و جان خويش را مى آرايند گرچه نايل شدن به اين مرتبه از ذكر كارى بس دشوار است . امام باقر(ع )مى فرمايد:
يـكـى از سـخـت تـريـن كـارهـاى بـنـدگـان ، ذكـر خـدا در هـر حـال اسـت و آن چـنـيـن است كه هنگام عزم بر معصيت ، ياد خدا ميان او و آن گناه مانع مى شود و اين (تـفـسـيـر) كـلام خـداست كه مى فرمايد: (اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا اِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرونَ)285
موانع ذكر
آيـات قرآنى و روايات اسلامى ، موانعى چند را كه انسان را از ياد خدا باز مى دارند برشمرده اند؛ شيطان ، دوستان گمراه و هوسرانى از مهم ترين اين موانع اند:
1 ـ شيطان
(اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ)286
شيطان بر آنان سلطه يافت و ياد خدا را از ايشان گرفت .
و نيز:
(اِنَّمـا يـُريـدُ الشَّيـْطـانُ اَنْ يـُوقـِعَ بـَيـْنـَكـُمُ الْعـَداوَةَ وَالْبـَغـْضـاءَ فـِى الْخـَمـْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْعَنْ ذِكْرِ اللّهِ...)287
خواسته شيطان اين است كه با شراب و قمار، ميان شما دشمنى و كينه افكند و شما رااز ياد خدا بازدارد.
2 ـ دوستان گمراه
قرآن كريم اعتراف ساكنان جهنّم را بازگو كرده كه مى گويند:
(يا وَيْلَتى لَمْ اَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاًَ لَقَدْ اَضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اِذْ جائَنى ...)288
واى بر من ! كاش فلانى را دوست نمى گرفتم . او مرا از ذكر بازداشت پس از آنكه به سراغم آمده بود.
خداوند انسان را از همنشينى با كسانى كه جز دنيا مطلوبى ندارند، نهى كرده است :
(فَاَعْرِضْ عَمَّنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ اِلا الْحَيوةَ الدُّنْيا)289
از كسى كه از ياد ما روى گردانيده و جز زندگى دنيوى را نمى جويد، اعراض كن !
اسـلام تـوصـيـه كـرده كـه پـيـروانـش بـا هـر كـسـى پـيـونـد دوسـتـى بـرقـرار نـكـنـنـد. رسول خدا(ص )از حضرتِ عيسى (ع )نقل مى كند كه به حواريّون خود فرمود:
خـود را دوسـت خـدا كنيد و به او نزديك شويد. گفتند: يا روح الله ! به چه وسيله خود را دوست خـدا كـنـيـم و بـه او نـزديـك شـويـم ؟ فـرمود: به وسيله خشم به مردم گناهكار، خشنودى خدا را بـجوييد. گفتند: يا روح الله ! در اين صورت با چه كسى همنشينى كنيم ؟ فرمود: با كسى كه ديـدنـش شـما را به ياد خدا اندازد، گفتارش به علم و دانايى شما بيفزايد و عملش شما را به آخرت ، تشويق كند.290
3 ـ پيروى از هواى نفس
حضرت على (ع )فرمود:
(لَيـْسَ فـِى الْمـَعـاصـى اَشـَدُّ مـِنِ اتِّبـاعِ الشَّهـْوَةِ، فـَلا تـُطـيـعـُوهـا فـَيـَشـْغـَلَكـُمْ عـَنـِ اللّهِ)291
در مـيـان گناهان چيزى سخت تر از پيروى شهوت نيست . بنابراين ، از آن پيروى نكنيدكه شما را از [ياد] خدا بازمى دارد.
يـكـى از شـهـوات و خـواسـتـه هـاى نـفـس ، نـگـاه كـردن بـه نـامـحـرمـان اسـت . چـشـم چـرانـى دل را مى ميراند و از ذكر خدا مانع مى شود.
حضرت على (ع )فرمود:
(لَيـْسَ فـِى الْجـَوارِحِ اَقـَلُّ شـُكـْراً مـِنَ الْعـَيْنِ، فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّه )292
در مـيـان انـدام (بـدن ، عضوى ) كم سپاس تر از چشم نيست . بنابراين ، خواسته هايش را به او عطا نكنيد كه شما را از ذكر خدا بازمى دارد!
نكوهش ترك ذكر خدا
هـمـه گـرفـتـارى هـاى انـسـان بـر اثـر نـفـس امـّاره و غـفـلت از يـاد خـداسـت كـه مـوجـب تيرگى دل شـده و شـيـطـان را بـر او مسلّط مى كند و در نتيجه انسان را به ورطه هلاكت مى اندازد. قرآن كريم رويگردانى از ياد خدا را سخت نكوهش كرده مى فرمايد:
(فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ)293
واى بر سخت دلانى كه ياد خدا در دل هاشان راه ندارد!
كـسـى كـه از يـاد خـدا روى بـرتـابد، باطنش كور گشته ، آيات و جلوه هاى الهى رانمى بيند؛ زنـدگـى او بـى فـروغ مـى گـردد و در بـن بـست هاى زندگى پناهگاهى نمى يابد. آن كورى بـاطـن و فـراموشى آيات و مظاهر جمال و جلال الهى در روز قيامت نيز تجسّم پيدا مى كند. قرآن كريم مى فرمايد:
(مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ اَعْمى )294
هر كس از ياد من روى بگرداند، زندگى اش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم .
آيـا وقـت آن نرسيده كه با شناختى كه علاوه بر فطرت خود آگاه ، از خداوند و از انگيزه خلقت حـاصـل نـمـوديـم ، در ايـن ايّام جوانى ، دل را به او داده و در برابرش فروتن باشيم ، به او پـناه بريم ، تا از دچار شدن به بن بست ها، گرفتارى ها، اضطراب ها، دلهره ها، بى هدفى ها، بى بند و بارى ها و افسارگسيختگى ها نجات يابيم ؟!
(اَلَمْ يَاءنِ لِلَّذينَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ)
آيا مومنان را وقت آن نرسيده كه دلهايشان در برابر ياد خدا نرم (و فروتن ) شود؟
منابع و مآخذ
قرآن كريم
نهج البلاغه (فيض الاسلام )
آداب الصلوة ، امام خمينى (ره )، مؤ سسه تنظيم و نشر آثار امام (ره )، 1370.
استفتاآت ، امام خمينى (ره )، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم .
اصول كافى ، ثقة الاسلام كلينى ، دار صعب ، دارالتعارف للمطبوعات ، بيروت ، 1401 ق .
انسان در قرآن ، استاد شهيد مرتضى مطهرى ، صدرا.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى ، تهران .
بوى خوش آرزوها، محسن كهترى ، لشكر امام حسين (ع ).
تحريرالوسيله ، امام خمينى (ره )، انتشارات اسماعيليان .
تحف العقول ، حرّانى ، ترجمه ، جنّتى ، اميركبير، 1367.
تفسير اثنى عشرى ، حسين شاه عبدالعظيمى ، ميقات .
تفسير شيخ ابوالفتوح رازى ، ميرزا ابوالحسن شعرانى ، اسلاميه .
تفسير نورالثقلين ، حويزى ، اسماعيليان ، قم .
جامع السعادات ، مؤ سسه اعلمى ، بيروت .
چهل حديث ، امام خمينى (ره )، مركز نشر فرهنگى رجاء.
حلية المتقين ، علامه مجلسى ، اسلاميه .
ديوان حافظ، انتشارات سينا.
روزنامه جمهورى اسلامى ، .
روضة الواعظين ، فتّال نيشابورى ، منشورات راضى .
سراج الشيعه ، مامقانى ، اسلاميه .
سفينة البحار، شيخ عباس قمى ، كتابخانه سنائى .
سيره ابن هشام ، بيروت .
شرح غررالحكم ، آمدى ، دانشگاه تهران .
صحيح البخارى ، دار احياء التراث العربى ، بيروت .
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ، جعفر مرتضى عاملى ، دفتر انتشارات اسلامى ، قم .
صحيفه نور، امام خمينى (ره )، وزارت ارشاد اسلامى .
عدّة الداعى ، احمد بن فهد حلى ، كتابخانه وجدانى ، قم .
فرهنگ عميد، حسن عميد، امير كبير.
قاموس قرآن ، على اكبر قرشى ، دارالكتب الاسلاميه .
كليات سعدى ، تصحيح محمدعلى فروغى ، انتشارات نگاه .
لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران .
مبداء و معاد، ملا صدرا، مكتبه مرتضوى ، قم .
مثنوى هفت اورنگ ، جامى ، تصحيح مدرّس گيلانى ، انتشارات سعدى .
مجموعه ورّام ، ابوالحسن ورّام ، دار صعب ، دارالتعاريف .
محجة البيضاء، ملاّ محسن فيض كاشانى ، دفتر انتشارات اسلامى ، قم .
مـسـتـدرك الوسـائل ، مـيـرزا حـسـيـن النـورى الطـبـرسـى ، آل البيت .

مصباح الشريعه ، ترجمه مصطفوى ، انجمن اسلامى فلسفه و حكمت .
مفاتيح الجنان ، شيخ عباس قمى ، جاويدان .
مفردات ، راغب اصفهانى ، مرتضوى .
مكارم الاخلاق ، طبرسى ، مؤ سسه اعلمى .
المنجد، لويس معلوف ، اسماعيليان .
الميزان ، علامه طباطبايى ، بيروت .
ميزان الحكمه ، محمدى رى شهرى ، دفتر تبليغات حوزه علميه قم .
وسائل الشيعه ، شيخ حر عاملى ، اسلاميه ، تهران .
وجدان ، محمدتقى جعفرى ، انتشارات اسلامى ، تهران .

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

غيرت دينى
واژه (غيرت ) به طور عموم و مطلق به معناى رشك و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نـامـحـرم اسـت و تركيب هاى (غيرت دينى ، غيرت ملّى ، غيرت سياسى ) و مانند آن كه در زبان فـارسـى كـاربـرد دارد، بـه مـفـهـوم حـفاظت دين ، ملّت و سياست از گزند دشمنان است . واژه هاى (مـروّت ، جـوانـمـردى و حـميت ) معنايى نزديك به غيرت دينى و سياسى دارند، چنان كه غيرت بـه معناى حميت و تعصّب در دين نيز به كار رفته است ، گرچه حميت و تعصّب اگر به خاطر دين نباشد، ناپسند و محكوم است . امام سجاد(ع )فرمود:
هر حميت و تعصّبى در دوزخ است ، جز تعصّب حمزه كه به خاطر پيامبر(ص )بود.239
بـه هر حال ، منظور از غيرت دينى اين است كه مسلمانان ـ بويژه بسيجيان ـ نسبت به امور دينى و مـسـائل سـيـاسـى داخـلى و خـارجـى ـ مثبت باشد يا منفى ـ آگاهى و حسّاسيت داشته باشند؛ اگر اتـفـاقـاتـى كـه رخ داده يـا در حـال رخ دادن اسـت ، مـطـابـق بـا اصـول كـلّى اسـلام و انقلاب است ، آن را تاءييد كنند و يارى نمايند و اگر مساءله اى برخلاف اسـلام و انـقـلاب و بـه زيـان مـسـلمـانـان اسـت ، در بـرابـر آن عـكـس العمل نشان دهند، محكومش كنند و در حد توان ، از پيدايش يا پويش آن جلوگيرى كنند.
جايگاه بحث
مـسلمانان با پذيرفتن دين مقدس اسلام ، با خدا پيمان دو طرفه بسته اند كه همديگر را يارى كـنـنـد.240 يـكـى از وظـايـف مـؤ مـنان ، پشتيبانى مالى ، جانى و زبانى از اسلام است . نـخـسـتـين وظيفه (خمس و زكات ) و دومين آن (جهاد) نام دارد و مى توان پشتيبانى زبانى را هم جـهـاد زبانى يا غيرت سياسى نام نهاد و معتقد شد كه هر كس با زبان ، قلم ، هنر، شعار دادن ، تـظـاهـرات و مـانـنـد آن ، حـرمـت اصـول اسـلامى را در صحنه هاى مختلف پاس دارد، (مجاهد فى سـبـيـل اللّه ) اسـت ؛ زيـرا بـه وصـيـت امـيـر مـؤ مـنـان (ع )عمل كرده است كه فرمود:
(اَللّهَ اَللّهَ فِى الْجِهادِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ وَ اَلْسِنَتِكُمْ فى سَبيلِ اللّهِ)241
خدا را، خدا را در جهاد با ثروت ، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشيد.]
در يك تقسيم بندى ، امر به معروف و نهى از منكر نسبت به نيكى ها و منكرات سياسى ،طبعاً امر به معروف و نهى از منكر سياسى نام خواهد گرفت كه در مقوله غيرت سياسى ، جاى مى گيرد، هـمـان گـونـه كـه بـرخورد فيزيكى با دشمن داخلى و خارجى ، يعنى جهاد، نيز اوج غيرتمندى سـياسى است كه عزّت و سرافرازى مسلمانان را در برابر دشمن به نمايش ‍ مى گذارد. در اين زمـيـنـه قـرآن مجيد براى به جوش آوردن غيرت مسلمانان ، گرفتارى و درماندگى مسلمانان مقيم مـكـه را بـه رخ مـهـاجـران و انـصـار مـى كـشـد تـا درصـدد طـرّاحـى نـقـشـه آزادسـازى آنـان از چنگال هاى ستم قريش برآيند، از اين رو، مى فرمايد:
(وَ مـا لَكـُمْ لا تُقاتِلُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذينَ يـَقـُولُونَ رَبَّنـا اَخـْرِجـْنـا مـِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً)242
چـرا در راه خـدا و مردان و زنان و كودكانى كه [به دست ستمگران ] تضعيف شده اند،پيكار نمى كـنـيـد؟ همان افراد [ستمديده اى ] كه مى گويند: (پروردگارا، ما را از اين ديار [مكّه ] كه اهلش سـتـمـگـرنـد، بـيـرون ببر و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، براى ما ياورى تعيين فرما.
و يـاد و خـاطـره شـهـيـدِ ارجمندى را جاودانه ساخته كه در برابر مظلوميّت و حقّانيت موسى (ع )و ستمگرى و نادانى فرعونيان ساكت ننشست و خود را به صحنه رويارويى دو جبهه كفر و ايمان رسـانـد و بـا تـمـام وجـود از حـق دفـاع كـرد و سـرانـجـام بـه دسـت اهـل بـاطـل بـه شـهـادت رسـيد. او (مؤ من آل فرعون ) است كه با داشتن مقام و موقعيت در دستگاه فـرعونى ، به آيين موسى (ع )ايمان آورد، ولى آن را كتمان كرد، تا اينكه غيرت دينى اش به جوش آمد و به حمايت از مراد خويش همّت گماشت .243
حيطه كاربرد
بـدون تـرديـد، مـسـلمـانـان بـايـد هـمـواره هـشـيـارى و آگـاهـى خـويـش را نـسـبـت بـه مسائل دينى و سياسى حفظ كنند و ملّت ها و دولت هاى اسلامى ، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بـدانـنـد و در غـم و شـادى يـكـديـگـر شـريـك بـاشـنـد، در حـل مـشـكـلات خـود بـكـوشـنـد و هـمـديـگـر را در هـمـه زمـيـنـه هـاى اجـتـمـاعـى يـارى رسـانـنـد. رسـول گـرامـى اسـلام همه مسلمانان را در برابر بيگانگان به مشتى گره خورده تشبيه كرده كه همواره بايد صلابت ، استوارى ، عزّت و غيرت خود را به رخ ديگران بكشند. آن حضرت در خـطـبـه اى كـه در (حـجـة الوداع ) ايـراد كـرد و آخـريـن پـيـام هاى خويش را به گوش مسلمانان سراسر ميهن اسلامى رساند، فرمود:
(اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَكافى دِماؤُهُمْ وَ هُمْ يَدٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ)244
مؤ منان [يكپارچه ] برادرند، خون هايشان تلافى مى شود و آنان در برابر دشمنانشان يك دست (گره خورده )اند.
حتى مسلمانان را موظّف كرد كه غيرت انسانى خويش را به آن سوى مرزهاى اسلام نيز گسترش دهـنـد و مـسـتـضـعـفان جهان را ـ با هر مرامى كه هستند ـ تحت پوشش بگيرند و از آنان در برابر ستمگران ـ در هر جا كه هستند ـ حمايت كنند، از اين رو، فرمود:
(... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ)245
هر كس صداى دادخواهى مردى را بشنود ـ كه مسلمانان را به يارى مى طلبد ـ و به اوپاسخ مثبت ندهد، مسلمان نيست .
در مـيان مسائل اسلامى ، امور متعددى وجود دارد كه ارتباط مستقيم با غيرت دينى و سياسى دارد و شـارع مـقـدّس ، پيروان دين حنيف را به واكنش مناسب در برابر ناهنجارى هاى اجتماعى و سياسى فرامى خواند، از جمله بسيجيان بايستى در برابر جريانات و پديده هاى زير، واكنش سريع و كوبنده نشان دهند.
1 ـ شورشيان داخلى
چـنـين كسانى كه در فرهنگ اسلامى (بغاة ) خوانده مى شوند، مستحقّ سركوبى و خشونت هستند، تـا دوبـاره بـه اجـتـمـاع مـسـلمـانـان بـازگـردنـد و فـرمـان رهـبـر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است كه با تمام قدرت در برابر شورشيان بايستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نكنند.
2 ـ بدعتگزاران
بـدعـت يـعـنـى كـسـى سـخـن يـا روشـى را كـه صـاحـب شـريـعـت ، آن را نـگـفـتـه و بـدان عـمـل نـكـرده در ديـن وارد كـنـد.246 مـسـلمـانـان وظـيـفه دارند، با هر بدعتگزارى بشدّت بـرخورد كنند و اجازه ندهند كه شيّادان و سياست بازان ، ايده هاى شيطانى خود را در قالب دين بـه خـورد مـردم بـدهـنـد. ايـن وظـيـفـه بـه انـدازه اى حـسـّاس و حـيـاتـى اسـت كـه رسول خدا(ص )فرمود:
(اِذا ظـَهـَرَتِ الْبـِدَعُ فـى اُمَّتـى فـَلْيـُظـْهـِرِ الْعـالِمُ عـِلْمـَهُ فـَمـَنْ لَمْ يـَفـْعـَلْ فـَعـَلَيـْهِ لَعـْنـَةُ اللّهِ)247
هر گاه بدعت ها در ميان امّت من بروز كند، بر شخص داناست كه دانش خويش راآشكار كند (و به بدعتگزاران پاسخ علمى دهد)؛ اگر چنين نكند، لعنت خدا بر او باد!
3 ـ شايعه سازان
شـايـعـه ، پـديـده شـوم و نـاهـنـجـارى اسـت كـه امـنـيـّت اجـتـمـاعـى و آرامـش روحـى مـردم را مختل مى كند، از اين رو شايعه ساز، شايعه پراكن و شايعه پذير، هر سه محكومند و بايد جلو اقـدام نـامـعـقـول آنـان گـرفـتـه شـود و بسيجيان ، به هر نحو ممكن با آن مقابله كنند. به طور مـثـال ، قرآن با شايعه ناموسى عليه يكى از بانوان صدر اسلام ، به شدّت برخورد كرده ، دست اندركاران آن را با عبارات ؛ (عذاب عظيم )، (إ فكٌ مبين ) و (بُهتانٌ عظيم ) تهديد كرده و از مسلمانان ، گله مى كند كه چرا تحت تاءثير شايعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان ، موضعگيرى اصولى نكرده اند.248
4 ـ تهاجم فرهنگى

بـى بـنـد و بـارى ، لاابـاليـگـرى و تـبهكارى ، كم و بيش در هر جامعه اى يافت مى شود وهيچ جـامـعـه اى نـمـى تـوانـد ادعـاى پـاكـى و بـى آلايـشـى مـطـلق كـنـد، در هـر حـال بـر دولت و مـردم اسـت كه با آن مبارزه كنند. ولى گاه ، بزه و تباهى ، فساد و فحشا و... بسان حربه اى در دست دشمن قرار مى گيرد و از اين راه درصدد براندازى ، تضعيف و ضربه زدن بـرمـى آيـد. در چـنـيـن مـواردى بـر مـلّت و دولت اسـلامـى اسـت كـه دشـمـن را در نيل به اهداف شيطانى اش ناكام سازند و غيرت مسلمانى خود را به منصه ظهور رسانند.
5 ـ اهانت به مقدّسات
در داخـل و خـارج مملكت اسلامى ، افراد و گروه هاى بدسرشت ، نادان و مغرضى يافت مى شوند كـه بـراى تـشـنـّج آفـريـنـى ، جـريـحـه دار كـردن احـسـاسـات مـردم يـا هـر دليـل ديـگـرى بـه مـقدّسات اسلامى توهين مى كنند؛ بى تفاوتى در برابر چنين كارى ، ننگ و بـى غـيـرتـى مـحـسوب مى شود و مسلمانان بايد احساسات پاك و خشم مقدّس خويش را عليه اين گونه جريانات به كار گيرند و بى ادبان را به مجازات شايسته جرمشان برسانند. بطور مثال اگر كسى ، در حال اختيار و آگاهى عمداً به پيامبر اسلام (ص )يا يكى از امامان معصوم (ع ) بد بگويد، محكوم به اعدام است .249
غيرت معصومين :
بـه اعـتـقـاد مـا مـعـصـومـيـن (ع )، جـمـلگـى انـسـان هـاى كـامـلى بـودنـد كـه هـمـه فضايل انسانى را در حد كمال دارا بودند، در اينجا به چند نمونه از غيرت دينى و سياسى آن بزرگواران اشاره مى كنيم :
1 ـ لوط پـيـامبر و حضرت ابراهيم (ع )، معاصر بودند؛ روميان طى يك حمله حضرت لوط را به اسـارت گـرفتند. وقتى اين خبر به حضرت ابراهيم رسيد، به جنگ روميان رفت و حضرت لوط را از چنگشان آزاد ساخت و اين اولين نبردى بود كه در راه خدا انجام گرفت .250
2 ـ بـعـد از جنگ بدر، يكى از سران يهود به نام كعب بن اشرف ، قريش را بر ضد مسلمانان ، تـحـريـك كـرد و نـسـبـت بـه رسـول اكـرم (ص )بـدگـويـى نـمـود و حـتـى در غـزل هـاى عـاشـقـانـه اش از زنـان مـسـلمـان يـاد مـى كـرد. رسول خدا(ص )اين گستاخى ها را تحمل نكرد و به عده اى از مسلمانان فرمان داد تا او را شبانه به قتل رساندند.251
3 ـ جـنـگ هـاى صـدر اسـلام گـرچـه بـه طـور عموم جنبه دفاعى داشت ، گاهى نيز جنبه تلافى جـويـانـه داشـت و به انتقام خون مسلمانان مظلوم صورت مى گرفت و ناشى از غيرت سياسى و دينى پيامبر(ص )و مسلمانان بود. بنابر نقل مورّخان ، سريّه (علقمة بن مجزر) و سريّه (زيد بـن حـارثـه ) بـه سـوى قـبـيله (جزام ) بدين منظور بود252، چنان كه غزوه (بنى نـحـيـان ) ـ كـه رسـول خـدا(ص )فـرماندهى آن را به عهده داشت ـ به تلافى كشتار (اصحاب رجيع ) انجام شد.253
4 ـ بـرخـى از خطبه هاى نهج البلاغه ، از جمله خطبه 27، نشانگر غيرت بى حدّ امام على (ع )و كـوشـش بى دريغ آن امام همام در برانگيختن غيرت مردم عليه نابسامانى هاى سياسى ـ اجتماعى است ؛ جنگ هاى (جمل )، (صفين ) و (نهروان ) نيز در اين جهت رقم خورد.
5 ـ (فـارس بـن حـاتـم ) مـرد شـرور و فـتنه گرى بود كه مردم را به بدعت در دين فرا مى خـوانـد. امـام عـسـكرى (ع )طى اطلاعيه اى اعلام كرد هر كس فارس بن حاتم را بكشد، من بهشت را براى قاتل ضمانت مى كنم .254
خـروش حـيـدرگـونـه امـام راحـل (ره )در صـدور فـتـواى تـاريـخى اعدام سلمان رشدى مرتدّ نيز بـرخـاسـتـه از ايـمـان راسـخ و غـيـرت زايدالوصف آن رادمرد عارف بود كه با ژرف انديشى ، دسـيـسـه دشـمـنـان اسـلام را در تدوين كتاب آيات شيطانى كشف كرد و آن را خنثى ساخت . ايشان فرمود:
مـسـاءله كـتـاب آيـات شيطانى ، كارى حساب شده براى زدن ريشه دين و ديندارى و در راءس آن اسـلام و روحـانيت است ، يقيناً اگر جهانخواران مى توانستند ريشه و نام روحانيت را مى سوختند، ولى خداوند همواره حافظ و نگهبان اين مشعل مقدس بوده است .255
امـام بـا موضعگيرى به جا و شجاعانه خويش ، جهان اسلام را منسجم و يكپارچه برضد استكبار جـهـانـى شـورانـد، بـه گـونـه اى كـه سران كفر و مزدورانشان را به هراس افكند؛ بهتر است تحليل داستان را از قلم آن عزيز سفر كرده بياوريم :
راسـتـى به چه علت است كه در پى اعلام حكم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علما در مورد يك مـزدور بـيـگـانـه ايـنـقـدر جـهـانـخـواران بـرافـروخـتـه شـدنـد و سـران كـفـر و بازار مشترك و امثال آنان به تكاپو و تلاش مذبوحانه افتاده اند؟ غير از اين نيست كه سران استكبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه هاى شوم آنان به هراس افتاده اند و اسلامِ امروزِ مسلمانان را يك مكتب بالنده و متحرك و پرحماسه مى دانند و از اينكه فضاى شرارت آنان مـحـدود شـده اسـت و مـزد بـگـيـران آنـان چـون گذشته با اطمينان نمى توانند عليه مقدّسات قلم فرسايى كنند، مضطرب شده اند.256
مـسـلمـانان ، بويژه بسيجيان نيز با الگوگيرى از معصومين (ع )و عالمان ربانى ، بايد نسبت بـه مـسـائل جـهـان اسـلام ، حساس باشند و با درايت و تدبير و غيرت و شجاعت از كيان اسلام و مـسـلمـانان دفاع كنند و اجازه ندهند كه قدرت هاى شيطانى ، روحيه سلحشورى و حماسى آنان را بـه خـمـودى كـشانند و بر ويرانه هاى بى تفاوتى آنان ، كاخ ‌هاى قدرت و آرزو بنا كنند كه هرگز چنين مباد!
صبر و استقامت
راغب اصفهانى در معناى صبر مى نويسد:
وادار سـاخـتن خويش و مقاومت ، بر چيزى كه عقل و دين تقاضا مى كنند و خويشتن دارى و مقاومت ، از چيزى كه شرع و عقل از آن نهى مى كند.257
بـه عـبـارت ديـگـر، (صـبـر) يـعـنـى (وادار كـردن خـويـشـتـن بـر تـبـعـيـت از اوامـر و نـواهـى عقل و دين .)258
صبر و ايمان
واژه صـبـر با تعبيرهاى گوناگون ، در آيات قرآن فراوان به چشم مى خورد. اضافه بر آن روايات بسيارى هم درباره صبر و اهميت آن وارد شده است .
سـوره (والعـصـر) جـايـگـاه صـبـر را در اسـتحكام ايمان نشان مى دهد. خداوند در اين سوره بر زيـانـكـار بـودن هـمـه انـسـان هـا سـوگـنـد يـاد مـى كـنـد و فـقـط (مـؤ مـنـانـى ) را كـه (عـمل صالح ) انجام مى دهند و به (حق ) و (صبر) سفارش مى كنند، استثنا كرده است . علاّمه طـبـاطـبايى (ره )در تفسير اين سوره مى نويسد: (اين سوره چكيده معارف و اهداف مختلف قرآن را در بردارد... (توصيه به حق ) جزئى از عمل صالح است كه به جهت اهميتش جدا ذكر شده است . (تـوصيه به صبر) هم با اين كه جزء توصيه به حق است ، به علّت عنايتى كه خدا بر آن دارد، جداگانه ذكر شده است .259
بـنابراين ، در نظام هستى تنها (مؤ منان ) هستند كه سود مى برند و ايمان ، چيزى جز پيروى (اعـتـقـادى ) و (عـمـلى ) از ديـن حـق نـيـسـت كـه اعـتـقـاد و عـمـل ، بـا (تـوصـيـه بـه حـق ) و (تـوصـيـه بـه صـبـر) حـاصـل مـى شـود و تـداوم مى يابد. پس مهم ترين خصلتى كه با سرنوشت ايمان انسان گره خورده است و حتماً بايد با آن تواءم باشد، (صبر) است .
امام صادق (ع )فرموده :
(اَلصَّبـْرُ مِنَ الاْ يمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَاِذا ذَهَبَ الرَّاءْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ، كَذلِكَاِذا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الاْ يمانُ)260
صبر در (پيكره ) ايمان ، به منزله (سر) در بدن است ؛ همچنان كه اگر سر از بدن جداشود، بدن از بين مى رود، با رفتن صبر نيز (ايمان ) از بين خواهد رفت .
اقسام صبر
حضرت على (ع )مى فرمايد:
(اَلصَّبـْرُ ثـَلاثـَةٌ الصَّبـْرُ عـَلَى الْمـُصـيـبـَةِ وَالصَّبـْرُ عـَلَى الطـّاعـَةِ وَالصَّبـْرُ عـَنـِ الْمَعْصِيَةِ)261
صـبـر بـر سه گونه است : 1 ـ صبر بر مصيبت ؛ 2 ـ صبر بر اطاعت ؛ 3 ـ صبر (خوددارى )از معصيت .
در مـسـيـر تـكـامـل و اطـاعـت از خـداونـد، در بـرابـر دو دسـتـه از عوامل بازدارنده بيرونى و درونى بايد صبر و استقامت كرد.
الف ـ صبر در برابر عوامل بيرونى
1 ـ صبر بر مصيبت :
خـداونـد بـراى امـتـحـان و آزمـايـش و پـرورش مـؤ مـن ، گـاهـى كـمـبـودهـايـى در زنـدگـى او از قـبـيـل : فقر، بيمارى ، فقدان دوستان و آشنايان و... پديد مى آورد، تا ضمن محك زدن بندگان خـود، آنـان را با صلابت ، محكم و مقاوم بارآورد. و ضمناً به ايشان بفهماند كه تنها ذات مقدّس حق است كه در صحنه هستى ، هر چه را اراده كند انجام مى دهد.
بـنـابـراين در نظام خلقت مسائل (ابتلا)، وقوع حوادث و مصيبتها، براى خود جايى دارد. خداوند در قرآن چنين مى فرمايد:
(وَ لَنـَبـْلُوَنَّكـُمْ بـِشـَىْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوْعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاْ مْوالِ وَالاَْنْفُسِ وَالَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ...)262
مـا حـتـمـاً شـمـا را بـه چيزى از ترس و گرسنگى و كمبود در ثروت ها و جان ها و دستاوردها(ى زندگى ) بيازماييم و (تو اى پيامبر) صابران را مژده ده ...
بسيجى بايد در مقابل اين (ابتلا)ها و (آزمايش )ها شكيبايى در پيش گيرد و با پايبندى به دسـتـورات خـداونـد و با يارى گرفتن از او، مقاوم و استوار، همه مشكلات را يكى پس از ديگرى حل كند.
2 ـ صبر در برابر توطئه ها و حركات دشمن
الف ـ هـجـوم تـبـليغاتى و جنگ روانى : كلّيه نهضت هاى انبيا و پيروان راستين آنان ، مورد هجوم تـبـليـغـاتـى و جـنـگ روانـى دشـمـنـان قـرار داشـتـه اسـت ؛ ولى آنـان در مقابل ضربه هاى روحى و روانى دشمن ، تحمّل به خرج دادند تا پيروز شدند.
(وَ لَقـَدْ كـُذِّبـَتْ رُسـُلٌ مـِنْ قـَبـْلِكَ فـَصـَبـَرُوا عـَلى مـا كـُذِّبـُوا وَ اُوذُوا حـَتـّى اءَتـيـهـُمـْ نَصْرُنا)263
پـيـش از تو نيز پيغمبرانى تكذيب شدند و بر تكذيب شدن و اذيت ديدن ، شكيبايى كردند؛ تا نصرت ما به ايشان رسيد.
پـيـامـبـر بـزرگـوار اسـلام نـيـز از ايـن قـاعـده مـسـتـثـنـا نـشـد و از هـمـان روزهـاى اول رسـالت ، مـورد هـجـوم جـاهـلانـه مـردم قـرار گرفت و اذيت ها و رنج هاى بسيارى در اين راه مـتـحـمـل شد. چه زخم زبان هايى كه نشنيد و چه تلخى هايى كه نچشيد؛ ولى با صلابت تر از كـوه و بـا عـزمـى آهـنـين ، به پيكار و مبارزه ادامه داد تا پيام انسان ساز اسلام را منتشر ساخت و قلوب زنگار گرفته از كفر و شرك را صيقل داد.
ب ـ صـحـنـه هـاى پـيـكـار: دشـمـنـان نهضت هاى انبيا، وقتى از هجوم تبليغاتى و پخش ‍ اكاذيب ، طـرفـى نـمـى بـسـتند دست به حملات نظامى و احياناً محاصره اقتصادى 264 مى زدند. قـرآن عـلاوه بـر آيـات جـهـاد، مجاهدان فى سبيل الله را توصيه و تشويق به صبر كرده ، مى فرمايد:
(يـا اَيُّهـَا النَّبـِىُّ حـَرِّضِ الْمـُؤْمـِنـيـنَ عـَلَى الْقـِتـالِ اِنْ يـَكـُنْ مـِنـْكـُمْ عـِشـْرُونَ صـابـِرُونـَ يـَغـْلِبـُوامـِاءَتـَيـْنِ وَ اِنْ يـَكـُنْ مـِنـْكـُمْ مـِائَةٌ يـَغـْلِبـُوا اءَلْفـاً مـِنَ الَّذيـنَ كَفَرُوا بِاءَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ)265
اى پـيـامـبـر! مـؤ مـنـان را بـر جـنـگ (بـا كفّار) ترغيب كن ! اگر از شما بيست نفر صبور (و مقاوم )بـاشـنـد، بـر دويـسـت تـن از كـافران پيروز مى گردند و اگر صد نفر از شما با دشمن به مقابله بپردازند، بر هزار تن از آنان فايق آيند؛ زيرا كافران ، گروهى هستند كه نمى فهمند.
هـمـيـن صبر و استقامت بود كه گروه اندك مسلمانان صدر اسلام را بر دشمنان پر ساز و برگ پـيـروز گـردانـيـد. بـسـيـجـيـان مـجـاهـد و خـداجـوى جـمـهـورى اسـلامـى ، با صبر و صلابت در مـقـابـل تـهاجمات ناجوانمردانه دشمن بعثى ـ نوكر حلقه بگوش استكبار جهانى ـ مردانه مقاومت كـردنـد و آنچنان مقدّس و شريف گشتند كه امام عزيز بوسه هاى خويش را نثار بازوانشان كرد؛ چـرا كـه دسـت خـدا را بالاى دست آنان ديد و بر اين بوسه افتخار كرده ، فرمود: (آفرين بر شـمـا كـه مـيـهـن خـود را بـر بـال مـلائكـة اللّه نـشـانـديـد و در مـيـان ملل جهان سرافراز نموديد.)266
3 ـ صبر در برابر جهالت و نادانى مردم
انـسـان در زندگى علاوه بر برخورد با دشمنان خويش ، گرفتار دوستان نادان نيزمى شود و هر چه افق ديد انسان مؤ من وسيع تر باشد، اين گرفتارى نيز بيشتر مى شود و هر چه بزرگ تـر بـاشـد، افـزون تـر مـورد اذيـت و آزار قـرار مـى گيرد. حضرت موسى (ع )پس از مبارزات طـولانـى بـا فـرعـون و فـرعونيان ، گرفتار نادانى هاى قوم خود شد و آنان را مورد اعتراض قرار داد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
(وَ اِذْ قـالَ مـُوسـى لِقـَوْمـِهِ يـا قـَوْمِ لِمَ تـُؤْذُونـَنـى وَ قـَدْ تـَعـْلَمـُونَ اءَنـّى رَسـُولُ اللّهـِ اِلَيْكُمْ)267
(بياد آر) هنگامى كه موسى به قومش گفت : اى امّت من ! چرا مرا اذيت مى كنيد؛ بااين كه مى دانيد من فرستاده خدا به سوى شمايم ؟
ب ـ صبر در برابر عوامل درونى
1 ـ صبر در برابر عوامل انحراف زا: اكثر گناهان و محرماتى كه خداوند ممنوع كرده است ، لذت آور و مـورد پـسـنـد نـفـس انـسـان اسـت .268 از ايـن رو، نفس با رغبت و اشتياق به طرف گـنـاهـان مى رود و نيروى زيادى هم صرف اين كار مى كند، درحالى كه انسان بايد در برابر اشـتـياق نفس به گناه ، مقاومت بيشترى از خود نشان دهد و شايد به همين جهت است كه امير مؤ منان (ع )مى فرمايد:
(اَلصَّبـْرُ صـَبـْرانِ: صـَبـْرٌ فـِى الْبـَلاءِ حـَسـَنٌ جـَمـيـلٌ وَ اَحـْسـَنُ مـِنـْهُ الصَّبـْرُ عـَنـِ الَْمحارِمِ)269
صبر دو گونه است : يكى در بلا (و مصيبت ) كه زيبا و پسنديده است و نيكوتر از آن صبر بر گناهان است .
هـمـه پـيـامـبـران و اوليـاء خـدا در ميدان مبارزه با خواهش هاى نفسانى سرفراز و پيروز بودند. قـرآن در مـيـان آنـان داستان يوسف را با عنايت خاصى بيان مى كند و آن را (اَحْسَنُ الْقَصَصِ) نـامـيـده اسـت . مـهـم تـريـن ويـژگـى ايـن جـريـان ، صـبـر و تحمل يوسف (ع )در برابر معصيت پروردگار است ؛ درحالى كه كوچك ترين مانع ظاهرى براى مـعـصيت در پيش ‍ نداشت و همه شرايط براى روى آوردن به گناه مهيا بود؛ ولى آن حضرت به كـمـك ايـمـان قـلبـى خـويـش و درخـواسـت كـمـك از پـروردگـار خـود در مـقـابـل هـمـه عـوامـلى كه او را به طرف گناه سوق مى داد، صبر و مقاومت ورزيد و از اين آزمايش خطير سرافراز بيرون آمد.270
2 ـ صـبـر در برابر عوامل توقف زا: هر گاه انسان قصد انجام عبادت يا كار خيرى مى كند، نفس امّاره همگام با شيطان ، سعى در بازداشتن ضمير هدايت يافته مومن از آن كار مى كند. در عباداتى هـمـانـنـد جـهـاد و انـفـاق كـه گـذشـتـن از جـان و مـال و... مـطـرح اسـت ، فـشـار عـوامـل تـوقـّف زا بـيـشـتر نمايان است . دوستى و علاقه انسان به پدر و مادر، زن و فرزند و سـايـر تـعـلقـات زنـدگـى ، از زمـره عـوامـلى اسـت كه ممكن است در صورت شكيبايى نكردن در بـرابـر آنـهـا، مـسـلمـان را از مـجـاهـده در راه خـدا بـاز دارد. خـداونـد كـسـانـى را كـه در مقابل اين نيروى توقّف زا تسليم مى شوند، توبيخ كرده است .271
از طرف ديگر فرمان مى دهد كه بر عبادت خدا، مقاوم و صابر باشيد.
(وَاءْمُرْ اءَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْها)272
خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش !

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

زهد و قناعت
واژه هـاى زهـد و قـنـاعت در اخلاق اسلامى از ارجمندى خاصى برخوردارند و در اين درس به طور اختصار مورد بررسى قرار مى گيرند.
الف ـ زهد
(زهـد) در لغـت يـعـنـى (پـارسـايـى )، (گـرفـتـن اقـلّ كـفـايـت از حـلال و تـرك زايد آن ، ضد رغبت .)226 به عبارت ديگر، زهد يعنى بى رغبتى و بى اعتنايى به چيزى ، به خاطر كوچك دانستن آن . زاهد كسى است كه از دنيا و امور دنيايى ، از روى مـيـل و رغـبـت ، بـه خـاطـر كـوچـك دانـسـتن آن ، دورى كند و به اندك آن قناعت نمايد، تا سبكبار و سـبـكـبـال در مـسـيـر فـرمـانبردارى خدا قدم نهاده ، انوار و تجلّيات الهى در دلش وارد شده و از نزديكان درگاه خداوند شود.
ابعاد زهد
زهد دو جنبه دارد، جنبه روانى و جنبه عملى .
بـعـد روانـى زهـد، عـدم دلبـسـتـگـى بـه دنيا و مظاهر آن است . بعد عملى زهد عبارت است از چشم پوشيدن از برخى مصارف و بهره مندى ها براى تاءمين مصالح فردى و عمومى .
زهدى كه در حالات روحى انسان ، متجلّى مى شود، از عالى ترين صفات مؤ منان مى باشد كه در هـمـه حـال و بـراى هـمه كس ، مطلوب است . زهد به اين معنا، آزاد شدن انسان از اسارت تمايلات نـفـسـانـى و مـظـاهـر دنـيـوى اسـت . رسـيـدن بـه درجـات عـالى كمال براى انسان ممكن نيست ، مگر با راسخ شدن چنين روحيه اى در او، كه جاذبه هاى مادى او را اسير نكرده و جهت نبخشد.
بـراى دستيابى به چنين زهدى لازم است انسان تحت شرايط خاصّى ، از برخى مصارف و لذّات دنـيـا چـشـم بـپـوشـد و زهـد عـمـلى جـهـت چـنـيـن تـمـريـنـى لازم اسـت . بـرخـى از دلايل و شرايط ويژه اى كه زهد عملى را ايجاب مى كند، به شرح زير است :
1 ـ كـمتر مصرف كردن يا چشم پوشى از مصرف برخى اشياء، به جهت كم بودن آنها در جامعه ؛ تـا ايـنـكـه زمـيـنـه اسـتـفـاده ديگران نيز فراهم آيد. در اين گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدوديت هايى قائل مى شود تا ديگران در رفاه و آسايش بيشترى قرار گيرند.
2 ـ زهـد عـمـلى بـه عـنـوان وسـيـله اى بـراى رسـيـدن بـه زهـد روحـى : دو جـنبه زهد بر هم اثر مـتـقـابـل دارند. يعنى گاهى براى ورزيده شدن در زهد روانى لازم مى شود كه انسان از برخى لذت ها و بهره مندى ها چشم بپوشد. از باب مثال لباس كهنه و مندرس بپوشد كه بواسطه آن ، دل ، خاضع و نفس ، رام مى گردد.
شـايـد اگـر ايـن دلايـل و مـوجـبـات نـمـى بـود زهد عملى يعنى كاهش مصرف از نظر اسلام ، چنين ضرورت مستقلّى نداشت .
ويژگى هاى زاهد
1 ـ تـحـقـيـر دنـيا: دنيا پيش زاهد، ناچيز و حقير است . البته ناچيزى و حقارت دنيا، به خوددنيا، نعمت ها و مواهب الهى برنمى گردد، بلكه به دوستى دنيا برمى گردد كه ريشه گناهان است . او از دنيا و عطاياى آن براى رسيدن به كمالات معنوى و اخروى بهره مى گيرد كه امام باقر(ع )فرمود:
(نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيا عَلَى الاَّْخِرَةِ)227
دنيا خوب كمكى براى آخرت است .
پـس ، زاهـد، حـب دنيا را از دل بيرون كرده است تا حبّ او به محبوب اصلى محفوظباشد، چراكه دو دوسـتـى مـتـضـاد در يك دل نمى گنجد. او در دنياى خاكى و ميان مردم زندگى مى كند، كار و مسؤ وليت و مال و ثروت هم دارد ولى دل به هيچ كس و هيچ چيز جز خدا نمى بندد.
2 ـ ايـثـار: لازمـه انـتـخـاب زنـدگى ساده و بى تكلّف (زهد اسلامى ) است ، كه بر پرهيز از تـنـعـّم ، تـجـمـّل و لذّت گـرايـى شـكـل مـى گـيـرد. و بـسـيـجـى زاهـد، سـاده ، بى تكلّف و در كمال قناعت زندگى مى كند، و بر خود تنگ مى گيرد، تا ديگران را به آسايش برساند. يعنى در شـرايطى كه ديگران محتاج و فقيرند، ايثار مى كند، خودش را فداى ديگران مى كند و آنچه دارد به نيازمندان مى بخشد، زيرا قلب حسّاس و دردآشناى او وقتى به نعمت هاى جهان ، دست مى يـازد كـه انـسـان نـيـازمـنـدى نـبـاشد، و از اينكه نيازمندان را بخوراند، بپوشاند و آنان را به آسـايـش بـرسـاند بيش از آن لذّت مى برد كه خود بخورد، بپوشد و استراحت كند. او محروميت ، گـرسـنـگى ، رنج و درد را از آن جهت تحمّل مى كند كه ديگران برخوردار، سير و بى درد سر زندگى كنند، او كريمى است كه از اطعام لذت مى برد نه از طعام !
بـسـيـجـى بـراسـاس (زهـد اسـلامـى ) از اجـتماع گريز ندارد، و ايثار او زاييده علايق و عواطف اجـتـمـاعـى اسـت و جـلوه عـالى ترين احساسات انسان دوستانه و موجب استوارى بيشتر پيوندهاى اجتماعى است .
3 ـ هـمـدردى : بـسـيـجـى در غـم مـسـتـمـنـدان و مـحـرومـان هـمـدردى و شـركـت مـى كـنـد. او در درجه اول مى كوشد كه وضع موجود مبنى بر پرخورى ظالم و گرسنگى مظلوم را دگرگون سازد و در درجـه دوم بـا ايـثـار و تقسيم آنچه در اختيار دارد به بازسازى وضع نابسامان مستمندان مى كـوشـد؛ امـا وقتى مى بيند كه به طور عملى راه برخوردار كردن و رفع نيازمندى هاى مستمندان بـسـتـه اسـت ، بـا هـمـدردى و شـركـت عـمـلى در غـم مـسـتـمـنـدان ، بـر زخـم هـاى دل آنان مرهم مى گذارد و دردهاى اجتماعى را تسكين مى دهد.
زنـدگى زاهدانه پيغمبر اكرم (ص )و اميرالمؤ منين (ع )و ساير ائمّه گواه بر اين مطلب است كه چـگـونـه با محرومان جامعه همدردى و در غم آنان شركت مى كردند. به عنوان نمونه امير مؤ منان على (ع )در نامه خود به عثمان بن حنيف مى نويسد:
چـگـونـه مـمـكـن اسـت هـواى نـفس بر من غلبه كند، و مرا به سوى انتخاب بهترين غذاها بكشاند، درصورتى كه شايد در (حجاز) يا (يمامه ) افرادى يافت شوند، كه اميد همين يك قرص نان را هـم نـدارنـد، و دير زمانى است كه شكمشان سير نشده است ، آيا سزاوار است شب را با سيرى صـبـح كـنـم ، در حـالى كـه در اطـرافـم شـكـم هـاى گـرسـنـه و جـگـرهـاى سـوزان قـرار دارد؟!228
4 ـ آزادى و آزادگـى :بـسـيجى زاهد، نيازها را كم مى كند تا از قيد اسارت اشياء واشخاص ‍ رها گردد.
يـك سـلسـله قـيـدهـا هـست كه بشر خود، به وجود مى آورد، و در نتيجه ، خواه ناخواه دست و پايش بـسـتـه مـى شـود، و بـه مـقـدار مـتـنـاسـب بـا آن قـيـدهـا آزادى از او سـلب مـى شـود. بـه طـور مـثـال افـرادى را در زنـدگـى مـى بـيـنـيـد كـه بـه نـوعـى غـذا، لبـاس ، اتـومـبـيـل ، مـنزل ، دخانيات و امثال آن دل بسته و خو گرفته اند به گونه اى كه اگر زمانى يـكـى از دلبـسـتـگـى هـايـشـان فـراهـم نـشـود، زنـدگـى بـراى آنـان تـلخ و حـتـّى غـيـر قابل تحمّل مى شود.
در مقابل ، افرادى هم وجود دارند كه بدون اين كه لذّت هاى خدايى را بر خود حرام كرده باشند، و بـدون ايـن كـه از كـارهـاى زندگى دست بكشند، در متن زندگى واقعند، ولى دلشان مى خواهد سـاده زنـدگـى كـنـنـد، سـاده تـريـن لبـاس هـا را بـپـوشـنـد، سـاده تـريـن غذاها را بخورند و مـنـزل و مـركـبشان ساده باشد؛ براى اينكه نمى خواهند آزادى خود را به چيزى بفروشند؛ زيرا بـه هـر انـدازه خـود را بـه اشـيـا وابـسـتـه كـنـنـد، اسـيـر آنـهـا خـواهـنـد بـود، مـثـل كـسـى كـه هـزار بـنـد بـه او بـسـته شده است و در اثر اين قيد و بندها نمى تواند سبكبار باشد، و راه برود، و همين اسارت ، مايه سقوط از درجات انسانى و هلاكت آنها مى گردد.
5 ـ بـرخـوردارى از مـواهـب معنوى : بسيجى لذّت گرايى را ترك مى كند تا از عطاياى روحى و مـعـنـوى بـرخـوردار شـود. او مـى دانـد كـه تـا انـسـان از قـيـد هـواپـرسـتـى آزاد نـشـود و تـا طـفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود و تا مسائل مادى از صورت هدف بودن خارج نشود و به صـورت وسـيـله درنـيايد، سرزمين دل براى رشد و نمو احساسات پاك ، انديشه هاى تابناك و عواطف ملكوتى آماده نمى شود.
امام صادق (ع )فرمود:
(... اءِنَّما اَرادُوا الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا، لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلاَّْخِرَةِ)229
از اين جهت ، زهد را برگزيدند كه دل هايشان براى آخرت فارغ باشد.
بـنـابـرايـن از لذّت هاى مادّى و جسمانى كم مى كند تا در اين دنيا لذّت هاى معنوى والهى را درك كـند. آن لذتى كه او از نماز، طلب آمرزش ، تلاوت قرآن و دعا مى برد، هيچ وقت يك آدم وابسته به دنيا احساس نمى كند.
ب ـ قناعت
قـنـاعـت در لغـت يعنى (اكتفا به اندك و راضى شدن به سهم خود)230 و در اصطلاح عـلم اخـلاق ، عـبـارت اسـت از (مـلكـه اى نـفـسـانـى كـه سـبـب مـى شود، انسان از ثروت به قدر ضرورت و نياز، اكتفا كند و در پى فزون طلبى ، خود را به زحمت نيندازد.)231
قـنـاعـت در مـقـام مـصـرف ، مـعنا پيدا مى كند، نه در مقام كار و درآمد و سرمايه گذارى و توليد، يعنى اگر كار و درآمد و سرمايه گذارى و توليد انسان ، بيش از نياز و كفاف شخصى باشد، نـه تـنـهـا اشـكـالى نـدارد، بلكه چه بسا مورد تشويق شرع مقدس و مطابق با سيره امامان به خـصـوص امير مؤ منان (ع )است . در مقام مصرف بايد قانع بود و به اندازه نياز و يا كفاف ، از حـاصل درآمد خود سود برد. اين خصلت نيز برازنده قامت بسيجيان خداطلب است كه در اينجا به اختصار توضيح مى دهيم .
زمينه هاى قناعت
1 ـ پـرهـيز از حرص و آز: كسى كه خواهان به دست آوردن ملكه قناعت است ، بايد از حرص و آز فـرار كـنـد؛ زيـرا ايـن دو بـا قـنـاعـت در تـضـادّنـد و بـا وجـود آنـهـا قـنـاعـت حاصل نمى شود.
حضرت على (ع )فرمود:
(لَنْ تُوجَدَ الْقَناعَةُ حَتّى يُفْقَدَ الْحِرْصُ)232
تا حرص ، نابود نشود، قناعت پديد نمى آيد.
2 ـ عفيف بودن : عفت و عفاف به معناى اكتفا به امكانات خود و چشم ندوختن به ديگرى و دست دراز نـكـردن بـه طـرف ديـگـرى اسـت كـه هـم در مـورد نـيـازمـندى مالى معنا پيدا مى كند و هم در مورد نيازمندى جنسى . هر چه عفاف در انسان بيشتر و قوى تر باشد، روحيه قناعت و بى نيازى قوى تر خواهد شد. برعكس ، نبودن عفاف در امور مالى و مادى ، سبب نيازمندى و حرص و آز مى گردد.
حضرت على (ع )مى فرمايد:
(عَلى قَدْرِ الْعِفَّةِ تَكُونُ الْقَناعَةُ)233
قناعت به اندازه عفت است .
3 ـ توكّل و رضا: اگر بسيجى به مقام رفيع توكّل و رضا دست يابد، يعنى در امورزندگى بـر خـدا تـوكـّل كـند و برآنچه به دست آورده ، خشنود باشد، در واقع به قناعت دست يافته و ملكه قناعت را در خويش تقويت كرده است او در مكتب اسلام آموخته است كه :
(ما مِنْ دابَّةٍ فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللّهِ رِزْقُها)234
هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر اينكه روزى اش بر عهده خداست .
و به گفته پيامبر اكرم (ص ):
(مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ مَؤُنَتَهُ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ)235
كـسى كه از روى آوردن به خلق خدا صرف نظر كرده و به خدا روى آورد، خدامخارجش را تاءمين مى كند و از ممرّبى حساب روزى اش را مى رساند.
چنين كسى ، ديگر نيازى ندارد كه دغدغه آينده خود و فرزندانش را داشته باشد و خود را به آب و آتـش بـزند و حرام و حلال را انباشته كند كه مبادا دچار تنگدستى گردد. از اين رو، مى بينيم امير مؤ منان (ع )رضا و خشنودى را اساس قناعت دانسته ، فرموده است :
(رَاءْسُ الْقَناعَةِ الرِّضا)236
خشنودى از پروردگار، اصل قناعت است .
4 ـ نگاه كردن به زندگى فقرا: رهبران اسلام به پيروان خويش سفارش مى كردند كه همواره در امور مادّى به فقيرتر از خود نگاه كنند نه به مرفّهان و ثروتمندان . ابوذر مى گويد:
دوسـتـم (رسـول خدا) به من سفارش كرد كه در امور دنيا به پايين تر از خويش بنگرم نه به آنكه از من بالاتر است .237
علّت اين سفارش حكيمانه آن است كه مؤ من به سطح زندگى معمولى ، بسنده كند واگر بخواهد بـه بـالا دسـت خـود بـنـگرد هيچ گاه در كيفيت زندگى توقف نخواهد كرد مگر اينكه خود، مرفه ترين فرد جهان گردد و چنين چيزى نه ممكن و نه به مصلحت او است .
5 ـ يـاد مـرگ : بـسـيـجـى ، دنـيـا را مـوقـّت و زودگـذر مـى بـيـنـد و هـيـچ گـاه بـه آن دل نـمـى بـنـدد و بـا يـادآورى مـرگ و قـيـامـت ، بـراى منزل ابدى آخرت ، توشه ذخيره مى كند.
على (ع )مى فرمايد:
(مَنْ ذَكَرَ الْمَوْتَ رَضِىَ مِنَ الدُّنْيا بِالْيَسيرِ)238
كسى كه به ياد مرگ باشد، به اندكِ دنيا خشنود مى شود.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

خودشناسى و خودسازى
آدمـى از كـالبـدى بـه نـام (بـدن ) و گـوهـرى بـه نـام (نـَفـْس ) تـشكيل شده و پيدايش او با آفرينش ‍ بدن شروع مى شود و با پويش نفس دوام مى يابد و به اصطلاح (جسمانية الحدوث و روحانية البقاء) است .
يـكـى از خـواسـتـه هـاى بـديـهى و فطرى انسان ها يافتن سعادت و پرهيز از هدر دادن سرمايه هـسـتـى است . براى يافتن سعادت موعود بايد جسم و جان و آداب سالم زيستن و آفات تباه شدن آنـهـا را شناخت ؛ شناخت بدن و ارائه دستورهاى ضرورى حفظ تقويت ، بهداشت و درمان آن را علم طـب ، عـهـده دار است و بيشتر مردم نيز كم و بيش با آن سر و كار دارند، ولى شناخت روح و روان يـا نـفـس ناطقه ، كارى بس سترگ ، طاقت فرسا، ارزنده و عالى ترين شناخت است . به تعبير امير مؤ منان (ع ):
(نالَ الْفَوْزَ الاَْكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ)207
هـر كـس بـه خـويـشـتـن شـنـاسـى دسـت يـابـد، بـه بـزرگ تـريـن پـيـروزى نايل شده است .
هـمـين طور خودشناسى از هر دانش ديگرى ارزنده تر است ، زيرا اين ، آگاهى به خويشتن است و آن ، آشـنـايـى بـا بـيـگـانـه . ديـگـر اينكه خودشناسى مقدّمه خداشناسى است كه بايستى هدف نهايى هر دانشى باشد و به تعبير آن حضرت :
(مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ)208
هر كس خود را شناخت ، خدا را هم شناخت .
هـمـچـنـيـن شـنـاخت صحيح از پديده هاى ديگر، مستلزم خودشناسى است و بدون خويشتن شناسى ، ديگرشناسى چندان ميسور و چاره ساز نيست . حضرت در سخنى ديگر مى فرمايد:
(كَيْفَ يَعْرِفُ غَيْرَهُ مَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ)209
كسى كه خود را نشناخته چگونه ديگران را بشناسد؟!
عدم خودشناسى ، سبب مى شود كه انسان ، علاوه بر از دست دادن امتيازات يادشده ،جايگاه خويش را در پـهـنـه هستى نيابد و به جاى گام نهادن در شاهراه هدايت ، در وادى گمراهى فرو غلتد و نقد عمر را از كف بدهد. امام على (ع )در اين باره نيز مى فرمايد:
(مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيلِ النَّجاةِ وَ خَبَطَ فِى الضَّلالِ وَالْجَهالاتِ)210
هـر كـس خـويـشـتـن را نـشناسد، از راه نجات فاصله مى گيرد و در (ورطه ) گمراهى ونادانى ها سقوط مى كند.
مفهوم خودشناسى
آدمـى هـيـچ گـاه نـسـبـت بـه ذات خـويش ، غافل و جاهل نيست تا مساءله شناخت و آگاهى مطرح شود بلكه ؛نـفـس نـاطـقـه انـسـان و ذات آن در جـميع اوقات ، حتى در وقت خواب و مستى و بيهوشى ، (مشهورٌ بـِهـا) سـت . يعنى آگاه به ذات خود است . ولى گاهى جزئى از اجزاء بدنش مانند قلب يا دماغ يـا روح بـخـارى را احـيـانـاً فـرامـوش مـى كند و بيشتر مردم آن را ادراك نمى كنند يا به وسيله تـشـريـح و تـعـليـم ديـگـران آن را ادراك مـى كـنـنـد، ولى ذات خـويـش را دائمـاً ادراك مـى كنند.211
بنابراين :
خـودشـنـاسـى بـه مـعناى اين است كه انسان ، مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند، بداند خاكىِ محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست بداند كه در معرفت مى تواند بر فرشتگان ، پـيـشـى گـيـرد، بـدانـد كـه او آزاد و مـخـتـار و مـسـؤ ول خـويـشـتـن و مـسـؤ ول افراد ديگر و مسؤ ول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است .212
درك چـنـيـن مـوقـعـيـتـى سـبـب مـى شـود كـه انـسـان ، مبداء و معاد و هدف آفرينش جهان را دريابد، آفـريـدگـار را بـشـنـاسـد، فـرسـتـادگـان او را اطـاعـت كند، دانش مفيد بياموزد، از بازيگرى و بـيـهـودگـى بـپرهيزد، كرامت و عزت خويش را حفظ كند، بر گستره فعاليت و سعه وجودى خود بـيـفـزايـد و هـمـواره در كردار و گفتار خويش ، رضايت ذات اقدس ربوبى را در نظر بگيرد و چنان شود كه فرموده اند:
(رَحِمَ اللّهُ امْرَءً عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ فى اَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ)213
خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده ، در چه جايگاهى هست و به كجاخواهد رفت .
دسـت پرقدرت آفرينش ، چنين توانى را درون انسان تعبيه كرده و او با الهام گيرى از خداوند مى تواند راه را از چاه تشخيص دهد؛
(وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيهاَ فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها)214
سوگند به نفس و آن كه او را معتدل آفريد، سپس زشتى و نيكى اش را به او الهام كرد.
نـفـس الهـام گـيـر آدمـى ، رفـيق صديقى است كه به طور مداوم بسان آينه اى شفاف ، هرخوب و بدى را براى انسان ترسيم مى كند تا بدان روى آورد و از اين روى بگرداند و به وادى مقدّس اطمينان گام نهد، (نفس مطمئنّه ) گردد و مخاطب خطاب جانفزاى قرآن قرار گيرد كه ؛
(يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةَُ ارْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً)215
اى نـفـس آرام يـافـتـه بـه سـوى پـروردگـارت بـازگـرد درحـالى كـه تو از او خشنود و او از توخشنود است .
از سـوى ديـگـر اگـر آدمـى بـه الهـام نـفـس ، وقـعـى نـنـهـد و بـه جـاى عـمـل نـيـكـو بـه تـبـهـكـارى تـن در دهـد و از نـور تـقـوا بـه سـوى تـاريـكـى فـجـور تمايل پيدا كند، نفس خير انديش او به ملامتش ‍ مى پردازد تا راه رفته را بازگردد و از تباهى ، دسـت شـويـد. نـفـس در اين حالت ، به صفت ارزشمند (لوّامه ) موصوف است كه خداوند بدان سوگند ياد مى كند:
(وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ الْلَّوّامَةِ)216
سوگند به نفس ملامتگر!
بـسـيـجى بايد قدر چنين نفسى را بداند، با او همراهى كند، از اعلام خطر او خشنودشود و به او بى اعتنايى نكند چرا كه به گفته امام على (ع ):
(لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلا الْجَنَّةَ فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها)217
ارزش و بهاى جان هاى شما كمتر از بهشت نيست . پس آنها را جز در ازاى آن نفروشيد.
اگـر حـالت مـلامـتـگـرى نفس ، پايمال شود و هشدارهاى او به كار نيايد، به تدريج نسبت به زشتى ها بى اعتنا شده ، دست از اعلام خطر برمى دارد، سپس راه فسادانگيزى در پيش ‍ مى گيرد كه در اين حالت ، (نفس امّاره ) خوانده مى شود؛
(... اِنَّ النَّفْسَ لاََمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رِبّى ...)218
همانا نفس ، فراوان به بديها فرمان مى دهد جز آنچه را پروردگارم رحم كند!
آنچه در روايات و سخنان بزرگان درباره نكوهش نفس آمده ، مربوطبه همين حالت است و بسيجى در هـيـچ حـالى نـبـايـد از مـراقـبـت و تـربـيـت نـفـس خـويـش غـفـلت كـنـد و هـر چـه حال او وخيم تر باشد، تيمار و مواظبت بيشترى مى طلبد كه در آينده بدان خواهيم پرداخت .
خودسازى
منظور از خودسازى ، (پيراستن خود از زشتى ها و آراستن به خوبى ها)ست كه علماى اخلاق از آن بـه (تـخـليـه و تـحـليه ) تعبير مى كنند. انسان سازى در مرحله نخست كارى خدايى است و آفـريـدگـار جهان با اسم شريف (ربّ) متكفّل پرورش و تربيت همه آفريدگان خويش است و درباره تربيت انسان نيز فرمود:
(... وَ لَوْ لا فـَضـْلُ اللّهِ عـَلَيـكـُم وَ رَحـْمـَتـُهُ مـا زَكـى مـِنْكُم مِنْ اَحَدٍ اَبَداً وَ لكِنَّ اللّهَ يُزَكّى مَنْ يَشاءُ)219
اگـر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نبود، يك نفر از شما هم پاك نمى شد و ليكن خدا هر كس را كه بخواهد، تزكيه مى كند.
تـزكـيـه الهـى تـا حـدودى بـه شـكـل تـكـويـنى مى تواند باشد ولى مشيّت او بيشتر از طريق تـشـريـع تـحـقـّق مـى يـابـد چـنان كه درباره بزرگ ترين پيامبرش واژه رحمت به كاربرد و فرمود.
(وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ)220
ما تو را جز رحمت براى جهانيان نفرستاديم .
بـنـابـراين فرستادگان الهى ، ماءموران خدا براى تزكيه مردم هستند و آنان با تعليم معارف الهـى و تـبـليـغ پـيـام هـا و حـكـمـت هـاى او، هـمـچـنـيـن در مـيـدان عـمـل و ارائه بـهترين الگوهاى عملى ، راه هاى خودسازى را براى امّت خويش ترسيم مى كنند و زمـيـنـه هـاى اجراى مشيت خدا را فراهم مى سازند درباره اين رسالتِ پيامبر اسلام (ص )در قرآن آمده است :
(لَقـَد مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهْم آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ...)221
خـداونـد بـر مـؤ مـنان منّت نهاد كه در ميان آنان ، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات خدا را براى آنان تلاوت كند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد.
مرحله دوم خودسازى به اختيار و استعداد انسان بستگى دارد؛ اگر كسى زمينه هاى هدايت و رشد و تـكـامل روحى خويش را با هدايت و تربيت تكوينى و تشريعى الهى هماهنگ سازد و با برداشتن گـام هـاى نـخـسـتـيـن ، شـايـسـتـگـى خـويـش را نـشـان دهـد، رحـمـت و فـضـل بـى نـهـايـت الهـى شـامـل حـالش مـى گـردد و او را بـه سرمنزل مقصود راهنمايى مى كند.
علاّمه طباطبايى در تفسير آيه 21 سوره نور ـ كه پيشتر آورديم ـ مشيت الهى را با استعداد آدمى مرتبط دانسته مى نويسد:
خـداونـد مـتـعال هر كس را كه بخواهد تزكيه مى كند. پس امر تزكيه به مشيّت او بستگى دارد و مـشـيـت خـدا به تزكيه كسى تعلق مى گيرد كه استعداد آن را داشته باشد و با زبان استعداد، تـزكـيـه را بـخـواهـد و جـمـله (وَاللّهُ سـَميعٌ عَليمٌ) در انتهاى آيه به اين مطلب اشاره دارد كه خداوند درخواست كسى را كه تزكيه بخواهد مى شنود و به استعداد او آگاه است .222
شرايط و زمينه ها
بـسـيـجـى براى پرورش استعداد خدادادى ، بايستى به آماده سازى شرايط و زمينه هاى متعددى اقدام كند، از آن جمله ؛
1 ـ تفكّر: امام خمينى (ره )در اين باره مى نويسد:
بـدان كـه اوّل شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى ، تفكّر است و... تفكّر در اين مقام عـبـارت اسـت از آن كـه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم باشد ـ فكر كند در اين كـه آيـا مـولاى او كـه او را در ايـن دنـيـا آورده و تمام اسباب آسايش و راحت را از براى او فراهم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـيـحـه ، كـه هـر يـك داراى مـنـافـعـى اسـت كـه عـقـل هـر كـس را حـيـران مـى كـنـد، به او عنايت كرده و اين همه بسطِ بساطِ نعمت و رحمت كرده و از طـرفـى هـمـه انبيا را فرستاده و كتاب نازل كرده و راهنمايى ها نموده و دعوت ها كرده است ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟...
اگر انسان عاقل لحظه اى فكر كند، مى فهمد كه مقصود از اين بساط، چيز ديگر است . و منظور از ايـن خلقت ، عالم بالاتر و بزرگ ترى است و اين حيات حيوانى مقصود بالذّات نيست و انسان عـاقـل بـايـد در فـكـر خودش باشد و به حال بيچارگى خود رحم كند و با خود خطاب كند،: اى نـفـس شـقـى ! كـه سـال هـاى دراز در پـى شـهوات ، عمرخود را صرف كردى و چيزى جز حسرت نـصـيـبـت نـشـد، خـوب اسـت قدرى به حال خود رحم كنى ، از مالك الملوك حيا كنى و قدرى در راه مـقـصـود اصـلى قـدم زنـى كـه آن مـوجـب حيات هميشگى و سعادت دائمى است و سعادت هميشگى را مـفـرُوش بـه شـهـوات چـنـد روزه فـانـى ، كـه آن هـم بـه دسـت نـمى آيد حتّى با زحمت هاى طاقت فرسا!223
2 ـ عـزم : بـه ايـن مـعـنا كه تصميم قطعى بگيرد كه در صراط مستقيم الهى گام بردارد وبنده حقيقى خدا شود. امام راحل در اين باره نيز مى نويسد:
عزمى كه مناسب اين مقام است عبارت است از بناگذارى و تصميم بر ترك معاصى و فعلِ واجبات و جـبـران آنـچه از او فوت شده در ايّام حيات ، و بالاخره عزم بر اين كه ظاهر و صورت خود را انسانِ عقلى و شرعى نمايد، كه شرع و عقل به حسب ظاهر حكم كنند كه اين شخص ، انسان است و انـسـانِ شـرعـى عـبـارت از آن اسـت كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد و ظـاهرش ، ظاهر رسول اكرم (ص )باشد و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جميع حركات و سكنات و در تمام افـعـال و تـروك و ايـن امـرى اسـت بـس مـمـكـن ، زيـرا كـه ظـاهـر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدورِ هر يك از بندگان خدا.224
3 ـ مشارطه : به اين معنا كه در ابتداى روز با خود شرط كند كه مرتكب هيچ كار خلافى نشود و هر كار خوبى كه از دستش برمى آيد انجام دهد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نورزد.
4 ـ مـراقـبـه : پـس از مشارطه بايد پيوسته مراقب افكار، كردار و گفتار خود باشد كه در هيچ اقـدامـى بـرخـلاف شـروط يـاد شـده ، عـمـل نـكـنـد و از خـود غـافـل نـشود، در دام هاى پيدا و پنهان شيطان هاى جنّى و انسى گرفتار نيايد. چنين كارى بايد مـرتـب تـكرار شود و هر بار كه از سوى عوامل برون و درون مورد حمله قرار مى گيرد، به خدا پـنـاه بـبـرد و از او كـمك بخواهد تا هواهاى نفسانى را محكوم اراده خويش كند و شياطين را از خود ماءيوس نمايد.
5 ـ مـحـاسـبـه : بسيجى بايد در آخر هر روز قبل از خوابيدن به كارهاى خود رسيدگى كند و از نـفـس ، حـسـاب بكشد كه آيا به شرط آن روز عمل كرده است ؟ آيا كار خلافى مرتكب نشده است ؟ آيا كار خيرى را ترك نكرده است ؟
اگر شاخص هاى محاسبه مثبت باشد بايد شكر خدا را بر دست يابى به چنين توفيقى به جاى آورد و ادامـه چـنـيـن حـالتى را از او طلب كند و بداند كه آينده روشنى در انتظار اوست و راه هاى صلاح و رستگارى به رويش گشوده خواهد شد؛ زيرا:
(وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ اِنَّ اللّهَ لَمَعَ الُْمحْسِنينَ)225
و كـسـانـى كـه در راه مـا جـهـاد كـنـند قطعاً راه هاى خود را به آنان نشان خواهيم داد وخداوند همراه نيكوكاران است .
و اگـر خـداى ناكرده ، كردار خويش را منفى ارزيابى كرد، بايد به ملامت خويش بپردازد و خود را مـورد عـتـاب و خـطـاب قـرار دهـد و از فـرجـام كـار نابخردانه اى كه انجام داده بيم دهد و بر فرصتى كه از دست داده ، افسوس بخورد و درصدد جبران برآيد.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

توكّل
تـوكـّل از مـاده (وَكـَل ) بـه معنى واگذار كردن است و درصورتى كه با كلمه (على ) متعدى شود به معنى اعتماد است .186
در قـرآن و روايـات غـالبـاً تـوكـّل بـا كـلمـه (عـلى الله ) اسـتـعـمال شده و در مواردى هم كه بدون كلمه (على الله ) به كار رفته ، اين كلمه در آن مقدر است ، به عنوان مثال حضرت على (ع ) مى فرمايد:
(اَلتَّوَكُّلُ خَيْرُ عِمادٍ)187
توكل (بر خدا) بهترين تكيه گاه است .
اما مفهوم و معناى اصطلاحى اين واژه كه مورد نظر اصلى آيات و روايات است ، دربعضى روايات بيان شده است .
پيامبر اكرم (ص )از جبرئيل پرسيد: توكل چيست ؟
جبرئيل گفت :
(اَلْعـِلْمُ بـِاَنَّ الَْمـخـْلُوقَ لا يـَضـُرُّ وَ لا يـَنـْفـَعُ وَ لا يـُعـْطـى وَ لا يَمْنَعُ وَاسْتِعْمالُ الْيَاءْسِ مِنَ الْخَلْقِ)188
تـوكل عبارت است از: علم به اينكه مخلوق نه ضرر مى زند و نه نفع مى رساند، نه مى بخشد و نه باز مى دارد (توكل ) ماءيوس بودن از خلق است .
وقـتـى كـه بنده چنين باشد جز براى خدا كار نمى كند و جز به خدا اميد ندارد و از غير خدا نمى ترسد و به احدى جز خدا چشم طمع نمى دوزد.
مـفـهـوم تـوكـل مـانـنـد بـرخـى ديـگـر از مـفـاهـيـم ديـنـى بـا حـجـاب هـايـى از جـهـل و خـرافـات پـوشـانـده شـده اسـت بـه طـورى كـه گـروهـى مـى پـنـدارنـد تـوكـل يـعـنـى ايـنـكـه تـصـمـيـم گـير تنها خداست و تلاش و كوشش انسان كم ترين اثرى در سـرنـوشـت او و اداره زنـدگـى اش نـدارد. ايـن بـرداشـت نـادرسـت از مـفـهـوم تـوكـل ، اخـتـصـاصى به زمان ما ندارد در زمان پيامبر اكرم (ص ) نيز وقتى آيه 3 سوره طلاق نـازل شـد عـده اى از اصـحـاب پـيـامـبـر در خـانـه نـشـسـتـه مـشـغـول عـبـادت و دعـا شـدند و گفتند ديگر روزى ما تضمين شده است . اين خبر به پيامبر(ص ) رسيد آن حضرت كسى را به سراغ آنها فرستاد. وقتى آمدند به آنها فرمود:
چـه بـاعـث شـد در خـانه بمانيد و مشغول عبادت شويد و دست از كسب و كار برداريد؟ گفتند: اى رسول خدا چون روزى ما تضمين شده است به عبادت خدا روى آورديم . پيامبر اكرم فرمود: كسى كه چنين كند دعايش مستجاب نمى شود. در طلب روزى برويد.189
بـنـابـرايـن تـعـاليـم حـيـات بـخـش اسـلام ضـمـن آنـكـه تـوكـل را يـك ركن اساسى ايمان معرفى مى نمايد190 اهميت و تاءثير تلاش و كوشش انسان در سرنوشتش را انكار نمى كند بلكه قرآن كريم انسان را در گرو اعمالش مى داند:
(كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ)191
هر كس در گرو عمل خويش است .
و بهره و نتيجه او را به اندازه تلاش و كوشش او معرفى مى كند:
(وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعى )192
براى انسان (پاداشى ) جز آنچه خود كرده نيست .
مـفـسـر بـزرگ مـرحـوم عـلامـه طـبـاطـبـايـى (ره )دربـاره توكّل چنين مى نويسد:
مـعـناى توكل اين نيست كه انسان نسبت امور را به خودش يا به اسباب ، قطع يا انكاركند بلكه مـعـنـايـش ‍ ايـن اسـت كـه خـود را و اسـبـاب را مـسـتـقـل در تـاءثـيـر نـدانـسـتـه مـعـتـقـد بـاشـد كه اسـتـقـلال و اصـالت مـنـحـصـراً از آن خـداى سـبـحـان اسـت و در عـيـن حال سببيت غير مستقله را براى خود و اسباب قائل باشد.193
استاد شهيد مطهرى نيز توكل را چنين معرفى مى كند:
تـوكـل يـعـنـى انـسـان هـمـيـشـه بـه آنـچـه مـقـتـضـى حـق اسـت عمل كند و در اين راه به خدااعتماد كند كه خداوند حامى و پشتيبان كسانى است كه حامى و پشتيبان حـق بـاشـنـد. تـوكـل تـضـمـيـن الهـى اسـت بـراى كـسـانـى كـه هـمـيـشـه حـامـى و پـشـتـيـبـان حـق اند.)194
ريشه توكّل
پـايـه و اسـاس تـوكـل شـنـاخـت و ايـمـان حـقـيـقـى بـه خـداونـداسـت قـرآن كـريـم توكل را لازمه ايمان دانسته مى فرمايد:
(وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ)195
اگر مؤ منيد بر خدا توكل كنيد.
طبق اين آيه شريفه كسى كه توكل نداشته باشد مؤ من نيز نخواهد بود.على (ع ) مى فرمايد:
(اَلتَّوَكُّلُ مِنْ قُوَّةِ الْيَقينِ)196
توكل نتيجه يقين قوى به خداوند است .
بـا تـوجـه بـه ايـنـكـه ايـمـان و يـقـيـن بـه خـدا در نـتـيـجـه شـنـاخـت صـحـيـح خـداونـد حـاصـل مى شود، ريشه و اساس توكل بر خدا، شناخت و آگاهى نسبت به او است و تمام برداشت هاى نادرستى كه از مفهوم توكل در صحنه عمل و زندگى شده است ناشى از عدم درك صحيح همين مـوضـوع است ، يعنى وقتى انسان درك درستى از خدا و جهان هستى نداشت نمى تواند از قرآن و روايـات مـقصود حقيقى را به دست آورد. لذا ابتدا گرفتار اشتباه در انديشه و شناخت مى شود و نتيجه عدم درك صحيح ، ايمان خرافى و عمل نادرست است .
نشانه هاى توكّل
تـوكـّل داراى نـشـانـه هـايـى است كه در روايات متعدد به آنها اشاره شده است و با ظهور آنها، انـسـان مـى تـوانـد مـطـمـئن شـود كـه بـه ايـن مـرحـله عـالى رسـيـده اسـت . جبرئيل در پاسخ پيامبر(ص )نشانه هاى توكل را اين گونه بيان مى كند:
(فـَاِذا كـانَ الْعـَبـْدُ كَذلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لاَِحَدٍ سِوَى اللّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللّهِ وَ لَمْيَطْمَعْ فى اَحَدٍ سِوَى اللّهِ)197
وقتى انسان داراى توكل شد براى كسى جز خدا كارى نمى كند جز به خدا اميد ندارد واز غير خدا نمى ترسد و چشم طمع به كسى جز خدا ندارد.
اين علائم در ساير روايات نيز مورد توجه قرار گرفته است . على (ع )مى فرمايد:
(حَسْبُكَ مِنْ تَوَكُّلِكَ اَنْ لا تَرى لِرِزْقِكَ مُجْرِياً اِلا اللّهَ سُبْحانَهُ)198
در توكل تو همين بس كه غير خدا را روزى رسان خود ندانى .
و نيز از امام رضا(ع )درباره توكل سؤ ال كردند. آن حضرت فرمود:
(اَنْ لا تَخافَ اَحَداً اِلا اللّهَ)199
توكل يعنى اينكه از كسى جز خدا نترسى .
درجات و مراتب توكّل
در روايـات ، تـوكـل داراى مـراتـب و درجات مختلفى است . حضرت على بن موسى الرضا(ع )مى فرمايد:
توكل داراى درجاتى است :
1 ـ اين كه در هر رفتارى كه خداوند با تو داشته و هر چه درباره تو كرده به او اعتماد داشته باشى به همه راضى باشى و بدانى كه در هيچ خيرى و هيچ راءيى در حق تو كوتاهى نكرده و اختيار به دست اوست پس بر او توكل كنى و كارها را به او واگذارى .
2 ـ ايـمـان بـه غـيـب هـاى الهـى اسـت كـه تـو از آن بـى خـبـرى ؛ بايد علمش را به او و امناى او واگذارى و درباره آن غيب ها و غير آن بر او اعتماد كنى .200
بـنـابـرايـن يـك درجه توكل مربوط به اطمينان و اعتماد به خداوند است در رفتارى كه درباره انسان دارد و درجه ديگر مربوط به امورى است كه انسان از درك آن عاجز است و علم و آگاهى آن در اخـتـيـار خـداونـد و امـنـاى اوسـت پـس در ايـن امـور هـم توكل بر اوست كه انسان را قانع مى كند و به او آرامش مى بخشد.
تـوكـل ثـمـره و نـتـيـجـه ايـمـان بـه خـداسـت و هـمـانـگونه كه ايمان به خدا داراى مراتبى است توكل نيز مراتبى دارد:
1 ـ توكل لفظى
يـعـنـى انـسـان (تـوكـل بر خدا) را زياد بر زبان جارى كند اما نه به آن عقيده و ايمان داشته باشد و نه تاءثيرى در زندگى اش بگذارد.
2 ـ توكل در عقيده
ايـن تـوكل در صورتى است كه انسان به خدا ايمان داشته باشد و معتقد باشد رتق و فتق همه امـور در دسـت اوسـت امـّا در هنگام عمل بخصوص مواردى كه فاعليت خداوند در آن ناپيداست و دست موجود ديگرى خودنمايى مى كند، خدا را فراموش كرده به غير او پناه مى برد.
3 ـ توكل در عمل
وقتى نور ايمان سراسر وجود بسيجى را فراگرفت و باور كرد كه مؤ ثر حقيقى تنها خداست آنچنان كه خود مى فرمايد:
(وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمى )201
اى پيامبر وقتى تير انداختى تو نبودى كه تيرانداختى بلكه پرتاب كننده تير خدا بود.
چنين شخصى جز او را شايسته توكل و اتكاء نمى داند زيرا باور كرده است كه :
(ما شاءَ اللّهُ لا ما شاءَ النّاسُ ما شاءَ اللّهُ وَ اِنْ كَرِهَ النّاسُ)202
آنـچـه خـدا بخواهد همان مى شود نه آنچه مردم بخواهند و آنچه خدا بخواهد مى شودگر چه مردم نخواهند.
در ايـن صـورت انـسـان ، بـر او تـوكـل كـرده ، بـراى او عـمـل مـى كـنـد و هـمه چيز را از او مى خواهد و مى داند غير او همه وسيله اند و اين بالاترين مرحله توحيد و توكل بر خداست .
توكّل فقط بر خدا
يك نكته اساسى در بحث توكل كه مورد توجه قرآن كريم و روايات ائمه (ع )قرار گرفته و نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه توكل بايد فقط بر خدا باشد و ديگران اگر چه بى تاءثير در كارها نيستند، اثرشان مستقل و بى ارتباط با خداوند نيست . قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ)203
توكل كنندگان بايد بر خدا توكل كنند.
و نيز مى فرمايد:
(فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ)204
چون تصميم گرفتى ، بر خدا توكل كن . همانا خداوند متوكّلين را دوست دارد.
هـنـگـامـى كـه حـضـرت ابـراهـيـم را بـه داخـل آتـش پـرتـاب كـردنـد جبرئيل به آن حضرت گفت : احتياجى ندارى ؟ حضرت ابراهيم فرمود:
(اَمّا اِلَيْكَ فَلا، حَسْبِىَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ)
احـتـيـاج دارم امـا نـه بـه تـو. خـداونـد بـراى مـن بـس اسـت و او بـهـتـريـن وكيل است .
سپس ميكائيل نزدش آمد و گفت اگر بخواهى آتش را خاموش مى كنم منابع باران و آب به دست من اسـت . حـضرت ابراهيم فرمود: نمى خواهم . سپس فرشته باد آمد و گفت : اگر بخواهى آتش را نابود مى كنم . فرمود: نمى خواهم . جبرئيل گفت : پس از خدا بخواه ! حضرت ابراهيم فرمود:
(حَسْبى مِنْ سُؤ الى عِلْمُهُ بِحالى )205
آگـاهـى او از وضـع مـن كـافـى اسـت ديـگـر احـتـيـاج بـه سـؤ ال نيست .
دليل اينكه تنها بايد بر خدا توكل كرد آن است كه در بينش اسلامى ، جهان هستى وهمه قوانين و اسـبـاب و مـسببات جارى در آن مخلوق و آفريده خداوند سبحان است و تنها ذات مقدس الهى مؤ ثر حقيقى در تمام امور است . قرآن كريم مى فرمايد:
(اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)206
فرمان خداوند چنين است كه اگر چيزى را اراده كند همين كه بگويد باش ، مى باشد.
بـا تـوجـه بـه ايـن رابـطـه بـيـن خـدا و جـهـان هـسـتـى ، تـنـهـا كـسـى كـه شـايـسـتـه اعـتماد و توكل است ذات مقدس الهى است و توكل بر غير خدا نه تنها فايده اى براى انسان نخواهد داشت بلكه مشكلات و گرفتارى هاى بيشترى را به همراه خواهد آورد.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

عشق ورزى به خدا
حكيمان اذعان كرده اند كه هيچ آفريده اى بيگانه از محبت نيست چرا كه قوام و نظام موجودات عالم بـه مـحـبـت فـطـرى و غـريـزى اسـت كه در ميان آنان ثابت است و همه آنان نوعى عشق و محبت به يكديگر دارند، چرا كه :
سرّ حُبّ ازلى بر همه اشيا سارى است
ورنه بر گل نزدى بلبل بيدل فرياد
البته محبت هر يك از موجودات بستگى به مراتب وجودى آنان دارد و متناسب با آفرينش آنهاست و دانـشـمـنـدان جـديـد، واژه مـحـبـت و عـشـق را مـخـتـص به موجودات خردمند دانسته اند و آن را در مورد ميل و كشش عناصر ديگر به كار نبرده اند.174
عشق حقيقى و مجازى
اسباب و انگيزه هاى عشق و محبّت در آدمى ، متعدّد و گوناگون است ؛ محبت انسان به خود، فرزند و هـمسر، مال و ثروت ، بستگان ، دوستان ، دين و آيين ، خدا و پيامبر و... با يك انگيزه و يكسان نـيـسـت و نـوسـان و تـنـوّع مـحـبـت ها به نوعى از حقيقى و مجازى بودن آنها سرچشمه مى گيرد. مـحـبـوب انـسـان هـر چـه از حـسن و بقاى بيشترى برخوردار باشد، عشق و محبت نيز، حقيقى تر و بـادوام تـر خواهد بود. نتيجه چنين محاسبه اى آن است كه محبوب و معشوق واقعى ، چيزى جز ذات مـقـدّس احـديـت نـيـسـت و نـبـايـد بـاشـد و مـحـبـوب هـاى ديـگـر در صـورتـى قابل عشق ورزى و محبت هستند كه در راستاى محبت واقعى قرار گيرند و جملگى رنگ و بوى عشق الهى داشته باشند و گرنه تصنعى و دروغين و مجازى اند.
قافله اشتياق رهرو كوى تواند
قبله مردان عشق در همه جا روى توست
مردم خاكى نى اند واقف اسرار عشق
آنكه گل باغ ديد بلبل خوشگوى توست
قرآن مجيد، معيار و نشان عشق واقعى را ايمان به خدا دانسته ، مى فرمايد:
(وَ مـِنَ النـّاسِ مـَنْ يـَتَّخـِذُ مـِنْ دُونِ اللّهِ اَنـْداداً يـُحـِبُّونـَهـُمْ كـَحـُبِّ اللّهِ وَالَّذيـنَ امـَنـُوا اَشـَدُّحُبّاً لِلّهِ...)175
بـرخـى از مـردم ، همتايانى در برابر خدا برمى گزينند و آنها را چون خدا دوست مى دارندولى آنان كه ايمان دارند، به خدا عشق مى ورزند.
بسيجيان از اين تبارند و در راستاى عشق به خدا، آنچه را خدايى است و منسوب به خداست دوست دارنـد و هـر چـه و هـر كه خدايى تر باشد، نزدشان محبوبتر است خواه فرشته و انسان باشد مـانـنـد فـرشـتـگـان و پـيـامـبـران ، يـا جـمـاد بـاشـد چون خانه كعبه و حجرالاسود، خواه از نوع فـعـل و عـمـل بـاشـد هـمـانـنـد جهاد و نماز و... چنان كه عكس آن نيز ممكن است رخ دهد همان طور كه خـداونـد در قرآن مجيد افرادى را توبيخ كرده كه به همسر و عشيره ، پدر و فرزند، تجارت ، منزل و ثروت ، بيش از خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا عشق مى ورزند.176
رسول اكرم (ص )در دعايى از خدا چنين مى خواهد:
(اَللّهُمَّ ارْزُقْنى حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُقَرِّبُنى اِلَيْكَ...)177
خدايا دوستى خود و دوستانت و كسانى كه مرا به تو نزديك مى كنند، روزى ام فرما!
نشانه هاى عاشق
عـشـق بـه خـدا اكسير كميابى است كه چون آتش سوزان ، ظاهر و باطن بسيجى را دگرگون مى كـنـد، بـر افـكار، اخلاق و اعمال او تاءثير مى گذارد و به گونه اى واله و شيدايش مى سازد كه براى وصل به محبوب و انجام خواسته هاى او سر از پا نمى شناسد. براى شناسايى اين ناشناسان ، نشانه هايى چند است از جمله :
1 ـ پيروى از دستورات خدا
عـاشق واقعى خدا در سراسر زندگى خود، دستورات او را مو به مو اجرا مى كند وهمه همّ و غمّش ايـن اسـت كـه مـخـالف امـر و نـهـى مـعـشـوق ، دسـت بـه هـيـچ اقـدامـى نـزنـد. در فـرهـنـگ اهـل بـيـت (ع )، ايـن خـصـلت ارزشـمند، (تقوا) نام دارد. چنان كه از امام صادق (ع )معناى تقوا را پرسيدند، پاسخ داد:
(اَنْ لا يَفْقِدَكَ اللّهُ حَيْثُ اَمَرَكَ وَ لا يَراكَ حَيْثُ نَهاكَ)178
[تقوا] آن است كه خداوند آنجا كه به تو دستور داده تو را غايب نبيند و آنجا كه نهى فرموده ، تو را حاضر نبيند.
تـقـوا لبـاس بـنـدگـى و اونـيـفـرم حـضـور در بـارگـاه قـدس الهـى اسـت كـه بسيجيان همواره دربـردارنـد و خـدا و فـرشتگان از آن باخبرند و خداوند آن را نيكوترين لباس
انسانى ناميده است :
(يـا بـَنـى آدَمَ قـَدْ اَنـْزَلْنـا عـَلَيـْكـُمْ لِبـاسـاً يُوارى سَوْءاتِكُمْ وَريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ...)179
اى فـرزنـدان آدم ! لبـاسـى بـراى شـما فرستاديم كه اندام شما را مى پوشاند و زينت بخش شماست امّا لباس ‍ تقوا بهترين است !
بسيجى عاشق ، در صحنه هاى گوناگون زندگى ، در جنگ و سياست ، در كارخانه و بازار، در خـانـه و خـيـابـان ، در خـلوت و جـلوت و در كـرده ها و ناكرده هاى خود فقط به خدا مى انديشد و تكليف خود كه مبادا دست از پا خطا كند.
2 ـ پرستش عاشقانه
عـاشـق بـه طـور طـبـيـعـى بـه تـمـجـيد و ثناگويى معشوق مى پردازد و با زيباترين كلمات ، خـالصـانـه تـريـن تعريف را نثار او مى كند و عاشق معشوق واقعى نيز گاه و بيگاه بلكه دمادم بـه يـاد اوسـت ، تسبيحش مى گويد و تقديسش مى كند، به عبادتش مى ايستد و به مناجاتش مى نـشـيـنـد و چـون (مـرغ حـق ) هماره صداى هق هق گريه و صوت مناجاتش ‍ گوش ملكوتيان را مى نوازد و اين پاسخ به نداى معشوق است كه فرمود:
(وَ اَنِ اعْبُدُونى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ)180
اينكه مرا بپرستيد؛ اين است صراط مستقيم .
بـسـيـجى عاشق ، همواره خود را در محضر خدا مى بيند و خدا را بر افكار و كردار وگفتار خويش حاضر و ناظر مى يابد، از اين رو تلاش مى كند همه كارهاى خود را با عقربه رضاى حق تنظيم كـنـد و هـمـه آنـهـا را رنـگ خـدايـى بـزنـد و خـالصـانـه بـه جـا آورد تـا در هـمـه حال عابد و پرستشگر معبود محبوب خود باشد.
عـلاوه بـر اين ، بسيجى مؤ من ، دل و زبانش نيز هميشه با ياد و نام محبوب متبرك و مترنّم است و عـاشـق واقـعـى ، (ذاكر دائمى ) نيز هست و چون عبادت ، عشقبازى با محبوب يگانه است ، مؤ من ، عـاشـق عـبـادت نـيـز مـى شـود، همان گونه كه سرآمد عاشقان و پرستشگران ، حضرت محمّد(ص )فرمود:
(اَفـْضـَلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ الْعِبادَةَ فَعانَقَها وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لايُب الى عَلى ما اَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيا عَلى عُسْرٍ اَمْ عَلى يُسْرٍ)181
بـهـتـريـن مـردم كـسـى اسـت كـه عـاشـق عـبـادت شـود و بـا آن درآمـيـزد و در دل دوسـتـش بـداردو تـمـام وجودش ‍ را به آن اختصاص دهد و خويشتن را در اختيار آن گذارد، چنين كسى پروا ندارد كه بر آسايش دنيا زندگى را بگذراند يا بر سختى آن .
عبدالرحمن جامى داستان يكى از اين شيفتگان حق را چنين مى سرايد:
گفت در مكه مجاور بودم
در حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جوانى ديدم
نه جوان ، سوخته جانى ديدم
لاغر و زرد شده همچو هلال
كردم از وى ز سر مهر سؤ ال
كه مگر عاشقى اى شيفته مرد
كه بدين گونه شدى لاغر و زرد؟
گفت : آرى به سرم شور كسى است
كش چو من عاشق رنجور بسى است
گفتمش يار به تو نزديك است
يا چو شب روزت از او تاريك است ؟
گفت : در خانه اويم همه عمر
خاك كاشانه اويم همه عمر
گفتمش يكدل و يكروست به تو
يا ستمكار و جفا جوست به تو؟
گفت : هستيم به هر شام و سحر
به هم آميخته چون شير و شكر
لاغر و زرد شده بهر چه اى
سر به سر درد شده بهر چه اى ؟
گفت : رو رو كه عجب بى خبرى
به كزين گونه سخن در گذرى
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از هيبت قربم خون است 182
3 ـ اطاعت از پيامبر
بـسـيـجـيـان عـاشـق خـدا، پـيـامـبـر را مـظـهـر صـفـات خـدايـى مـى دانـنـد و يـقـيـن كامل دارند كه اوجانشين و پيام آور خداست ، از طرف او امر و نهى مى كند، به جاى او تصميم مى گـيرد و كردار و سخنش همان است كه خدا مى خواهد و اراده و خواست او جز مشيت الهى نيست . از اين رو عـشـق خـود به خدا را در پيروى بى چون و چراى از سفير او جهت مى دهند و پروانه وار گرد شـمـع مـقـدّس رسـالت پرمى سوزند و هر چه در اين راه بيشتر تلاش كنند، نزد معشوق حقيقى ، محبوب تر مى شوند. همان طور كه خود در قرآنش ‍ فرمود:
(قـُلْ اِنْ كـُنـْتـُمْ تـُحـِبُّونَ اللّهَ فـَاتَّبـِعـُونـى يـُحـْبـِبـْكـُمُ اللّهُ وَ يـَغـْفـِرْ لَكـُمـْ ذُنُوبَكُمْ...)183
[اى پيامبر] بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و از گناهانتان درگذرد.
اطـاعت از پيامبر(ص )مختص به زمان و مكان خاص يا احكام و مقررات مخصوصى نيست بلكه عام و شـامـل اسـت و كـاربـرد آن در هـمـه جـاى زمـيـن و تـا قـيـامـت اسـت چـنـانكه گستره كلّ اسلام را نيز شامل مى شود.
هـمـچـنـين ابراز مودّت به ساحت مقدّس نبىّ اكرم (ص )بخشى از عشق به خداى يگانه محسوب مى شود و حبّ محبوب خدا، حبّ خداست چنان كه دوستى و محبّت به خاندان پاك و مطهّر آن حضرت نيز امـرى فطرى ، خواست خدا و اجر رسالت است و چاشنى اطاعت و پيروى از آنان قرار مى گيرد و محبّان واقعى را مطيعان خدا بارمى آورد.
4 ـ هزينه ثروت در راه محبوب
رسـيـدن بـه سـر مـنـزل مقصود و بار يافتن به وصال محبوب ، خواهى نخواهى ، مستلزم هزينه امـوال از سـوى عـاشق است و در برخى موارد نقش كليدى را نيز به عهده مى گيرد. هزينه كردن ثـروت در راه خـدا، گـاه بـه طـور خـود جـوش و از قـلب عـاشق شيدا سرچشمه مى گيرد چنانكه درباره اهل بيت پيغمبر آمده است :
(وَ يـُطـْعـِمـُونَ الطَّعـامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراًَ اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً)184
بـراسـاس عـشق الهى ، به مسكين و يتيم و اسير غذا مى دهند [و مى گويند:] ما تنها به خاطر خدا به شما غذا مى دهيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما انتظار نداريم .
شبيه اين مضمون در آيه 177 بقره نيز آمده است .
گـاه نـيـز مـحـبـوب ، خـود مـى خواهد كه مال خاصى در راه مشخصى صرف شود و عاشق از جان و دل اطـاعت مى كند. اين مطلب نيز تحت عنوان (زكات ، خمس و صدقات ) در قرآن مجيد مكرّر آمده و عاشقان خدا از جان و دل به آن عمل مى كنند.
5 ـ فدا شدن در راه معشوق
عـاشـقـان واقـعـى خدا همه تلاش و كوشش و دار و ندار خود را در راه اجراى خواسته هاى معشوق ، بـه كـار مـى گـيرند و در اين جهاد مقدّس حتى از جان خويش نيز مايه مى گذارند و در ميدان هاى (جـهـاد اكـبـر) و (جهاد اصغر) با همه مظاهر ضدّ خدايى مى جنگند تا لباس گلگون شهادت بـپـوشـنـد و بـه تـعـبـيـر امـام راحـل (ره )، (در قـهـقـهـه مـسـتـانـه شـان (عـِنـْدَ رَبِّهـِمـْ يُرْزَقُونَ)185 شوند.
آنـان در دريـاى عـشـق الهـى بـسـان مـوجـى نـا آرام ، بـه سـاحـل وصـال روى مـى آورنـد و تـا در راه مـحـبـوب فـنـا نـگـردنـد، آرام نـدارنـد بـه گـفـتـه اقبال :
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگى ما عدم ماست

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

وجدان كارى و انضباط اجتماعى
ضرورت وجدان كارى
انسان ها براى گذران زندگى به همديگر نيازمندند و دنيا در واقع ، بازار داد و ستد ساكنان آن است و هر كسى بايد در برابر دريافت خدمات ، خدمتى هم ارائه دهد و با كمك ديگر همنوعان ، زنـدگـى را سـامـان دهند. از سوى ديگر عقل و دين حكم مى كنند كه هر كس ‍ كارى را كه به عهده گـرفـتـه ، مـحـكـم و نـيـكـو انـجـام دهـد و مـيـان خـود و ديـگـران تـفـاوتـى قائل نشود و اين سخن زيباى امام على (ع )را به گوش گيرد كه فرمود:
پـسـرم ! مـيـان خـود و ديـگـران ، خـويشتن را ميزان سنجش قرار ده ؛ آنچه براى خود مى پسندى ، بـراى ديـگـران هـم بـپـسـنـد و آنـچـه را بـراى خـود خـوش نـمـى دارى بـراى ديـگـران هـم مپسند.136
سـخـن امـام زيـبـاتـريـن نـمود وجدان كارى را ترسيم مى كند، به گونه اى كه اگر همه بدان عـمل كنند جامعه گلستان خواهد شد و برعكس ، اگر وجدان كارى نباشد و افراد به سرهم بندى و كـم كـارى خـو بـگـيـرنـد، جـامـعـه از پـيـشـرفـت بـاز مـى مـانـد و بـسـيـارى از كـارهـا مختل مى شود و زيانش نصيب همه خواهد شد.
ابـراهـيـم ـ فـرزنـد خـردسـال پـيـامـبـر ـ درگـذشت ، وقتى او را در قبر نهادند و لحد را چيدند، رسول خدا(ص )، روزنه اى در لحد مشاهده كرد و با دست خود آن را پوشاند، سپس ‍ فرمود:
(اِذا عَمِلَ اَحَدُكُمْ عَمَلاً فَلْيُتْقِنْ)137
هر گاه يكى از شما كارى انجام مى دهد، آن را محكم و دقيق انجام دهد.
دقـّت نـظر رهبر اسلام و سفارش او نشان دهنده آن است كه شريعت مقدّس او در همه كارها به طور عموم بويژه در مسؤ وليت هاى سنگين ، هرگز اجازه مسامحه كارى به كسى نمى دهد و هر كس چنين كند، هم وجدان خويش را زير پا نهاده و هم دينش را وانهاده است ولى ما بايد؛
كـارى كـنـيـم كـه كـار و عـمـل سـازنـده ، چـه عـمـل فـرهـنـگـى و چـه عـمـل اقـتـصـادى و چـه عـمـل اجـتـمـاعـى و چـه سـيـاسـى ، بـراى آن كـسـى كـه كـننده آن است ، يك عمل مقدّس به حساب بيايد... و همه احساس كنند كه اين كارى كه انجام مى دهند، اين يك عبادت است ، يك عمل خير و صالح است ، بايد اين كار را با جدّيت و به نيكى انجام بدهند... از سرهم بندى و كار را به امان و حال خود رها كردن و به كار نپرداختن و بى اعتنايى به استحكام يك كار به شدت پرهيز شود... .138
امام على (ع )، وجدان بيدار بشرى
از افتخارات تاريخ انسان ، وجود انسان هايى است كه زندگى خويش را وقف مردم كردند و تمام تـوان خـويـش را بـراى بـهـتـر انـجـام دادن كـار خـداپـسـنـدانـه اى كه به عهده داشتند، به كار گـرفـتند، نمونه كامل و زيباى اين وجدان هاى بيدار، دومين شخصيت عالم آفرينش ـ امام على (ع ) اسـت كـه لحـظـه اى وجـدان خـداجـوى خـويـش را فـراموش نكرد و در هيچ شرايطى آن را زير پا نـگـذاشـت و هـمـه كـارهـاى مـحـوّله را در مـيـدان جـنـگ ، مـزرعـه ، منزل ، مسند خلافت ، ماءموريت ، عبادت و... با وجدان كارى به فرجام رساند. از اين رو سراسر كتاب زندگى آن بسيجى بى نظير، نمونه اعلاى وجدان بيدار بشرى بود كه فرازهايى را در زير مى خوانيم :
1 ـ در نـخـستين روزهاى خلافت ، عمرو عاص شبانه با آن حضرت ملاقات كرد و كارى خصوصى داشـت . امـام بـى درنـگ ، چـراغ بـيـت المـال را خاموش كرد تا سوخت آن صرف سخنان خصوصى نشود.139
2 ـ وقـتـى شـنـيد نيروهاى معاويه به شهر مرزى (انبار) حمله كرده ، شهر را غارت و جواهر دو زن مسلمان و غير مسلمان را هم به يغما برده اند، با اندوهى وصف ناشدنى فرمود:
(فـَلَوْ اَنَّ امـْرَءاً مـُسـْلِمـاً مـاتَ مـِنْ بـَعـْدِ هـذا اَسـَفـاً مـا كـانَ بـِهِ مـَلُومـاً بـَلْ كـانَ بـِهِ عـِنـْدى جَديراً)140
اگر مرد مسلمانى از سوگ اين ماجرا بميرد، قابل سرزنش نيست بلكه به نظر من شايسته مردن است !
3 ـ پس از ضربت خوردن ، در اوج بيدارى وجدان ، به فرزندانش سفارش كرد با ضارب مدارا كـنـنـد و از غـذايـى كـه خود مى خورد به او بدهند و (در صورت شهادت آن حضرت ) بيش از يك ضربه شمشير به او نزنند و به بهانه شهادت امام حمّام خون راه نيندازند.141
4 ـ در مـسـنـد خـلافـت ، تـمـام تـلاش و تـوان خـويش را در راه سازندگى كشور و بهينه سازى حـال مردم به كار گرفت ، هرگز از امكانات عمومى ، استفاده خصوصى نكرد، زرق و برق دنيا و تجمل پرستى هيچ گاه چشمان بينايش را خيره نساخت ، به كمترين خوراك و پوشاك قناعت مى كرد و مى فرمود:
مـن هـم مـى تـوانـم از مـرغـوب تـريـن نـان و عـالى تـريـن عـسـل و لبـاس حـريـر سود جويم ولى هيهات كه (نداى وجدان را زير پا گذارم و) از هواى نفس پـيروى كنم و حرص و ولع مرا بر سر سفره غذاهاى رنگارنگ نشاند، چرا كه ممكن است در حجاز و يـمـامه (و اَقصى نقاط مملكت ) كسانى باشند كه آرزوى قرصى نان بر دلشان باشد و طعم سـيرى را فراموش كرده باشند! واى بر من اگر با شكم سير بخوابم و در اطراف مملكت شكم هـاى گـرسـنـه و جـگرهاى تشنه سر بر بالين گذارند، آيا به همين بسنده كنم كه مرا امير مؤ مـنـان صـدا بـزنـنـد. ولى در سـخـتـى و تـلخـكـامـى روزگـار، غـمـخـوار و جـلودار مـردم نـبـاشـم !؟142
كاربردها
وجـدان كـارى در هـمـه ابـعـاد زنـدگـى فـردى و اجـتـمـاعـى كـاربـرد دارد و بـايـسـتـى حـضـور فعّال داشته باشد، به فرموده رهبر معظّم انقلاب ـ حضرت آية الله خامنه اى ـ :
... هـر كس و در هر كجا كه هستيم ، وجدان كار را در كارى كه به گردن گرفتيم و تعهدكرديم رعـايـت كـنـيـم ؛ چـه اين كار شخصى ، يا كارى براى نان درآوردن باشد و چه كارى اجتماعى و مـردمـى و مربوطبه ديگران باشد، همانند كارهاى مهمّ اجتماعى و مسؤ وليت هاى كشورى ، همه اين امـور را بـا بـرخـوردارى از وجـدان انـجـام دهـيـم ؛ آن را خـوب و دقـيـق و كامل و تمام انجام دهيم و به تعبير معروف ؛ براى كار، سنگ تمام بگذاريم ... .143
اگر وجدان ، ميداندار فعاليت هاى انسان شود، به او همّت عالى مى بخشد و كار را درحدّ بسيار عالى ترقّى مى دهد و چه بسا آن را به جايگاه حماسه و اسطوره بنشاند، به عنوان نمونه مى تـوان از بـسـيـجـيـان مـؤ مـن و سـلحـشـور كـشـورمـان يـاد كـرد كـه در طـول هـشـت سـال دفاع مقدّس ، زيباترين نمود وجدان كارى را به منصه ظهور رساندند و بدون هيچ گونه مسامحه و سهل انگارى در پاسدارى از اسلام ، لحظه اى از فرمان آن ، سرنپيچيدند، بـه طـورى كـه امـروزه نـتـيـجـه آن هـمـه مـحكم كارى در دفاع از اسلام و ارزش هاى اسلامى ، در عـرصـه هـاى گوناگون اجتماعى به چشم مى خورد و كشور اسلامى ، بر اثر وجدان كارى به شكوفايى و رشد دست يافته است .
در آن سـوى مـرزهـاى اسـلامى نيز مى توان از (گاندى ) به عنوان فردى با وجدان عالى نام بـرد؛ او ـ كـه مـردم هـنـد بـه لقـب (مهاتما: روح بزرگ ) مفتخرش كردند ـ در پاسخ درخواست استعمارگران كه او را از ادامه مبارزه و رهبرى مردم باز مى داشتند، گفته بود: (ترجيح مى دهم قطعه قطعه ام كنند، ولى برادران خود را ـ كه از طبقات مطرود هستند ـ نفى نكنم .)144
انضباط اجتماعى
(انـضـبـاط) از واژه (ضـبـط) گـرفـتـه شـده و بـه مـعـنـاى خـويـشـتن را خوب حفظ كردن است .145 (انـضـبـاط اجـتـمـاعـى ) يعنى افراد در همه كارهاى اجتماعى ، خود را در چارچوب قـانـون شـرع و عـقـل و مـقـررات عـرفى نگه دارند تا هيچ تخلّفى از آنان سر نزند. مقام معظم رهبرى در بيان انضباط اجتماعى مى فرمايد:
انـضـبـاط اجـتـمـاعـى به معناى نظم پذيرى در همه امور است ـ كه عبور نكردن از خط عابرپياده بـراى اتومبيل ها در خيابان از آن جمله است ـ اما از همين جا ما بايد انضباط اجتماعى را شروع كنيم و در هـمـه مـسـائلمـان تـا مـسـؤ وليـت هـاى بـالا و بـرخـورد بـا مسائل كشور به آن توجّه كنيم ؛ كسانى كه مراجعات مردمى دارند، در برخورد با مردمى كه به آنـهـا مـراجـعـه مى كنند و نيز كسانى كه كار را بر دوش گرفته اند، نظم و انضباط در كار را بايد رعايت كنند.146
ضرورت انضباط اجتماعى
هـيـچ خردمندى در اين مساءله ترديد ندارد كه اساس زندگى اجتماعى بر نظم بنا شده و تار و پود جامعه به قانون بستگى دارد و اگر نظم و قانون مراعات نشود، به اصطلاح (سنگ روى سـنـگ بـند نمى شود.) از اين رو، هر اجتماعى ـ گرچه بَدَوىّ و جنگلى باشد ـ بايد قانون لازم الاجـرا داشـتـه بـاشـد تا شكل بگيرد و به حيات خويش ادامه دهد. بخش مهمّى از اديان الهى نيز بـه نـظـم و انـضـباط اختصاص يافته امّا در هيچ مكتبى چون اسلام ، بر اين مساءله تاءكيد نشده اسـت . شـايـد بتوان گفت : دين ، براى برقرارى نظم و انضباط در سراسر زندگى بشر آمده تـا او را در زنـدگـى فـردى ، اجـتـمـاعـى و در رابـطـه بـا خود، خدا و مردم ، منضبط و دقيق بار بياورد.
امـيـر مؤ منان (ع )، در سخنى ، يكى از اهداف چهارگانه قرآن را ايجاد نظم و انضباط دانسته مى فرمايد:
(... ذلِكَ الْقـُرْآنُ فـَاسـْتـَنـْطـِقـُوهُ وَ لَنْ يـَنـْطِقَ وَ لكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ مايَاءْتى وَالْحَديثَ عَنِ الْماضى وَ دَواءَ دائِكُمْ وَ نَظْمَ ما بَيْنَكُمْ)147
اين قرآن است ، او را به سخن آوريد، ولى او هرگز سخن نمى گويد، اما من شما را از[پيام ] او آگـاه مـى سـازم ؛ هـمـانـا در قـرآن ، دانـش آينده ، اخبار گذشته ، داروى درد شما و [آيين ] نظم و انضباطِ ميان شما، نهفته است .
پـيـشـواى هـفـتم ، امام كاظم (ع )نيز، به پيروان قرآن سفارش مى كند كه زندگى خويش را بر نظم و برنامه ريزى دقيق استوار سازند:
تـلاش كـنـيـد كه شبانه روز خويش را به چهار بخش تقسيم كنيد: بخشى براى مناجات با خدا، بخشى براى گذران زندگى ، بخش سوم براى معاشرت بابرادران دينى و مورد اطمينانى كه عيوب و نارسايى ها را به شما نشان دهند و در نهان با شما يكرنگ باشند و بخش چهارم را در خوشى هاى حلال صرف كنيد تا براى سه بخش ديگر توان و نيرو بگيريد.148
ابعاد انضباط اجتماعى
بـخـش بـسـيار محدودى از زندگى انسان به شكل فردى اداره مى شود و مهم ترين بخش آن به شـكـل اجـتـماعى اداره مى گردد. زندگى اجتماعى از خانواده شروع و تا روابط بين المللى ادامه مـى يـابـد. و هـر يـك از ايـن مـراحـل نـيـز، بـا كـيـفـيـت و اهـداف گـونـاگـونـى تـشكيل مى شوند كه نظم مخصوص به خود را مى طلبند؛ بر اين اساس ، شمارش ابعاد كمّى و كـيـفـى نـظـم اجـتـمـاعـى ، كـارى بـس دشـوار بـلكـه دسـت نـايـافـتـنـى و در حـدّ محال است . در اينجا به اهمّ آنها اشاره مى كنيم :
الف ـ انـضـبـاط اقـتـصـادى : مـنـظـور، مـنـظـم بـودن در كـليـه امـور اقـتـصـادى ، از قـبـيـل ؛ تـوليـد، تـوزيـع ، مـصـرف ، داد و ستد و... است . بخش مهمّى از احكام و قوانين جامعه ـ اسـلامـى يا غير اسلامى ـ را مسائل اقتصادى تشكيل مى دهد كه هر شهروندى موظّف به اجراى آن است .
در مـكـتـب اسـلام ، هـر مـسلمانى وظيفه دارد پيش از شروع به كار اقتصادى ، نخست ، قانون آن را بـيـامـوزد تـا طـبـق قـانـون خدا و نظم دينى ، اقدام كند و مرتكب خلاف نگردد و بسيجى به چنين اقدامى ، از ديگران سزاوارتر است ؛ امير مؤ منان (ع )مى فرمود:
(يا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ...)149
اى گروه بازرگانان ! نخست ، احكام [را بياموزيد] سپس به بازار برويد.
هـر مـسـلمـانـى در مـيـدان اقـتـصادى به صدها تابلو (بايد و نبايد) برمى خورد كه هر يك از آنهابخشى از نظم اقتصادى را رقم مى زنند كه رعايت آنها لازم و تخلّف ناپذير و يا پسنديده است .
از سوى ديگر توزيع ثروت و مصرف و هزينه نيز بايد طبق نظم و قانون و منزه از هرگونه بـى انـضـبـاطـى صـورت پـذيـرد و هـيـچ كـس مـجـاز نـيـسـت در امـوال خـويـش (بـا فـرض ايـنـكـه هـمه آنها از راه حلال به دست آمده ) به دلخواه خود و خارج از چـارچـوب عـقـل و شـرع ، تـصـرف كـنـد چـنـانكه قرآن مجيد از اسراف در مصرف نهى كرده ، مى فرمايد:
(كُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)150
بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.
چـنـيـن قـانـونـى در هـمـه مـوارد مصرف ، كاربرد دارد و در خوردن و آشاميدن خلاصه نمى شود، چـنـانكه روى سخن نيز با عموم مردم است . رهبر عزيز انقلاب ، حضرت آية اللّه خامنه اى در اين باره مى فرمايد:
انضباط اقتصادى و مالى به مفهوم مقابله با ريخت و پاش و زياده روى و اسراف در مصرف است ؛ كـسـانـى كـه بـيخود خرج مى كنند و مصرف آنها زياده از حد است ، موجودى جامعه را به لحاظ امكانات اقتصادى رعايت نمى كنند، آنها بى انضباط اقتصادى و مالى هستند و اين جانب از آحاد ملت ، مـسـؤ وليـن كـشـور و مـاءمورين دولت مى خواهم كه انضباط اقتصادى و مالى را جدّى بگيرند و تـمـامـى افـراد جـامعه به ويژه كسانى كه اموال عمومى را مصرف مى كنند، تنها بايد به قدر رفع نياز و حاجت خرج كنند.151
ب ـ انضباط اخلاقى : بسيارى از مسائل اخلاقى نيز در اجتماع ، مفهوم پيدا مى كنند،مانند وفا به عـهـد و پـيـمـان ، احـتـرام بـه اموال عمومى و دولتى ، رعايت بهداشت اجتماعى ، حسن خلق ، داشتن حـجـاب ، احـتـرام بـه نـامـوس مـردم ، پـرداخـت حـقـوق ديـگـران و... ايـن گـونـه مسائل (اخلاق اجتماعى ) ناميده شده ، نقش اساسى را در تنظيم روابط اجتماعى ايفا مى كنند.
پـيـشـوايـان مـعـصـوم بـه طـور دقـيـق آن را مـراعـات مـى كـردنـد؛ بـه طـور مثال :
رسول اكرم (ص )هيچ گاه در نزد حاضران ، پاى خود را دراز نمى كرد.152
امير مؤ منان (ع )طى سخنانى سيره زندگى رسول خدا(ص )را شرح و ضمن آن انضباط اجتماعى و اخلاقى آن حضرت را شرح مى دهد.153
ج ـ انـضـباط سياسى : مسلمانان به ويژه بسيجيان بايد همواره در چارچوب سياسى خاصّى كه از سـوى خـدا، پـيـامبر و اولوالامر ترسيم مى شود، گام بردارند تا نظام اسلامى طبق برنامه صـحـيـح و پـويـاى خـويـش بـه پـيـش بـرود، ايـن مـسـاءله بـه شكل هاى گوناگون مورد تصريح و تاءكيد قرآن مجيد قرار گرفته است :
(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ...)154
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را فرمانبر باشيد و پيامبر و صاحبان امر را نيز اطاعت كنيد.
(وَ اِذا جـاءَهـُمْ اَمـْرٌ مـِنَ الاَْمـْنِ اَوِ الْخـَوْفِ اَذاعـُوا بـِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ اِلَى الرَّسُولِ وَ اِلى اُولِى الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ...)155
و هـنـگـامـى كـه مـسـاءله اى پيرامون امنيّت يا ناامنى بدانان [منافقان ] رسد، آن را پخش مى كنند درصـورتـى كـه اگـر آن را در اخـتـيـار پـيـامـبـر و پـيـشوايان خود قرار دهند، آنان ، كه قدرت تشخيص كافى دارند، از ريشه آن آگاه خواهند شد.
پايبندى به ارزش ها
مـسـلمـانـان بـر اسـاس جـهـان بينى توحيدى ، پاره اى از امور را مطلوب و پسنديده مى دانند كه بـايـد بـه آنـهـا پـايـبـنـد بـاشـنـد و بـرخـى از امـور را زشـت و نـاپـسند مى شمارند و از آنها گـريـزانـنـد. مـعـيـار زشـت و زيـبـا و پـسـنـد و نـاپـسـنـد نـيـز (حـق و بـاطـل ) اسـت بـه ايـن مـعـنـى كـه هـر چه در مكتب اسلام ، (حق ) شمرده شود، پسنديده و هر چه باطل باشد ناپسند است .
واژه هـايـى چـون (حـق )، (خـيـر)، (مـعـروف )، (فـضـائل اخلاقى )، (واجبات و مستحبات )، (ايـمان و عمل صالح ) و مانند آن در فرهنگ اسلامى بيانگر ارزش هاى فكرى ، اخلاقى و عملى اسـت و واژه هـاى (بـاطـل )، (شـرّ)، (كـفـر)، (فـسـاد)، (مـنـكـر)، (رذائل اخلاقى )، (محرّمات و مكروهات ) و مانند آن نيز ضد ارزش ها را نشان مى دهند.
و مـنـظـور از پـايـبـندى به ارزش ها، ايمان ، عمل ، جانبدارى ، بر پا كردن و محترم شمردن همه چيزهايى است كه از نظر اسلام ، خوب و حق شمرده شده و التزام قلبى و عملى به آنها.
تاءكيد آيات و روايات
آيات و روايات شريف اسلامى با روش هاى گوناگون ضمن تبيين ارزش ها و ضدارزش ها، به طـور مـكـرّر و قاطع از مخاطبان خود مى خواهند كه در حدّ توان و در تمام زندگى ، خود را ملتزم به ارزش ها بدانند و روز به روز بر خوبى هاى خود بيفزايند و تلاش ‍ كنند از ضد ارزش ها فـاصـله بـگيرند و آنها را در زندگى فردى و اجتماعى و نسبت به خود و ديگران به حدّ صفر برسانند. به چند نمونه توجّه كنيد:
قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ)156
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تقواى الهى پيشه كنيد و با راستگويان باشيد.
تـقـواى الهـى در رديـف ارزش هـاى رديـف اوّل اسـت كـه زيـرسـاخـت بـسـيـارى از فضايل ديگر به شمار مى رود و اكسير گرانبهايى است كه مس وجود آدمى را طلاى ناب مى كند و شـخـص بـاتقوا در واقع كليد و رمز راهيابى به مركز خوبى ها و ارزش ها را به دست آورده اسـت و به همين دليل (تقوا) معيار ارزيابى و ارزشگذارى مؤ منان محسوب مى شود و آن كه با تقواتر است ، ارزشمندتر است . در قرآن مجيد مى خوانيم :
(اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ)157
همانا با ارزش ترين شما پيش خداوند، باتقواترين شماست .
از اين رو به مؤ منان توصيه فرموده كه در سراسر زندگى فردى و اجتماعى خويش ،(تقوا) را بـه عـنـوان معيار و ميزان همه كارها برگزينند و بدانند كه هر كارى را كه همراه تقوا انجام دهند، در منظر خداوند، بسيار ارزشمند و مورد قبول است چنان كه امام متقيان على (ع ) مى فرمايد:
(لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوًى وَ كَيْفَ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ)158
هـيـچ عـمـلى بـا تـقـوا انـدك نـيـسـت . چـگـونـه چـيـزى كـه قبول مى شود اندك باشد؟
(عـدل ، احـسـان و رسـيدگى به خويشان ) از كارهاى ارزشمندى است كه خداوند به آن فرمان داده است :
(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ وَ ايتاءِ ذِى الْقُرْبى ...)159
خداوند به دادگرى ، نيكوكارى و بخشش به بستگان فرمان مى دهد.
همين طور درباره امانتدارى و عدالت در داورى مى فرمايد:
(اِنَّ اللّهَ يـَاءْمـُرُكـُمْ اَنْ تُؤَدُّو الاَْماناتِ اِلى اَهْلِها وَ اِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ اَنْ تَحْكُمُوابِالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ...)160
خـداونـد بـه شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش بدهيد و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت حكم كنيد، خداوند اندرزهاى خوبى به شما مى دهد.
بـدون تـرديـد، هـمـه دسـتـورات قـرآنـى جـنـبـه ارزشـى دارد و هـر قـدر انـسـان بـه آنـهـا عـمـل كـند، بر قيمت خود افزوده است . چنان كه در رستاخيز نيز ملاك و ميزان قرب و منزلت مؤ من عـمل به همين دستورات است و درجاتى را كه در بهشت دريافت مى كند به تعداد آيات قرآن است كه به آن پايبند بوده است . امام موسى بن جعفر(ع )مى فرمايد:
(... اِنَّ دَرَجـاتِ الْجـَنَّةِ عـَلى قـَدْرِ آيـاتِ الْقـُرآنِ؛ يـُقـالُ لَهُ اقـْرَاءْ وَ ارْقَ فـَيـَقـْرَاءُ ثـُمَّ يـَرْقى )161
درجـات بـهـشـت به اندازه آيات قرآن است ؛ [در بهشت ] به مؤ من گفته مى شود:(بخوان و بالا برو) او نيز [قرآن را] مى خواند و بالا مى رود.
شناخت ارزش ها

نخستين و مهم ترين گام در حفظ و اعتلاى ارزش ها، شناخت و بصيرت نسبت به آنهاست . كسى كه شـهـد شـيـرين حقايق و ارزش ها را بچشد، در هر شرايطى به آنها پايبند است و به هيچ قيمتى آنها را نمى فروشد. چنان كه امير مؤ منان (ع )مى فرمايد:
(ما تَشكَكْتُ فِى الْحَقِّ مُذْ اُريتُهُ)162
از وقتى كه حق را شناخته ام در آن ترديد نكرده ام .
و با شناخت عميقى كه از عدالت و ستم دارد، مى فرمايد:
بـه خـدا سـوگـنـد اگـر هـفت اقليم را با آنچه زير آسمان هاى آنهاست به من بدهند تانسبت به مورچه اى خدا را نافرمانى كنم و پوست جوى را از آن بربايم ، چنين نخواهم كرد.163
مؤ منان واقعى و پيروان بسيجى آن حضرت نيز چنين اند و امام در وصف آنها مى فرمايد:
(لَوْ ضَرَبْتُ حَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفى هذا عَلى اَنْ يُبْغِضَنى ما اَبْغَضَنى )164
اگر با اين شمشيرم بر بن بينى مؤ من بزنم تا دشمنم گردد، با من دشنمى نخواهد كرد.
در تاريخ آمده است كه حجّاج بن يوسف ثقفى ، قنبر ـ خدمتگزار امام على (ع ) رااحضار كرد و به او گـفت : دست از دين على بشوى ! قنبر در پاسخ گفت : اگر از دين على (ع ) دست بردارم ، آيا مـرا بـه ديـن بـهـتـرى راهـنـمـايـى مـى كـنـى ؟ حجاج در پاسخ قنبر فرو ماند و دستور داد او را كشتند!165
رسـول خـدا(ص )بـا بـصـيـرتى كامل نسبت به ارزش نماز، به خصوص نماز شب و كم ارزشى مظاهر مادّى دنيا مى فرمايد:
(اَلرَّكْعَتانِ فى جَوْفِ اللَّيْلِ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فيها)166
دو ركعت نماز در دل شب ، از دنيا و آنچه در آن است براى من محبوب تر است .
چنين شناختى ، سبب مى شود كه مردان الهى و مؤ منان حقيقى به جاى پرداختن به جمع ثروت غير ضرور و امور دنيوى غير لازم ، به تحكيم مبانى فكرى و ترويج عقايد صحيح و اشاعه فرهنگ انـسـانـى بـپـردازنـد و هـمـه كـارهـاى خود را رنگ خدايى زنند كه زيباترين رنگ است و در تمام فـعـاليت هاى شبانه روزى خويش ، قرب الهى را جستجو كنند و در پى كسب ارزش هايى باشند كـه هـرگـز نـابـود و كـم بـهـا نـشود. آنان با چنين انگيزه و اقدامى در واقع بر ارزش خود مى افـزايـنـد و بـهـاى خـويـش را بـالا مـى بـرنـد و بـرتـر از هر ارزشى وجود ارزشمند و گوهر گرانبهاى اين رادمردان خودساخته و خداجوست چنان كه امام آنان ، حضرت على (ع )مى فرمايد:
(اِفـْعـَلِ الْخـَيـْرَ وَ لا تـَفـْعـَلِ الشَّرَّ فـَخَيْرٌ مِنَ الْخَيْرِ مَنْ يَفْعَلُهُ وَ شَرُّ مِنَ الشَّرِّ مَنْ يَاءْتيهِ بِفِعْلِهِ)167
كار نيك انجام بده و از شرّ بپرهيز چرا كه نيكوكار از نيكويى ارجمندتر است وبرپاكننده شرّ از شرّ بدتر است .
انتخاب برترين ها
انـجـام هـر كـار نـيـكـى ، چـه خـُرد و چه كلان ، چه آسان و چه سخت ، و چه عيان باشد يا نهان ، پسنديده و نيكوست ولى از منظر عقل و شرع ، برخى از ارزش ها از برخى ديگر پربهاتر است . شاخص هاى زير، مى تواند، كارهاى برتر را نشان دهد.
1 ـ اهمّ و مهم
خـرد آدمى فرمان مى دهد كه از دو كار اهمّ و مهم ، كار نخست ، ارزشمندتر است و بايد از اولويت بـرخـوردار شـود. بـه طور مثال ، اگر در فاميل يا همسايگى شما دو نفر فقير وجود دارد و شما قـصـد رسيدگى به يك نفر فقير را داريد، بايد به فقيرى كه از نظر عقايد، اخلاق و كردار بـرتـر اسـت كـمـك كـنـيد. اين شاخص در مورد پرداخت زكات ، انتخاب امام جماعت و... نيز كاربرد دارد.
2 ـ سخت ترين كار
طـبـع انـسـان بـه طـور معمول از انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا گريزان است . بدين ترتيب كـارهـاى سـخت ، مشترى كمترى دارد و احتمال انجام نشدن آنها وجود دارد از سوى ديگر در دستگاه عـدل الهـى هـر كارى را به اندازه زحمتى كه پاى آن كشيده شده پاداش ‍ مى دهند و ارج مى نهند. قرآن مجيد مى فرمايد:
(لا يـَسـْتَوى مِنْكُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اُولئِكَ اَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا...)168
كـسـانى از شما كه قبل از پيروزى انفاق كردند و جنگيدند (با آنان كه بعداً چنين كردند)يكسان نيستند بلكه آنان والامقام تر از كسانى هستند كه بعد از فتح انفاق كردند و جنگيدند.
رسول گرامى اسلام (ص )نيز مى فرمايد:
(اَفْضَلُ الاَْعْمالِ اَحْمَزُها)169
برترين اعمال ، سخت ترين آنهاست .
3 ـ نيكويى در جوّ ناسالم
گـاه افـراد لاابـالى يـا گروهها و دولت هاى ستمگر، عرصه را بر نيكويى و نيكوكاران تنگ مـى كـنـنـد در چـنـيـن شـرايـطـى انـجـام و جـانـبـدارى از ارزش هـا پـربـهاتر است . قرآن مجيد از شيرمردانى تمجيد مى كند كه دلاورانه در برابر كافران مى ايستند و از كيان دين و ملّت خويش دفاع مى كنند و:
(يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ...)170
در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى هراسند.
به همين دليل مجاهدان صدر اسلام كه در كوران مبارزه از ميان خون و شمشير عبوركردند و از دين خـدا پاسدارى نمودند و در جنگ (بدر) حضور يافتند و مقاومت كردند با عنوان (بدرى ) ممتاز شدند و از احترام ويژه اى برخوردار بودند. هرگاه بدريّون به مجلسى وارد مى شدند كه جاى نشستن نبود، رسول خدا(ص )، جاى افراد ديگر را به آنان مى داد.171
امام باقر(ع )مى فرمايد:
كـسـى كـه نـزد پـادشـاه سـتـمـگـر رود و او را بـه تـقـوا و تـرس از خـدا فـراخـوانـد و موعظه كند،پاداشى هم وزن پاداش آدميان و پريان دارد... .172
4 ـ سبقيت در نيكى ها
پيشگامى در كار خير و شكستن طلسم جمود و بى حالى و تشويق ديگران به انجام نيكى ها نيز بـه نـوبـه خود از ارزش ويژه اى برخوردار است و همواره پيشتازان و پيشكسوتان كارهاى خير بر ديگران امتياز دارند و قرآن مجيد نيز درباره آنان مى فرمايد:
(وَالسّابِقُونَ السّابِقُونََ اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونََ فى جَنّاتِ النَّعيمِ)173
و پيشگامانِ پيشگام ، آنان مقرّبانند، در باغ هاى پرنعمت بهشت (جاى دارند).
نـتيجه اين كه بسيجى بايد با شاخص هاى ياد شده و ديگر ابزار لازم ، به شناخت وارزيابى و سـنـجـش ارزشـهـاى ديـنـى ، اخـلاقـى و اجـتماعى بپردازد و ضمن پاسدارى از آنها در زندگى شـخـصـى و اجـتماعى خود، به دولت اسلامى و ديگر گروه ها و دولت هاى پيرو حق و حقيقت كمك كـنـد تـا ارزش هـاى الهـى بر سراسر جامعه هاى انسانى حاكم شود. همچنين بايد دست به دست يـكـديـگـر نـهند و با تمام توان خويش در محو زشتى ها و پلشتى ها بكوشند و زمينه هرگونه فساد و تباهى را از زمين برچينند.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

ايثار
(ايـثـار) در لغـت ، به معناى برگزيدن ، غرض ديگران را بر غرض خويش مقدّم داشتن و مانند آن اسـت 83 و در قـرآن كـريـم نـيـز بـه مـعـناى لغوى به كار رفته است . چنان كه مى فرمايد:
(بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا)84
آرى ، شما زندگى اين جهان را برمى گزينيد؟!
ايثار در اصطلاح عبارت است از: بخشش مال به كسى ، با وجود احتياج به آن .85
ايـن مـعـانـى بيشتر در مقدم داشتن ديگران در امور مالى يا مقدم داشتن خواسته ديگران ، صدق مى كـنـد، ولى آنـچـه در امـور نـظـامـى مـطـرح اسـت چـيـزى پـيـش از ايـنـهـاسـت و گـذشـت از جـان ، مال ، مقام ، شخصيت و مانند آن را نيز شامل مى شود. بدين معنا كه يك انسان بسيجى در راه اعتلاى اسـلام و پـايـدارى در راه اقامه شعاير دينى و برافراشتن پرچم توحيد، با تمام امكانات خود تلاش كرده ، از بذل جان و مال خويش در راه هدف مقدّس ‍ بويژه در مصاف با دشمن در ميدان نبرد دريغ نمى كند.
اهميّت ايثار
الف ـ تمجيد ايثارگران در قرآن
قرآن كريم با بيان شواهد و نمونه ها، ايثار را در ابعاد مختلف ستوده است ، از جمله :
1 ـ حـضـرت ابـراهـيـم (ع )(بـنيانگذار ايثار)86 را مى ستايد كه از خدايان و بت هاى مـشـركان بيزارى جسته ، ترسى به خود راه نداد و جان بر كف ، بت ها را در هم شكست و فرياد برآورد كه :
(اُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ)87
اف بر شما و بر چيزهايى كه جز خدا مى پرستيد!
وقـتـى مـردم بـا بتكده ويران روبه رو شدند، فهميدند كه اين كار از ايثارگر جوانى به نام ابراهيم ، ساخته است ، از اين رو گفتند:
(سَمِعْنا قَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ اِبْراهيمُ)88
شنيده ايم كه جوانى به نام ابراهيم ، از بت هاى ما (به بدى ) ياد مى كند.
هـمـچـنـيـن در جـريـان ذبـح حـضـرت اسـمـاعـيـل ، وقـتـى ابـراهـيـم (ع )خـواب خـويـش را بـه عمل تبديل كرد و از آن آزمايش الهى پيروزمندانه بيرون آمد، خداوند او را اين گونه ستود:
(سَلامٌ عَلى اِبْراهيمَ كَذلِكَ نَجْزِى الُْمحْسِنينََ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنينَ)89
سلام بر ابراهيم ، ما نيكوكاران را اين چنين پاداش مى دهيم . او از بندگان مؤ من ما بود.
2 ـ قرآن كريم درباره ايثار جانى حضرت على (ع )مى فرمايد:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ) 90
و بعضى از مردم براى به دست آوردن خشنودى خدا جان خويش را فدا مى كنند.
و در جاى ديگر ايثار مالى خاندان پيامبر(ص )را چنين مى ستايد:
(وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً)91
غذاى خويش را با آنكه آن را دوست دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى خورانند.
هـمـچـنـيـن از (انـصـار) ـ كـه در حـال فـقـر، از بـرادران مـهـاجـر خـود، بـا تـقـسـيـم امـوال وخـانـه هـاى خـويش پذيرايى كردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند ـ اين گونه تمجيد مى كند:
(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)92
ديگران را بر خود مقدم مى دارند، هر چند خود، فقير و نيازمند باشند.
ب ـ ايثار در روايات
ايـثـار در روايـات بـه عـنـوان (خوى و خصلت ابرار و برگزيدگان الهى ، نيكوترين احسان واعلى مراتب ايمان ) شمرده شده است ، چنان كه امير مؤ منان (ع )فرمود:
(اَلاْ يثارُ سَجِيَّةُ الاَْبْرارِ وَ شيمَةُ الاَْخْيارِ)93
ايثار خوى نيكوكاران و شيوه نيكان است .
در جاى ديگر فرمود:
(اَلاْيثارُ اَحْسَنُ الاِْحْسانِ وَ اَعْلى مَراتِبِ الاْ يمانِ)94
ايثار نيكوترين احسان و بالاترين مراتب ايمان است .
همان گونه كه ذكر شد، در امور نظامى و بسيجى بيشتر ايثار جانى مطرح است . كسى كه جان بـر كـف از اسـلام و مـرزهـاى اسلامى دفاع مى كند، خود را به آب و آتش مى زند و چه بسا خون پاكش در راه پاسدارى از اسلام و ارزش هاى اسلامى ريخته مى شود، به بالاترين درجه ايثار رسـيـده ، مـحـبـوب تـريـن مـقـام را نـزد خـدا دارد؛ چـنـان كـه رسول خدا(ص ) درباره ارزش خون هاى پاك شهيدان راه خدا مى فرمايد:
(ما مِنْ قَطْرَةٍ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فى سَبيلِ اللّهِ)95
هيچ قطره اى در پيشگاه خداوند، محبوب تر از قطره خونى كه در راه خدا ريخته مى شود، نيست .
همچنين ارزش ايثار و پاسدارى از مرزهاى اسلامى را اين گونه بيان مى كند:
(رِباطُ يَوْمٍ فى سَبيلِ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما عَلَيْها)96
يك روز مرزدارى در راه خدا از دنيا و آنچه در آن است ، بهتر مى باشد.
اقسام ايثار
الف ـ ايثار مثبت
1 ـ مـقدم داشتن ديگران بر خود، هر چند به چيز اندك ، در روايات اسلامى امرى پسنديده شمرده شده است .97 كسى كه ديگران را به آسانى بر خود مقدم داشته و خود را براى آسايش ديگران به رنج مى اندازد، درصورتى كه ايثار او سبب ناراحتى و فشار بر فرزندان خودش نـشـود و نـظـام زندگى اش را به خطر نيفكند، ايثار مثبت است . امير مؤ منان (ع )در خطبه متقين مى فرمايد:
(نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَناءٍ وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَةٍ)98
(مـتـقـى كـسـى اسـت كـه ) نفس او (به واسطه سختگيرى هاى خودش ) از او در رنج است و مردم از ناحيه او در آسايشند.
2 ـ مـقـدم داشـتن خواست الهى بر هواى نفس .99 نظير كار حضرت يوسف (ع )كه با مقدم داشتن خواست خدا، آبروى خود را حفظ كرد و زندان را بر ارتكاب معصيت ترجيح داد و فرمود:
(رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنى اِلَيْهِ)100
پروردگارا! زندان براى من دوست داشتنى تر از چيزى است كه زنها مرا بدان مى خوانند.
خـداوند نيز به واسطه اين ايثار، او را برگزيد و به مقام عالى رسانيد، چنان كه برادرانش ‍ گفتند:
(تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنا)101
به خدا سوگند كه خدا تو را بر ما فضيلت داد (و برگزيد).
امام باقر(ع )فرمود: خداوند بزرگ مى فرمايد:
(وَ عـِزَّتـى وَ جـَلالى وَ عـَظـَمـَتى وَ بَهائى وَ عُلُوِّ ارْتِفاعى لا يُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَواىَ عَلى هَواهُ فـى شـَىْءٍ مـِنْ اَمـْرِ الدُّنـْيـا اِلاّ جَعَلْتُ غِناهُ فى نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فى آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّماواتِ وَالاَْرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ)102
بـه عزت و جلال و شرف و بلندى مقامم سوگند كه هيچ بنده مؤ منى خواست مرا برخواست خود، در يـكـى از امـور دنـيا برنگزيند، جز آنكه بى نيازى را در وجودش قرار دهم و همّتش را متوجه آخرت سازم و آسمان ها و زمين را عهده دار روزى اش گردانم و خودم برايش پشت سر تجارت هر تاجرى هستم .
3 ـ روح سـلحشورى ، فداكارى و از خودگذشتگى كه سربازان و بسيجيان اسلام براى اعتلاى كلمه حق و آيين توحيدى ازخود نشان مى دهند، از موارد ايثار مثبت است . قرآن كريم نيز ايثارگران را كـه از هـمـه چـيـز دنيا گذشته ، جان بر كف به ميدان نبرد مى شتابند، با بيان (... فَضَّلَ اللّهُ الُْمـجـاهـِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ اَجْراً عَظيماً)103 ستوده و كارشان را يك معامله الهى مى داند.104
نـيـروهـاى بـسـيـجى بايد در تشكيلات خود طورى باشند كه در صحنه هاى مختلف ايثار، كرامت انـسـانـى و گـوهـرهـاى نـفـسانى خود را آشكار كرده و به پاسدارى و سربازى خويش ، ارزش واقعى ببخشند و زبان حالشان به اسلام و مسلمانان چنين باشد:
به ايثار مردان ، سَبق برده اند
نه شب زنده داران دل مرده اند105
4 ـ ترجيح حق بر باطل گرچه به ضرر انسان باشد، يكى ديگر از جنبه هاى مثبت ايثار است . امام صادق (ع )فرمود:
(اِنَّ مِنْ حَقيقَةِ الاْيمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّكَ عَلَى الْباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَكَ...)106
از حـقـيـقـت ايـمـان ، آن اسـت كـه حـق را ـ گـرچـه بـه زيـان تـو اسـت ـ بـر باطل ـ گر چه به سود توست ـ ترجيح دهى .
ب ـ ايثار منفى
1 ـ فـداكـارى و گـذشـتـن از جـان و مـال و... در جـبـهـه بـاطـل ، كـارى پـوچ و بـيـهـوده و يـكـى از جـنـبـه هـاى مـنـفـى ايـثـار اسـت : گـمـراهـانـِ باطل گرا نيز ممكن است در راه تقويت باطل ، ثروت خويش را صرف كنند و حتى از جان هم مايه بـگـذارنـد و از ديـگـران نـيـز پـيـشـى گـيـرنـد، ولى چـنـيـن ايـثـارى نـه تـنـهـا غـيـر مـعقول و نادرست است بلكه مايه حسرت و ندامت نيز مى گردد. قرآن مجيد از اين واقعيت تلخ چنين ياد مى كند:
(اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً...)107
كـافران اموالشان را خرج مى كنند تا مردم را از راه خدا بازدارند. اموالشان را خرج خواهند كرد و حسرت خواهند برد.
2 ـ گـزيـنش دنيا و ترجيح مظاهر آن بر آخرت نيز ايثار منفى است . قرآن كريم در نكوهش ‍ چنين كارى مى فرمايد:
(فَاَمّا مَنْ طَغىَ وَ آثَرَ الْحَيوةَ الدُّنْياَ فَاِنَّ الْجَحيمَ هِىَ الْمَاءْوى )108
هر كه طغيان كند و زندگى اين جهانى را برگزيند، دوزخ جايگاه اوست .
3 ـ ايـثـار بـى مـورد؛ اگـر ايـثـار سـبـب نـاراحـتـى و فـشـار بر فرزندان انسان گردد و نظام خانوادگى اش را به خطر افكند، ايثار منفى است و درصورتى كه هيچ يك از اينها تحقق نيابد ايثار بهترين راه است .109
قرآن كريم مى فرمايد:
(وَ لا تـَجـْعـَلْ يـَدَكَ مـَغـْلُولَةً اِلى عـُنـُقـِكَ وَ لا تـَبـْسـُطـْهـا كـُلَّ الْبـَسـْطِ فـَتـَقـْعـُدَ مَلُوماًمَحْسُوراً)110
نه دست خويش را (از روى بخل ) به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره بگشاى كه ملامت شده و حسرت زده خواهى نشست .
4 ـ گزينش هواى نفس بر خواست الهى .
فوايد ايثار
به طور قطع ، ايثار مثبت ، نتايج زيبا و گرانقدرى در پى خواهد داشت كه برخى از آنها بدين شرح است :
1 ـ بـروز گـوهـرهـاى انـسـانى : در صحنه هاى ايثار، جوهره واقعى ، كرامت نفس ، پاكيزگى ، صفا و بلندى مرتبه انسان هاى بزرگوار آشكار مى شود و به تعبير امير مؤ منان (ع ):
(عِنْدَ الاْ يثارِ عَلَى النَّفْسِ تَتَبَيَّنُ جَواهِرُ الْكُرَماءِ)111
هنگام ايثار، گوهرهاى (شرافت و بلندى مرتبه ) كريمان آشكار مى شود.
از حذيفه عدوى چنين نقل شده است :
روز جنگ (يرموك )، مقدارى آب تهيه كردم تا پسر عمويم را كه در بيابان تشنه افتاده بود، سـيـراب سـازم ، هنگامى به او رسيدم كه هنوز رمقى در بدن داشت ، خواستم به او آب بدهم كه فـريـاد نـاله اى از پـشت سر شنيدم . پسر عمويم به جاى نوشيدن آب با وجود تشنگى شديد نـاشى از نبرد و خونريزى زياد و حالت احتضار، اشاره كرد كه آب را براى آن مجروح ببرم . بر بالين او رفتم ، ديدم هشام بن العاص ‍ است . خواستم به او آب بدهم ، ناله ديگرى برآمد. او نـيـز اشـاره بـه مـجـروح سـوّم كـرد. چـون نـزد سـوّمـين رسيدم ، جان داده بود. به سوى هشام برگشتم اما ديدم روح او نيز پرواز كرده است . به سوى پسرعمويم بازگشتم . ديدم او هم از دنيا رفته است . گفتم : سبحان الله از اين ايثار!112
2 ـ زبونى و شكست دشمن : ايثار و فداكارى در مصاف با دشمن موجب زبونى ودرماندگى دشمن مى شود.
جنگ بدر نزديك به پايان بود. دشمن زبون و درمانده با دادن تلفات بسيار از صحنه پيكار مـى گريخت . فرماندهان يگانها، گيج و مبهوت بودند كه در اين لحظات حسّاس ، چه ترفندى بـه كـار گـيـرنـد تـا رسـوايـى بـيـشتر نصيبشان نشود. يكى از فرماندهان سپاه كفر به نام (طـليـحـة بـن خـويـلد) وقـتى فرار مفتضحانه نيروهاى تحت امر خود را مشاهده كرد، پيش رفت و گفت : واى بر شما! چه چيزى باعث فرار شما شده است ؟ مردى گفت : راز قضيه اين است كه هر يـك از مـا كـه در حـال فـرار است ، دوست دارد همسنگرش پيش از او كشته شود و خودش جان سالم بـه در بـرد؛ درحـالى كه ما با گروهى روبه رو هستيم كه همگى دوست دارند، پيش از همرزمان خود، مرگ را در آغوش گيرند!113
يكى از رزمندگان دفاع مقدس مى گويد:

در گـرمـاگرم عمليات رمضان ، رزمنده اى را ديدم كه پايش قطع شده بود. وقتى بالاى سرش رفتيم و خواستيم او را به عقب منتقل كنيم ، گفت : مرا رها كنيد و به پيشروى ادامه دهيد. فقط اگر امـكـان دارد مرا در گودالى جاى دهيد و برويد. پس از چند ساعت كه برگشتيم ، ديديم آن برادر بسيجى و ايثارگر در همان نقطه به لقاءالله پيوسته است .114
3 ـ سـَرْوَرى و سـرافـرازى : امـير مؤ منان (ع )از ايثار به عنوان برترين عبادت و بزرگترين مايه سرورى ياد كرده 115 و نيز مى فرمايد:
(بِالاْيثارِ عَلى نَفْسِكَ تَمْلِكُ الرِّقابَ)116
بـا ايـثار (و مقدم داشتن ديگران ) بر خود، مالك گردن ها مى شوى (مردم مطيع وفرمانبردار تو مى شوند).
مردم دارى
مردم دارى به معناى خوشرفتارى ، ملايمت ، مماشات و مهربانى با مردم است .117
مـردم دارى يكى از خلق هاى نيكوى انسانى و كليد سعادت زندگى اجتماعى است . با گسترش و تقويت آن جامعه انسانى چهره اى زيبا به خود مى گيرد و زندگى شيرين مى شود.
انـسـان هـا در واقـع ، بـرترين آفريدگار خدا هستند كه بسيجى بايد با برترين ها بهترين رفـتـار را داشته باشد؛ به گونه اى كه هر برخوردى نفع رساننده باشد نه نفع طلبانه . به گفته امير مؤ منان (ع ):
(خَيْرُ النّاسِ مَنْ نَفَعَ النّاسَ)118
بهترين مردم كسى است كه به آنان سود رساند.
مـردم دارى نـاشـى از تفكرى خاص درباره مردم است : يك تفكر درباره مردم اين است كه ديگران ابـزار كـار (مـن ) هـسـتـنـد، در ايـن تـفـكـر، مـردم ارزش مستقل ندارند؛ بلكه دارندگان چنين انديشه اى تا آنجا به مردم احترام مى گذارند و حقوقشان را پـرداخـت مـى كـنـنـد كه برايشان سودآور باشند و اگر روزى احساس كنند كه فرد يا گروهى بـرايـشـان نـفـعـى نـدارد، هـيـچ گـونـه ارزشـى بـرايـش قائل نمى شوند و بسان ابزار فرسوده اى طردشان مى كنند.
تـفـكـر گـروه ديـگـر ايـن اسـت كـه انـسان ها مستقلاً ـ چه براى من سود داشته باشند يا نداشته بـاشـنـد ـ ارزش دارنـد، بـايـد بـا آنـهـا زنـدگـى كـرد، بـرايـشـان ارزش قائل شد، و با اخلاق و سليقه هاى متفاوت آنان ساخت و با هر كسى در حد ظرفيّت فكرى خودش ، برخورد كرد.
ديدگاه اسلام
اسـلام ، هـر پـديـده اى را آفريده خدا مى داند و در ميان آفريدگان براى انسان ارزش ويژه اى قائل است و حتى حيات فرد را با حيات همه انسان ها مساوى دانسته و فرموده است :
(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فِى الاَْرْضِ فَكَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً)119
هـر كـس ، شخصى را ـ نه به تلافى كشتن شخص ديگر يا تبهكارى در زمين ـ بكشد،گويا همه مردم را كشته است .
بـر پـايـه چـنـين ديدگاهى نسبت به انسان ، قوانين و مقررات خاصى هم براى حفاظت از حقوق و اسـتـعـدادهـاى او وضـع كـرده كـه بـه گـونـه اى مـحسوس در برنامه هاى سياسى ، اقتصادى ، اجتماعى و تربيتى آن به چشم مى خورد.
در بـرخـورد و معاشرت اجتماعى ، از نظر اخلاقى برنامه وسيعى براى رعايت حقوق و شخصيت انسان ها وجود دارد، كه پرداختن به همه آنها مجال بيشترى مى طلبد.
امير مؤ منان (ع )ديدگاه كلّى اسلام را پيرامون معاشرت با مردم ، در سخنى چنين تبيين مى كند:
(خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً اِنْ مِتُّمْ مَعَها بَكُوا عَلَيْكُمْ وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَيْكُمْ)120
بـا مـردم طـورى مـعـاشـرت كـنـيد كه اگر در آن حالت مُرديد، در سوگتان بگريند و اگرزنده بوديد، با شما دوست باشند.
در اخـلاق اسـلامى ؛ عناوين گوناگونى چون حُسن خلق ، مدارا، خوش گمانى ، مصافحه ، سلام و احـوالپـرسـى ، خـوشرويى و... آداب و رسوم مردم دارى را تبيين مى كنند. كه در اين جا عنوان مدارا را به اختصار توضيح مى دهيم تا بيشتر مورد توجه عزيزان بسيجى قرار گيرد.
مدارا و سازش با مردم
از شـگـفـتـى هـاى آفـريـنـش ايـن اسـت كـه هـمـان گـونـه كـه چـهـره و ظـاهـر دو نـفـر مـثـل هـم نيست ، انديشه و سليقه آنها نيز شبيه به يكديگر نيست و طرز فكر و شخصيت هر كس ‍ مـخـصوص به خود و منحصر به فرد است . بنابراين ما به تعداد كسانى كه با آنها برخورد مـى كـنـيـم بـا سـليـقـه و فـكـر مواجه هستيم و زندگى كردن با افراد و روحيات مختلف ، دانش ‍ خاصّى مى طلبد.
يـكـى از روش هاى موفق زندگى اجتماعى ، موقعيت سنجى است ؛ به اين معنا كه بسيجى ، افراد جامعه خويش را بشناسد و با آنها طبق روحيات خودشان برخورد كند و با آنها مدارا نمايد.
رسول اكرم (ص )مى فرمايد:
(مُداراةُ النّاسِ نِصْفُ الاْ يمانِ وَالرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيْشِ)121
مداراى با مردم نيمى از ايمان ، و سازش و رفاقت با آنها نيمى از زندگى است .
امام على (ع )نيز در وصيت به محمد بن حنفيه مى نويسد:
(... وَاعْلَمْ اَنَّ رَاءْسَ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْ يمانِ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ مُداراةُ النّاسِ وَ لا خَيْرَ فى مَنْ لا يُعاشِرُ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لابُدَّ مِنْ مُعاشَرَتِهِ)122
بدان كه پس از ايمان به خداى بزرگ ، راءس خردمندى مدارا كردن با مردم است ! وكسى كه با مردم به نيكى معاشرت نكند، خيرى در او نيست .
از آنـجـا كه بيشترين بخش برخورد و معاشرت در قالب سخن و توسط زبان انجام مى گيرد، قرآن مجيد به مسلمانان دستور مى دهد:
(قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً)123
با مردم به نيكى سخن بگوييد.
امام صادق (ع )ضمن تفسير اين آيه شريفه به حكمت مدارا نيز اشاره كرده ، مى فرمايد:
(منظور آيه ، همه مردم ، اعم از مؤ منان و مخالفان است ؛ با مؤ منان بايد با خوشرويى روبرو شد و با مخالفان نيز بايد با مدارا سخن گفت تا آنها را به سوى دين و مكتب جذب نمود و به آسانى ، خود و مؤ منان را از گزندشان محفوظ داشت .124
مردم آزارى
در اسلام به همان اندازه كه به مردمدارى و خوشرفتارى با مردم سفارش شده ، از مردم آزارى و تـضـيـيع حقوق آنها منع و نكوهش شده است ، كارهايى چون غيبت ، تهمت ، حسد، تكبّر، ايجاد رعب و وحشت ، سرقت ، بدگمانى ، بدزبانى و ناسزاگويى ، بى احترامى ، همسايه آزارى و... ممنوع و حـرام اعـلام شـده تا به وسيله آنها مؤ منان مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و جامعه اسلامى دچار ناامنى روحى و هرج و مرج اجتماعى نگردد. به عبارت ديگر، در فرهنگ اسلام ، به صورت هاى مـخـتـلف ، جـان ، مـال و آبـروى مـؤ من ، به شدّت مورد حمايت و عنايت قرار گرفته و هرگز به كـسـى اجازه داده نشده كه به ناحق آنها را مورد كمترين تعرّض قرار دهد و مؤ منى را بدون گناه بـيـازارد كـه چـنـيـن كـارى مـسـاوى بـا آزار خـدا و پـيـامـبـر قـرار گـرفـتـه اسـت . رسول اكرم (ص )در اين زمينه مى فرمايد:
(مـَنْ اذى مـُؤْمـِنـاً فـَقـَدْ اذانى وَ مَنْ اذانى فَقَدْ اذَى اللّهَ وَ مَنْ اذَى اللّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِى التَّوْراةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ)125
هـر كـس مـؤ مـنـى را بـيـازارد، مـرا آزرده و هـر كـس مـرا بـرنجاند خدا را آزرده است و هركس خدا را بيازارد ـ چنان كه در تورات ، انجيل و زبور و قرآن آمده است ـ از رحمت خدا به دور است .
شكل هاى مختلف مردم آزارى
مردم آزارى ممكن است به اشكال مختلف صورت گيرد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1 ـ ايجاد مزاحمت : امام صادق (ع )فرمود:
روز قـيـامـت ، منادى صدا مى كند: كجايند كسانى كه دوستان مرا اذيت مى كردند؟ عدّه اى بلند مى شوند كه صورت هاى شان گوشت ندارد، گفته مى شود: اينها كسانى هستند كه مؤ منان را اذيت مـى كـرده و بـا آنـان دشمنى مى ورزيدند و آنها را به خاطر دينشان به زحمت مى انداختند، سپس امر مى شود تا آنان را به جهنّم ببرند.126
2 ـ عـيـب جـويـى : يـكـى از امـورى كـه بـاعـث آزار مـردم مى شود، عيب جويى است . امير مؤ منان (ع )فرمود:
كـسـى كـه دنـبـال عـيـوب پـنـهـان ديـگـران بـاشـد، خـداونـد او را از دوسـتـى دل ها محروم مى كند.127
بدون شك ، هر انسانى داراى لغزش هايى است كه از بيان آن براى ديگرى ناراحت مى شود. با ايـن حـال ، آيـا شـايـسـتـه اسـت انـسـان عـيـوب ديـگـران را نـقـل كـنـد؟ آيـا بـهـتر نيست ، اين اهتمامى كه در كشف لغزش هاى ديگران به خرج مى دهد، صرف اصلاح عيوب خويش كند؟
3 ـ تحقير و اهانت : رسول خدا(ص )مى فرمايد:
خـداونـد تبارك و تعالى فرمود، هر كس به يكى از دوستان من اهانت كند، به جنگ با من شتافته است و من پيش از هر چيز به كمك دوستانم مى شتابم .128
4 ـ مسخره كردن : قرآن مجيد مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى اءَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ)129
اى مـؤ مـنـان ! نـبـايد گروهى از شما گروهى ديگر را مسخره كنند، چه بسا آنها بهتر از مسخره كنندگان باشند.
پيامبر اكرم (ص )فرمود:
روز قـيـامـت يـكى از درهاى بهشت را به روى كسى كه ديگرى را مسخره كرده ، بازمى كنند و مى گويند: بيا داخل شو، او هم مى آيد، همين كه نزديك در مى رسد، آن در به روى او بسته مى شود و بـه او مـى گـويند از آن يكى داخل شو. با سختى و ناراحتى به طرف آن در مى رود، همين كه نـزديـك مـى شود، آن در هم به رويش بسته مى شود! آن قدر اين كار تكرار مى شود، كه ديگر هـر چـه بـه او مـى گـويـنـد، بـيـا از ايـن در داخـل شـو، بـه طـرف در نـمـى رود تـا داخل شود!130
كسانى كه اذيت آنها گناهش بيشتر است
اگـر چـه آزار و اذيـت هـر مـؤ مـنـى گـنـاه بـزرگـى است و مرتكب آن مستحق كيفرى سخت است ، اما درباره بعضى از مؤ منان سفارش بيشترى شده و آزار و اذيت آنان گناه بزرگ ترى به حساب مى آيد كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 ـ دانشمندان : حضرت على (ع )فرمود:
(لا تَحْقِرَنَّ عَبْداً اتاهُ اللّهُ عِلْماً فَاِنَّ اللّهَ لَمْ يُحَقِّرْهُ حينَ اتاهُ)131
مـبادا بنده اى را كه خدا به او علمى داده تحقير كنى ، به درستى كه خداوند با دادن علم به او، او را تحقير نكرده است (بلكه او را بزرگ داشته است ).
2 ـ پيران : امام صادق (ع )فرمود:
(لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبيرَنا وَ يَرْحَمْ صَغيرَنا)132
كسى كه پيران ما را احترام نكند و بچّه هاى ما را مورد لطف قرار ندهد، از ما نيست .
3 ـ همسر: پيامبر اكرم (ص )فرمود:
زنى كه همسرش را آزار دهد، خدا نمازها و كارهاى نيك آن زن را نمى پذيرد، تااينكه حق شوهرش را ادا كـنـد و او را از خـود خـشـنـود سـازد، هـر چـنـد تمام روزها روزه باشد و بنده ها را آزاد كند و مـال فـراوان صـدقـه بـدهد، و اوّل كسى خواهد بود كه به جهنم وارد مى شود، سپس فرمود؛ هر مردى كه زن خود را آزار دهد، براى اوست ، آنچه درباره زن گفته شد.133
4 ـ همسايه : پيامبر اكرم (ص )فرمود:
كـسـى كـه هـمـسـايـه اش را بـيـازارد و كـسى كه همسايه اش از آزار او در امان نباشد، به بهشت نخواهد رفت .134
همچنين در غزوه تبوك فرمود:
(هر كس به همسايه خود آزار رسانده ، با ما نيايد.)135
و سـخـن آخـر ايـنـكـه : بـسـيجيان دلاور به خوبى واقفند كه ركن اصلى نظام جمهورى اسلامى و پشتيبان واقعى آن ، مردم هستند و مردم براى هميشه بايد موافق نظام باشند تا دوام بيابد و چنين كـارى بـا مـردمـدارى ، رفـاقـت بـا مردم ، خدمت به آنان ، صداقت و يكرنگى و جذب آنان ، عملى خـواهـد شـد. يـكى از هنرهاى بى شمار امام خمينى (ره )همين خصيصه بود كه آن رادمرد كم نظير، مـردم را خـوب شـنـاخـتـه بـود، بـه آنـان اهـمـيـّت مـى داد، بـرايـشـان احـتـرام قـائل بـود، رفـيـقـشـان بـود، بـراى آنـان دلسـوزى و كار مى كرد. مردم نيز اخلاص و احترام و صـداقـت امـام را كـه درك كـردنـد، تـا پـاى جـان از او و آرمـان هـاى بـلنـدش حـمـايـت كـردنـد و شكوهمندترين انقلاب تاريخ را آفريدند.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

حُسْن خُلق
حسن خلق دو معنا دارد: معناى عام و معناى خاص .14
حسن خلق به معناى عام عبارت است از مجموعه خصلت هاى پسنديده اى كه لازم است انسان روح خود را به آنها بيارايد.
حـسـن خـلق بـه مـعـناى خاص عبارت است از خوشرويى ، خوشرفتارى ، حسن معاشرت و برخورد پسنديده با ديگران . امام صادق (ع )در بيان حسن خلق به معناى خاص ‍ فرمود:
(تُلَيِّنُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اَخاكَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ)15
حـُسـن خـلق آن اسـت كـه بـرخـوردت را نـرم كـنـى و سـخـنـت را پـاكـيـزه سـازى و بـرادرت را باخوشرويى ديدار نمايى .
در كتاب هاى اخلاق و روايات اسلامى هر جا سخن از حسن خلق است ، اغلب مراد، همين معناى دوّم است .
جايگاه حسن خلق در اسلام
ديـن مـقـدس اسلام ، همواره پيروان خود را به نرمخويى و ملايمت در رفتار با ديگران دعوت مى كـنـد و آنـان را از درشتى و تندخويى بازمى دارد. قرآن كريم در ستايش پيغمبر اكرم (ص )مى فرمايد:
(اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ)16
بدرستى كه تو به اخلاق پسنديده و بزرگى آراسته شده اى .
حـسـن خـلق و گـشـاده رويـى از بـارزترين صفاتى است كه در معاشرت هاى اجتماعى باعث نفوذ مـحـبـّت شـده و در تـاءثير سخن اثرى شگفت انگيز دارد. به همين جهت خداى مهربان ، پيامبران و سـفـيـران خـود را انسان هايى عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوى خود جذب نمايند. اين مردان بزرگ براى تحقّق بخشيدن به اهداف الهى خود، با برخوردارى از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملايمت و گشاده رويى با مردم روبه رو مى شـدنـد كـه نـه تـنـهـا هـر انـسـان حـقـيـقـت جـويى را به آسانى شيفته خود مى ساختند و او را از زلال هدايت سيراب مى كردند، بلكه گاهى دشمنان را نيز شرمنده و منقلب مى كردند.
مـصـداق كـامل اين فضيلت ، وجود مقدّس رسول گرامى اسلام (ص )است . قرآن كريم ، اين مزيّت گرانبهاى اخلاقى را عنايتى بزرگ از سوى ذات مقدس خداوند دانسته ، مى فرمايد:
(فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنَ اللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ كـُنـْتَ فـَظـّاً غـَليـظَ الْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنـْ حَوْلِكَ)17
در پـرتـو رحـمـت و لطـف خـدا بـا آنـان مـهـربـان و نـرمـخـو شـده اى و اگـر خـشـن و سنگدل بودى ، از گردت پراكنده مى شدند.
بـسـيار اتفاق مى افتاد كه افرادى با قصد دشمنى و به عنوان اهانت و اذيّت به حضور ايشان مـى رفـتـنـد، ولى در مـراجـعـت مـشـاهـده مـى شـد كـه نـه تـنـهـا اهـانـت نـكـرده انـد، بـلكـه بـا كمال صميميت اسلام را پذيرفته و پس از آن ، رسول اكرم (ص )محبوب ترين فرد در نزد آنان به شمار مى رفت .
ارزشـى كه اسلام براى انسان خوشرفتار قائل است ، تنها به مؤ منان محدود نمى شود، بلكه غـيـر آنـان نـيـز اگـر ايـن فـضيلت را دارا باشند، از مزاياى ارزشى آن بهره مند مى شوند. در تاريخ چنين آمده است :
على (ع )از سوى پيامبر خدا(ص )ماءمور شد تا با سه نفر كه براى كشتن ايشان هم پيمان شده بـودنـد، پـيـكـار كـنـد. آن حـضرت ، يكى از سه نفر را كشت و دو نفر ديگر را اسير كرد و خدمت پـيـامـبـر خـدا(ص )آورد. پيامبر(ص )، اسلام را بر آن دو عرضه كرد و چون نپذيرفتند، فرمان اعـدام آنـان را بـه جـرم تـوطـئه گـرى صـادر كـرد. در ايـن هـنـگـام جـبـرئيـل بـر رسـول خـدا(ص )نـازل شـد و عـرض كـرد: خـداى مـتـعال مى فرمايد، يكى از اين دو نفر را كه مردى خوش خلق و سخاوتمند است ، عفو كن . پيامبر نـيـز از قـتل او صرف نظر كرد، وقتى علّت عفو را به فرد مزبور اعلام كردند و دانست كه به خـاطـر داشـتـن ايـن دو صـفـت نـيـكـو مـورد عـفـو الهـى واقـع شـده ، شهادتين را گفت و اسلام آورد. رسول خدا(ص )درباره اش فرمود:
او از كسانى است كه خوشخويى و سخاوتش او را به سمت بهشت كشانيد.18
حدود حسن خلق
از جـمـع بـنـدى آيـات و روايـات و سيره معصومين (ع )به دست مى آيد، كه حسن خلق از نظر آيين مـقـدّس اسـلام (ارزش ذاتـى ) دارد، چه در برخورد با مؤ من باشد و چه در برخورد با كافر. اكنون براى روشن شدن حدود حسن خلق ، موضوع را از چند جهت بررسى مى كنيم :
الف ـ حسن خلق مؤ منان با يكديگر
بـديـهـى اسـت كه خوشرفتارى مؤ منان با يكديگر، يكى از ارزش هاى والاى اخلاقى به حساب مى آيد. قرآن كريم ، ياران رسول اكرم (ص )را به اين صفت ستوده ، مى فرمايد:
(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...)19
مـحـمـد(ص )، فـرسـتـاده خـداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و درميان خود مهربانند.
بـراسـاس اين آيه ، بسيجيان بايد نسبت به عموم امّت حزب الله مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتارى نمايند، به كمكشان بشتابند، در غم و شادى مردم سهيم باشند و با چهره اى مـتـبـسم ، مؤ دّب و خوشخويى با آنان روبه رو شوند و از اين راه سبب ترويج تفكّر بسيجى و پيوند با مردم شوند.
ب ـ با مجرمان و منحرفان
جرم و انحراف با روح شريعت ، سر ناسازگارى دارد و از هر كس كه سر بزند زيانبار است و خـردمـنـدان مـوظـفند از آن جلوگيرى كنند و عقل و شرع مى گويند؛ خنديدن به روى مجرم ، كارى نـابـخـردانـه اسـت . بنابراين بسيجيان ـ گرچه از خصلت زيباى حسن خلق برخوردارند ـ ولى مـجـرمـان و مـنـحـرفـان شـايـسـتـه چـنـيـن مـوهـبـتـى نـيـسـتـنـد و نـبـايد لبخند بسيجى را تاءييد اعـمـال نـاشـايـسـت خـود بـدانـنـد. بـلكـه در ايـن گـونـه مـوارد وظـيـفـه اسـلامـى ، عـمـل بـه نـخـسـتـيـن مرحله نهى از منكر است كه رويگردانى و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عـمـل خـلاف است و اگر خلافكار با ترشرويى و گرفتگى چهره ما دست از خلاف نكشد، نوبت بـه امـر و نـهـى زبـانـى مـى رسـد كـه البـتـه در ايـن مـقام بايد مستدلّ، محكم ، منطقى و در عين حال با خوش خلقى و ادب ، خلافكار را نصيحت و موعظه كنيم چنان كه قرآن مجيد مى فرمايد:
(اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ...)20
با حكمت و اندرزِ نيكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها با نيكوترين وجه ،مناظره نما.
در چـنـيـن مـواردى بسيجى بايد با ذكر آيه يا روايت يا طرح قانون و مقررات يا بيان صلاح و مصلحت فرد و مملكت ، همين طور بازگو كردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پيامدهاى زيانبار آن ، خلافكار را به اشتباهى كه مرتكب شده واقف كند تا آن را ترك گويد و بايد دانست كه حلاوت گفتار، خوشرويى ، استدلال قوى و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزى بيش از هر چيز ديگر بر طرف مقابل تاءثير مى گذارد و سبب اصلاح مى شود.
ج ـ خوش خلقى و پرهيز از چاپلوسى
مـتـاءسـفـانـه بـعـضى به دليل عدم شناخت و آگاهى لازم ، حسن خلق و رفتار نيكو را با تملّق و چـاپـلوسـى اشـتـبـاه مـى گيرند و بناحقّ به مدح و ستايش صاحبان زور و زر مى پردازند و در بـرابـر آنـان كـرنـش و كـوچـكى مى كنند و شخصيت و ارزش والاى انسانى خود را لگدكوب مى سازند و با كمال وقاحت نام اين رفتار ناشايست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم مى گذارند، نـشـانـه چـنـيـن كـسـانـى آن اسـت كـه وقتى به افراد عادى و تهيدست مى رسند، گشاده رويى و نرمخويى را فراموش مى كنند و حتّى چهره اى عبوس و خشن به خود مى گيرند. اين صفت ناپسند نـه تـنـهـا يـك ارزش نـيـسـت ، بـلكـه گـنـاهـى بـزرگ اسـت كـه مـوجـب خـشـم خـداونـد مـى شود. رسول خدا(ص )در اين باره مى فرمايد:
(اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ)21
هرگاه شخص فاجرى ستايش شود، عرش الهى مى لرزد و خداوند خشمگين مى شود.
پـس ضـرورى اسـت كـه در بـرخـوردهـاى اجـتماعى خود، رفتار پسنديده را با چاپلوسى اشتباه نـگـيـريـم و افـراد مـتـخـلّقـى را كـه گـاه درصـددنـد بـا چـرب زبـانـى و چـاپـلوسـى ، حـق و باطل را بر ما مشتبه كنند، طرد كرده و خود را از نيرنگ آنان ايمن سازيم .
د ـ خوش خلقى و مزاح
يكى ديگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق ، بحث مزاح است . بايد دانست كه مزاح و شوخى در حـدّى كه موجب زدودن غم و اندوه و شاد كردن مؤ من باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشـت و دور از ادب كـشـيـده نشود، عملى پسنديده است . آنچه در اين باره از پيشوايان دين به ما رسيده ، در همين محدوده است . پيامبر اسلام (ص )فرمود:
(اِنّى لاََمْزَحُ وَ لا اَقُولُ اِلاّ حَقّاً)22
من شوخى مى كنم ، ولى جز سخن حق نمى گويم .
شـخـصـى بـه نـام يـونـس شـيـبـانـى مـى گويد: حضرت صادق (ع )از من پرسيد: مزاح شمابا يكديگر چگونه است ؟ عرض كردم : بسيار اندك ! حضرت فرمود: (اين گونه نباشيد، چرا كه مـزاح كـردن از حـسـن خـلق اسـت و تـو مـى توانى به وسيله آن برادر دينى ات را شادمان كنى . پيامبر خدا(ص )نيز با افراد شوخى مى كرد و منظورش شاد كردن آنان بود.)23
ه‍ ـ حسن خلق آرى ، بى تفاوتى نه !
از نـظـر اسـلام ، حـسـن خـلق هـرگـز بـه ايـن مـعـنـا نـيـسـت كه اگر با منكرى روبه رو شديم ، دربـرابـر آن سـكـوت كـرده ، لبـخـنـد بـزنـيـم ، يـا در بـرابـر اعـمـال زشـت ديـگـران واكنش منفى نشان ندهيم ، زيرا برخورد منفى و تواءم با تندى و خشونت ، زمـانـى مـذموم و ناپسند است كه پاى بى اعتنايى به دين و ارزش هاى والاى آن در ميان نباشد و گـرنـه رنـجـيـدن نـزديـك تـريـن افـراد بـه انـسـان نـيـز اگـر بـه دليـل حـفـظ ارزش هـا و پـايـبـنـدى بـه آن باشد، نه تنها زشت نيست ، بلكه در رديف مهم ترين وظايف شرعى و از مراتب نهى از منكر است .
به فرموده امام على (ع ):
(اَمَرَنا رَسُولُ اللّهِ(ص )اَنْ نَلْقى اَهْلَ الْمَعاصى بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ)24
پيامبر خدا(ص )به ما دستور داده است كه با معصيت كاران با چهره هاى عبوس روبه رو شويم .
آثار و فوايد حسن خلق
حـسـن خـلق داراى آثـار و فـوايـد فـراوانـى اسـت . بـا بـهـره گـيـرى از فرموده هاى پيشوايان بزرگوار اسلام به شمّه اى از آنها اشاره مى كنيم :
الف ـ آثار دنيوى
1 ـ پيوندهاى دوستى را محكم و پايدار مى كند. پيامبر گرامى اسلام فرمود:
(حُسْنُ الْخُلْقِ يُثَبِّتُ الْمَوَدَّةَ)25
خوشخويى دوستى را پايدار مى كند.
2 ـ موجب آبادى سرزمين ها و طول عمر مى گردد. امام صادق (ع )دراين باره فرمود:
(اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارَ وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ)26
بدرستى كه نيكوكارى و خوش خلقى ، سرزمين ها را آباد مى كند و بر عمرها مى افزايد.
3 ـ روزى را زياد مى كند. به بيان على (ع ):
(فى سِعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ)27
گنجينه هاى روزى در نرمخويى و گشاده رويى است .
4 ـ موقعيت اجتماعى انسان را بهبود مى بخشد. همان حضرت مى فرمايد:
(كَمْ مِنْ وَضيعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ)28
چه بسيار فرد بى مقدارى كه خوشرويى اش او را برترى بخشيده است .
5 ـ مشكلات و ناهموارى هاى زندگى را هموار مى سازد؛ همان امام فرمود:
(مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ)29
هر كس خلقش نيكو شد، راه هاى زندگى برايش هموار مى گردد.
ب ـ آثار اخروى
1 ـ موجب نيل به درجات عالى مى شود؛ پيامبر اكرم (ص )فرمود:
(اِنَّ الْعـَبـْدَ لَيـَبـْلُغُ بـِحـُسـْنِ خـُلْقـِهِ عـَظـيـمَ دَرجـاتِ الاْ خـِرَةِ وَ اَشـْرَفَ الْمـَنـازِلِ وَ اِنَّهـُ ضَعيفُالْعِبادَةِ)30
به درستى كه بنده ، در سايه خوش خلقى خود به درجات بزرگ و مقامات والايى درآخرت مى رسد، با آنكه عبادتش ضعيف است .
2 ـ حساب را آسان مى كند؛ امام على (ع )مى فرمايد:
(حَسِّنْ خُلْقَكَ يُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَكَ)31
اخلاقت را نيكو كن تا خداوند حسابت را آسان كند.
3 ـ آمرزش گناهان ؛ امام صادق (ع )فرمود:
(اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ يُميثُ الْخَطيئَةَ كَما تُميثُ الشَّمْسُ الْجَليدَ)32
بدرستى كه اخلاق نيكو لغزش ها را ذوب مى كند. همان گونه كه آفتاب يخ را.
4 ـ ورود به بهشت ؛ رسول خدا(ص )فرمود:
(اَكْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتِىَ الْجَنَّةَ تَقْوَى اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ)33
بيشترين امتيازى كه امّت من به سبب داشتن آن به بهشت مى رود، تقواى الهى وخوش خلقى است .
رعايت آداب اجتماعى
پاكيزگى و آراستگى ظاهر
انـسـان بـه اقـتـضـاى فـطـرت ، جـويـاى پـاكـيـزگـى ، زيبايى ، تميزى و آراستگى است ، از ژوليدگى ، پليدى ، پلشتى و پريشانى نفرت دارد. از آنجا كه دين مقدّس اسلام منطبق بر اين فطرت الهى است ، به پيروانش دستور مى دهد تا همواره ، مظاهر زشتى و پليدى و بوهاى بد و نفرت انگيز را از خود و محيط زندگى خويش دور سازند و خود را به ويژه هنگام برخورد با ديگران زينت كنند و با ظاهرى آراسته و زيبا در معرض ديد همنوعان خود ظاهر شوند.
از نـظر قرآن كريم ، استعداد درك زيبايى از جمله مواهب فطرى خداوند در روح آدمى است و وجود مـوجـودات زيبا در جهان ، پاسخى به اين خواسته فطرى بوده و نعمتى از نعمت هاى گرانبهاى آفريدگار حكيم است .34
قـرآن كـريـم در آيه اى 35 انسان ها را به آراستگى و برگرفتن زينت هاى خود، هنگام رفتن به مساجد دعوت مى كند (كه البته اين توصيه منحصر به آرايش ظاهرى نبوده و زينت هاى معنوى مانند طهارت و تقوا را نيز شامل مى شود.) سپس در آيه بعد، حكم كلّى ترى را بيان كرده و نظر كسانى را كه به غلط آراستگى و زينت را، با دين و تعاليم آسمانى مغاير مى پندارند، مردود مى شمارد:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللّهِ الَّتى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذينَامَنُوا...)36
(اى رسـول !) بـگـو چه كسى زينت خدا را كه براى بندگان خود بيرون آورده و نيزروزى هاى پاكيزه را حرام كرده است ؟ بگو: اين براى كسانى است كه ايمان آورده اند.
پـيـشـوايـان عظيم الشاءن اسلام نيز در اين جهت توصيه هاى ارزشمندى به پيروان خود دارند. امام على (ع )فرمود:
(لِيـَتـَزَيَّنْ اَحـَدُكـُمْ لاَِخـيهِ الْمُسْلِمِ اِذا اَتاهُ كَما يَتَزَيَّنُ لِلْغَريبِ الَّذى يُحِبُّ اَنْ يَراهُ فى اَحْسَنِ الْهَيْئَةِ)37
آن گونه كه هر يك از شما خود را براى بيگانه اى مى آرايد كه دوست مى دارد او رادر بهترين شكل ببيند، بايد براى برادر مسلمانش نيز خود را همان گونه بيارايد.
در سـيـره پـيـامـبـر اكـرم (ص )نـيـز آمـده اسـت كـه هـرگـاه ايـشـان قـصـد خـروج از مـنـزل يا پذيرفتن كسى را داشت ، موى سر خود را شانه مى زد، سر و وضع خود را مرتّب مى كـرد، خـويـش ‍ را مى آراست و براى آنكه تصوير خود را ببيند در ظرف آبى مى نگريست وقتى علّت اين امور را پرسيدند، فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اِذا خَرَجَ اِلى اِخْوانِهِ اَنْ يَتَهَيَّاءَ لَهُمْ وَ يَتَجَمَّلَ)38
خـداونـد مـتـعـال دوسـت دارد، هنگامى كه بنده اش به سوى برادرانش مى رود، خود رابراى ديدار آنان آماده كند و بيارايد.
هزينه اى كه آن حضرت براى تهيّه عطر و بوى خوش مصرف مى كرد، از هزينه خوراكش بيشتر بـود و در شـب تاريك قبل از آنكه با چشم ديده شود، از بوى خوشى كه از او در فضا پراكنده بـود، شـنـاخـتـه مـى شـد.39 از امـام بـاقـر(ع )نـقـل شـده كـه رسـول خـدا(ص )از هـر كوى و برزنى كه عبور مى كرد، تا مدّتى بوى خوشى فـضـاى آنـجـا را مـعـطـر مـى سـاخـت بـه گـونـه اى كـه مـردم مـى فـهـمـيـدنـد كـه رسول خدا(ص )از آن محل عبور كرده است .40
در تعاليم پيشوايان اسلام ، در خصوص آراستگى ظاهر، توصيه هاى فراوانى مطرح شده كه ايـن مختصر را گنجايش همه آنها نيست . از آن جمله است ، توصيه به پوشيدن لباس پاكيزه و آراسـته ، شانه زدن و مراقبت از موى سر و محاسن ، تميز نگهداشتن بدن و زدودن موهاى زايد آن ، كوتاه كردن ناخن و موى شارب و درون بينى و پرهيز از آنچه كه موجب نفرت و كراهت ديگران مـى شـود، از قـبـيـل بـوى بـد دهـان كـه نـاشـى از مـسـواك نـزدن و خلال نكردن دندان هاست .41
نـتـيـجـه آن كـه اسـلام ، روى اصـل آراسـتگى ظاهر (همچون آراستگى باطن ) تاءكيده كرده است . بـنـابـرايـن ، بـايـد توجّه داشت كه اگر مسلمانى با وضع آشفته و ظاهرى زشت و پريشان در جـامعه ظاهر شود، به خصوص اگر از نظر شغلى ، وابستگى به حكومت اسلامى داشته باشد، وجـود او يـكـى از وسـايل تبليغ عليه اسلام خواهد بود. وارستگى از قيد ظواهر، هرگز به اين مـعـنا نيست كه شخص خود را از هرگونه آرايش ظاهرى محروم كند و بدين وسيله در نظر ديگران خوار و بى مقدار جلوه نمايد.
راه رفتن با آرامش و وقار
ديـن مـقـدس اسـلام بـراى جـزئى تـرين زواياى زندگى انسان برنامه تكاملى دارد. از جمله اين بـرنامه ها، دستوراتى است كه در مورد كيفيّت راه رفتن به پيروان خود مى دهد. قرآن كريم در مورد نشانه هاى بندگان خدا مى فرمايد:
(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الاَْرْضِ هَوْناً...)42
و بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه در روى زمين با فروتنى راه مى روند.
و نيز راه رفتن با غرور و خودپسندى را نهى كرده و مى فرمايد:
(وَ لا تَمْشِ فِى الاَْرْضِ مَرَحاً)43
با خودپسندى بر زمين راه مرو.
در جاى ديگر اعتدال و ميانه روى هنگام راه رفتن را توصيه كرده است :
(وَاقْصُدْ فى مَشْيِكَ)44
در راه رفتن خود ميانه رو باش .
يـعـنـى نه چنان بى حال و كسل راه برو كه تو را خوار و ناتوان بپندارند و نه چنان باشتاب حركت كن كه وقار و شخصيتت مخدوش گردد. امام على (ع )فرمود:
(سُرْعَةُ الْمَشْىِ يَذْهَبُ بِبَهاءِ الْمُؤْمِنِ)45
به تندى راه رفتن ارزش مؤ من را از بين مى برد.
امـام صـادق (ع )نـيـز در بـيـانـى جـامـع و شـيـوا، تـصـمـيـم صـحـيـح و نـيـّت درسـت را قبل از گام نهادن در هر راهى ، نشانه خردمندى دانسته ، مى فرمايد: نفس خود را از گام برداشتن بـه سـوى آنـچـه نـبـايـد بـه سـويـش بـروى ، بـاز دار و در حـال راه رفـتـن پـيـوسـتـه در انـديـشـه و تـفـكـّر بـاش و هرگاه به شگفتى هاى آفرينش الهى برخوردى ، از آنها پند گير. در رفتن به هر سويى بى باك مباش و با ناز و تكبّر راه مرو و چـشـمانت را از نگريستن به سوى آنچه شايسته دينت نيست ، باز دار (چشم چرانى مكن ) و بسيار خـدا را يـاد كـن كـه در خـبر آمده است : مكان هايى كه تو در آن به ياد خدا بوده اى ، روز واپسين بـه نـفـع تـو در نزد خدا گواهى مى دهند و برايت از او طلب بخشش خواهند كرد، تا تو را وارد بهشت گردانند. و نيز با ديگران در راه بسيار سخن مگوى كه نشانه بى ادبى است . بدان كه بـسـيـارى از راه ها كمينگاه ها و تجارتخانه هاى شيطان است ، پس از شرّش ايمن مباش و رفتن و بـازگـشـتـن خـود را در اطـاعـت خـدايـت بـگذران ، زيرا تمام حركاتت در نامه عملت نوشته خواهد شد.46
احترام به حقوق ديگران
انسان موجودى اجتماعى است و در كنار ساير همنوعانش به صورت دسته جمعى زندگى مى كند. بـقـا و تـداوم زنـدگـى اجـتـمـاعـى در گرو وجود پيوند نيرومند ميان آحاد جامعه از طريق محبّت ، تفاهم و احترام متقابل است .
از اين رو، شايسته است كه بسيجى آنچه را از مردم انتظار انجامش را دارد، خود مقيّد به رعايت آن باشد و با مردم آن گونه رفتار كند كه توقّع دارد با وى رفتار شود؛ اگر راستى و درستى را خـوش دارد، وفـادارى و پـايـبـنـدى بـه عـهـد و پـيـمـان را مـى پـسـنـدد و دوسـت دارد جـان ، مـال ، آبـرو و نـامـوسش محترم باشد. اگر از بخل و كينه و حسد ديگران نسبت به خودش بيزار اسـت و از مـردم انـتـظـار خـيـرخـواهـى و احـسـان دارد و دوسـت دارد ديـگـران اعـمـال او را حمل به صحّت كنند و به او خوشبين باشند، اگر تعدّى ديگران به حقوقش را (هر چـنـد انـدك باشد) زشت و نكوهيده مى داند و حتّى وقتى در صف نانوايى ، آرايشگاه ، اتوبوس ، بـانـك و صـنـدوق فـروشـگـاه و غـيـره نـوبـت او محترم شمرده نمى شود، زبان به اعتراض مى گـشـايـد؛ اگـر مـتـوقـّع اسـت كـه ديـگـران بـه حـقـوق او احـتـرام گـذارنـد و بـرايـش ارزش قـائل شـونـد، خـود نـيـز بايد در اين امور پيشقدم بوده و حقوق ديگران را محترم شمارد و ارزش آنان را حفظ كند.

قـرآن كـريـم ، انـجـام نـدادن وظـايف اجتماعى را از سوى فرد، همراه با انتظار انجام آن از سوى اجتماع ، نكوهش نموده و آن را نشانه بى خردى انسان مى داند و مى فرمايد:
(اَتـَاءْمـُرُونَ النـّاسَ بـِالْبـِرِّ وَ تـَنـْسـَوْنَ اَنـْفـُسـَكـُمْ وَ اَنـْتـُمْ تـَتـْلُونَ الْكـِتـابَ اَفـَلا تَعْقِلُونَ)47
آيـا مـردم را بـه نـيكى وامى داريد و خود را فراموش مى كنيد درحالى كه كتاب خدا راتلاوت مى كنيد. آيا عقل خود را به كار نمى گيريد؟
پس بايد دانست كه جامعه برعهده هر يك از اعضاى خود حقوقى دارد كه همگى به اداى آن موظفند و عمل به آنچه آدمى ، خود انتظار انجام آن را از ديگران دارد، پايين ترين
درجـه آن اسـت . از امـام صـادق (ع )دربـاره حـق مـؤ مـن بـر مـؤ مـن سـؤ ال شد، آن حضرت فرمود:
(... اَيْسَرُ حَقٍّ مِنْها اَنْ تُحِبَّ لَهُ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ...+.)+48
كـم تـريـن مـيـزان حـقـوق بـرادرت بر تو آن است كه آنچه را براى خودت دوست مى دارى براى او نيز دوست بدارى و آنچه را براى خودت نمى پسندى ، براى او نپسندى .
گرت هواست كه معشوق نَگْسَلَد پيوند
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد49
حضور در مجامع عمومى
گـفـتـيـم كـه انـسـان مـوجـودى اجـتـماعى بوده ، ناگزير است براى تداوم حيات خود با ديگران رابـطـه برقرار كند. اسلام نيز آيينى بشر دوست و اجتماعى است ، به گونه اى كه مى توان گـفـت مـاهـيـّتـى اجـتـمـاعـى دارد. اغـلب فـروع ديـن و دسـتـورات اسـلام از قـبـيـل خـمـس ، زكات ، حج ، جهاد، امر به معروف ، نهى از منكر و نيز بسيارى از ارزش هايى كه اسـلام آنـهـا را تـرويـج مـى كـنـد همچون خيرخواهى ، نوع دوستى ، حسن ظنّ، وفادارى ، گذشت ، ايثار، درستكارى ، راست گويى و... برنامه ها و ارزش هايى اجتماعى هستند. امورى مانند نماز و روزه نـيـز، هـر چـنـد بـه ظـاهر جنبه فردى دارند، تشريفات و آثار اجتماعى آنها مورد تاءكيد و توجّه قرار دارد.
ايـنكه به خواندن نماز، به طور همزمان (در اوّل وقت ) و به جماعت و در مسجد تشويق شده ايم ، و ايـنـكـه هـفـتـه اى يـك بـار بـايـد هـمـه نـمـازهـاى جـمـاعـت ، كـه تـشـكّل هاى كوچك اسلامى در محلّه هاست ، در مصلاّى جمعه به هم بپيوندد و... همه بيانگر ارزش والايـى اسـت كـه اسـلام بـراى اجـتـمـاعـات مـتـشـكـّل اسـلامـى قائل است .
با اندكى دقّت در آنچه گفته شد، درمى يابيم كه تفكّر و ايده انزواطلبى و گوشه گيرى از مـجـامـع مـردمـى و دورى جـسـتـن از اجتماعات مسلمانان و اكتفا به پاره اى از عبادات فردى ، نوعى عـافـيت طلبى و به معناى شانه خالى كردن از زير بار مسؤ وليت اجتماعى اسلام است و هرگز مورد پسند و پذيرش خداوند متعال و اولياى بزرگوار اسلام نيست .
رسول خدا(ص )فرمود:
(اِنَّ اللّهَ تـَبـارَكَ وَ تـَعـالى لَمْ يـَكـْتـُبْ عَلَيْنَا الرَّهْبانِيَّةَ، اِنَّما رَهْبانِيَّةُ اُمَّتِى الْجِهادُ فى سَبيلِاللّهِ)50
همانا خداوند تبارك و تعالى انزوا و ديرنشينى را بر ما مقرّر نكرده ، رهبانيّت امت من جهاد در راه خداست .
مدّتى بود كه رسول خدا(ص )، يكى از اصحاب خود را ملاقات نمى كرد. روزى حالش را جويا شـد، او را بـه حـضـور پـيـامـبـر(ص )آوردنـد. حـضـرت عـلّت غـيبت او را پرسيد: مرد ضمن اظهار دلتـنـگـى از مـعـاشـرت بـا مردم گفت : (اى رسول خدا، تصميم دارم بالاى كوهى روم و از مردم دورى گـزيـنـم و بـا خداى خويش خلوت كنم و او را عبادت نمايم .) پيامبر(ص )او را از اين كار بازداشت و فرمود:
(لَصـَبـْرُ اَحـَدِكُمْ ساعَةً عَلى ما يَكْرَهُ فى بَعْضِ مَواطِنِ الاِْسْلامِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَتِهِ خالِياً اَرْبَعينَ سَنَةً)51
هـمـانـا يـك سـاعـت پـايـدارى شـمـا بـر امـرى نـاخـوشـايـنـد در بـعـضـى از صحنه هاى اسلام ، ازچهل سال عبادت در خلوت بهتر است .
پس بر ما بسيجيان فرض است كه حضور فعّال در صحنه هاى اجتماعى اسلامى را وظيفه شرعى خود بدانيم ، در اوقات نماز مساجد را پر كنيم ، در نمازهاى پرشكوه جمعه شركت كنيم ؛ حضور در راهپيمايى هاى قدس و 22 بهمن را جدّى بگيريم ، در تشييع جنازه مؤ منان ، به ويژه شهيدان حـاضـر شـويـم ، در حـوادث و پـيـشـامـدهـاى غـيـرمـتـرقـّبـه از قـبـيـل سيل و زلزله با خلوص و فداكارى به يارى آسيب ديدگان بشتابيم و طورى در اين دنيا زنـدگـى كـنـيـم ، كـه وجـود مـا مـنـشـاء خير و بركت براى مردم باشد، و مرگ ما نيز براى آنان ضايعه اى غير قابل جبران ، تلقّى گردد.
بزرگداشت پيران و سالخوردگان
علاوه بر آنكه در يك جامعه اسلامى ، تمام آحاد مردم ، هم خود محترمند و هم موظّف به رعايت احترام ديگران هستند، از ديدگاه اسلام گروهى از مردم از احترام و تعظيم ويژه اى برخوردارند، پيران و سـالخـوردگـان از ايـن گـروهند. روايات اهل بيت (ع )، اين واقعيت را در قالب تعبيرات لطيفى هـمـچـون اجـلال ، تـوقـيـر و تـعـظـيـم بـيـان مـى كـنـد، كـه هـمـگـى دليـل بـر اهـمـيـّت خاصّ موضوع بوده و بيانگر ارزش والايى است كه اسلام براى اين قشر از جامعه قائل است . رسول خدا(ص )فرمود:
(مِنْ اِجْلالِ اللّهِ اِجْلالُ ذِى الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ)52
تـجـليـل و احـتـرام مـسـلمـان سـالخـورده و سـپـيـد مـوى در شـمـار تجليل از خداوند متعال است .
امـام صـادق (ع )نـيـز بـى تـفـاوتى در گراميداشت سالمندان را موجب خروج از راه ورسم خاندان پيامبر(ص )مى داند و مى فرمايد:
(لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبيرَنا...+.)+53
آنكه بزرگسالان ما را احترام نكند، از ما نيست .
و نيز مى فرمايد:
(عَظِّمُوا كِبارَكُمْ)54
سالمندان خود را ارج نهيد و بزرگ شماريد.
افـزون بر سالخوردگان ، بسيجى بايد به ديگران نيز احترام بگذارد و حقوقشان را مراعات نمايد، از جمله :
در محل كار با فرادستان و فرودستان خويش با ادب و احترام برخورد كند، به همه سلام كند و پاسخ سلام و احوالپرسى را گرم بدهد.
هـمـه كس را با القاب نيكو صدا بزند، اسم و فاميل را با احترام ببرد و هرگز كسى را تحقير نكند و با نام زشت صدا نزد.
نوبت ديگران را هميشه و همه جا مراعات كند و حتى نوبت خود را به ضعيفان ببخشد.
از باب (تعاون بر برّ و تقوا) همه كس را در كارهاى خوب و مشروع يارى رساند.
در فعاليت هاى محلى و شهرى كه به نفع مردم است پيشتاز باشد.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |

عدالت در برخوردهاى اجتماعى
(عـدالت ) از مـعـدود واژه هـايـى است كه نزد همه انسان ها محبوب و محترم است و استقرار آن نيز آرمان همه بشريت است ، بخشى از عدالت ، در آفرينش جهان و رابطه خداوند با موجودات عالم ـ بـه ويـژه انـسـان ـ تجلّى مى كند كه از آن به (عدل الهى ) ياد مى كنند و منظور از آن ، ايمان آوردن انـسـان است به آنچه كه حق شمرده مى شود. بخش ديگرى از آن نيز به بشر مربوط مى شود و به دو صورت ، عدالت فردى و اجتماعى بروز مى كند.
(عدالت فردى ) شامل رابطه انسان با خداوند مى شود و به اين معناست كه انسان كارى را كه مـايـه سـعـادت اوسـت ، انـجـام دهـد و از كـارى كـه شـقـاوت و بـدبـخـتـى او را بـه دنبال دارد، بپرهيزد و در اين زمينه ، مغلوب هواى نفس خود نگردد.
(عـدالت اجـتـمـاعـى ) نـيـز در ارتـباطهاى مردم با يكديگر آشكار مى شود و به اين معناست كه انـسـان هر كس را در جايى كه از نظر عقل ، شرع ، يا عرف مستحق است قرار دهد؛ نيكوكار را به خاطر احسانش نيكى كند و بدكار را به دليل بدى اش عقاب نمايد، حق مظلوم را از ظالم بستاند و در اجراى قانون ، تبعيض و استثنا قائل نشود.1
خـداونـد مـتـعال عدالت اجتماعى را به عنوان يك اصل ضرورى و خدشه ناپذير مطرح كرده ، مى فرمايد:
(اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ)2
همانا خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد.
ظـاهر سياق آيه نشان مى دهد كه منظور از عدالت ، عدالت اجتماعى است ؛ به اين معنى كه با هر يـك از افـراد اجـتـمـاع به گونه اى رفتار شود كه مستحق آن است و در جايى قرار داده شود كه سـزاوار آن اسـت . ايـن يـك ويـژگـى اجـتـمـاعـى اسـت كـه شامل تمام مكلّفين مى شود و خداى سبحان همه افراد جامعه را به برپايى عدالت فرمان مى دهد و لازمـه چـنـيـن امرى آن است كه امر، به تمام افراد تعلق گرفته باشد. بنابراين ، هم جامعه ماءمور به اجراى اين حكم است و هم حكومت كه عهده دار اداره آن است .3
امير مؤ منان (ع )در توضيح چنين عدالتى مى فرمايد:
(جـَعـَلَ اللّهُ سـُبـْحـانـَهُ الْعـَدْلَ قـَوامـاً لِلاَْنـامِ وَ تـَنـْزيـهـاً مـِنَ الْمـَظـالِمِ وَالاْ ثـامِ وَ تَسْنِيَةًلِلاِْسْلامِ)4
خـداونـد سـبـحان ، عدالت را موجب استوارى مردم ، پاكى از ستم ها و گناهان و مايه سرافرازى اسلام قرار داد.
عـدالت اجـتـمـاعـى دامـنـه گسترده اى دارد و عدالت در برخوردهاى اجتماعى كه به آداب معاشرت اجـتـمـاعـى انـسـان هـا بـرمـى گـردد، بـخـشـى از آن اسـت و شـامـل رفـتـار مـنـصفانه و عادلانه انسان نسبت به اهل خانه ، برادران دينى ، همسايگان ، ارباب رجـوع و... مـى شـود؛ بـه اين معنا كه انسان در اين گونه برخوردها به حق خود راضى باشد، بـه هـيـچ كـس سـتـم نـورزد و حـقـوق خانواده ، همسايگان و برادران دينى را بقدر توان ، محترم شمرده ، ادا نمايد.
فطرت عدالتخواه
انـسـان به طور طبيعى و فطرى و براساس عقل و انديشه ، خواهان عدالت است ؛ زيرا بخوبى درك مـى كند كه گرفتن حق خويش ، اداى حق ديگران و برخورد عادلانه در تمامى كارهاى فردى و اجـتـمـاعـى ، امـرى پـسـنـديـده و در مـقـابـل ، سـتـم بـه ديـگـران ، پايمال كردن حقوق ضعيفان و تبعيض در قانون ، زشت و نكوهيده است .
عـلى (ع )كـه خـود، شـهـيـد راه عـدالت اسـت ، رفـتـار عـدالت آمـيـز را از نـشـانـه هـاى عقل دانسته ، مى فرمايد:
(مِنْ عَلاماتِ الْعَقْلِ، اَلْعَمَلُ بِسُنَّةِ الْعَدْلِ)5
از نشانه هاى عقل ، رفتار به روش عادلانه است .
عـلامـه طـبـاطـبـايـى (ره )فـطـرى بـودن عـدالتـخـواهـى در انـسـان را مـورد تـاءيـيد قرار داده ، دليل آن را چنين بيان مى كند:
عـدالت ، مـسـاوى بـا حـُسـن و لازمـه آن اسـت ؛ زيـرا حـُسـن ، چـيـزى جـز آنـچـه كـه نـفـس بـه آن مـيـل مـى كند و به سويش جذب مى شود، نمى باشد و قرار دادن هر چيز در جاى شايسته از جمله امـورى اسـت كـه انـسان به آن تمايل داشته و به خوبى اش اعتراف دارد و درصورتى كه به عدالت رفتار نكند ـ اگر كسى او را در اين مورد سرزنش كند ـ پوزش مى طلبد و در اين مساءله دو نـفر هم اختلاف ندارند. اگر چه مردم به دليل تفاوت روششان در زندگى اختلاف زيادى در مصاديق آن دارند.6
بـنـابـرايـن ، عـدالتـخـواهـى ، يـك امـر فـطـرى بـوده ، عـقـل نـيـز آن را گـواهـى و تـاءيـيـد مـى كـنـد وبـه هـمـيـن دليـل اسـت كـه در طـول تـاريـخ هـر از چـنـد گـاهـى ، سيل انسان ها در پى مناديان واقعى عدالت به حركت و خروش درمى آيند و انقلاب و دگرگونى اسـاسـى در اركان جامعه ، قوانين و روابط حاكم بر آن و راه و روش زندگى اجتماعى به وجود مى آورند.
نشانه هاى عدالت
جـامـعـه انـسانى از افراد مختلف با ويژگى هاى اخلاقى و روحى خاص و نيازهاى گوناگونى تـشـكـيل شده و روشن است كه در زندگى اجتماعى ، برخورد افكار، منافع و... پيش ‍ مى آيد. در ايـن بـرخـوردهـاسـت كـه بـايـد عـدالت بـه مـفـهـوم اجـتـمـاعـى و اخـلاقـى آن بـه نـيـكـوتـريـن شـكـل رعـايـت شـود، تـا افـراد جـامـعـه با آرامش ، اعتماد و علاقه مندى به يكديگر؛ مسير رشد و تعالى را طى كنند.
بـر ايـن اساس ، انسان عادل كسى است كه در برخوردهاى اجتماعى و در رفتار با ديگران ، به عـدالت پـايـبـنـد بـاشـد، وظـيـفـه خـود را نـسبت به ديگران به خوبى انجام دهد، با هر فردى رفـتـارى در خـور شـاءن او داشـتـه ، حـق ديـگـران را ادا كـنـد و از كـوچـك تـريـن تـوهـيـن ، دل آزارى و سـتـم ، دورى جـويـد. آراسـته شدن افراد بسيجى به اين ويژگى هاى برجسته كه حـاكـى از عدالت آنان است ، موجب مى شود كه فعاليت هاى اجتماعى با همكارى و همدلى بيشترى انجام پذيرد.
امـام عـلى (ع )در ضـمـن نـامـه اى بـه يـكى از واليان خود با تاءكيد بر عدالت در برخورد با ديگران به نشانه هاى آن اشاره كرده ، مى فرمايد:
(وَاخـْفـِضْ لِلرَّعـِيَّةِ جـَنـاحَكَ وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ اءَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ وَ اسِ بَيْنَهُمْ فِى اللَّحْظَةِ وَالنَّظـْرَةِ وَالاِْشـارَةِ وَالتَّحـِيَّةِ حـَتـّى لا يـَطـْمـَعَ الْعُظَماءُ فى حَيْفِكَ وَ لا يَيْاءَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِكَ...)7
در بـرابـر مردم ، فروتن و با آنان گشاده رو و ملايم باش ؛ مساوات را حتى در گردش چشم و نـگـاه و اشـاره و سـلام نيز رعايت كن ، تا بزرگان و صاحب نفوذان در تخريب تو طمع نكنند و ناتوانان از عدالتت نوميد نشوند.
امام صادق (ع )، عادل ترين مردم و نشانه عدالت آنها را چنين معرفى مى كند:
(اَعْدَلُ النّاسِ مَنْ رَضِىَ لِلنّاسِ ما يَرْضى لِنَفْسِهِ وَ كَرِهَ لَهُمْ ما يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ)8
عـادل تـريـن مـردم كسى است كه آنچه را براى خود مى پسندد، براى مردم نيز بپسندد وآنچه را بر خود روا نمى دارد، بر مردم نيز روا ندارد.
امام رضا(ع )از پدرانش به نقل از رسول خدا(ص )مى فرمايد:
(مـَنْ عـامـَلَ النـّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَتْ عِدالَتُهُ وَ وَجَبَتْ اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غيبَتُهُ)9
كـسـى كه در رفتار با مردم به آنان ستم روا ندارد، در گفتارش به آنان دروغ نگويد، دروعده اى كـه به آنها مى دهد، خلاف نكند، چنين كسى جوانمردى اش تمام ، عدالتش آشكار، برادرى با او واجب و غيبت كردنش حرام است .
بـا تـوجـه به سخنان گهربار پيشوايان بزرگ اسلام در مى يابيم كه زمانى جامعه اسلامى روى سعادت و آرامش را خواهد ديد كه تمامى افراد آن به صفت عدالت ، آراسته شده و در گفتار و رفتارشان به آن پايبند باشند. در چنين جامعه اى صفا، صميميت و اعتماد در بين افراد موج مى زنـد و هـمـگـى در مـسـيـر رشـد و كـمـال و در جـهـت تـقـرّب بـه خـداى عـادل بـه پـيـش مـى رونـد و دلاور مردان بسيجى در اين ميدان نيز بايد پيشتاز باشند و بيش از ديـگـران بـه عـدالت پـايبند باشند و در گفتار و رفتار خود نه تنها عدالت خواه و عدالت جو بلكه منادى عدالت ، پشتيبان مظلومان و خصم ستمگران باشند.
آثار عدالت
بـرخـورد عدالت آميز افراد با يكديگر، آثار و فوايد فراوانى را براى فرد و جامعه در پى دارد. انسان هايى كه به ويژگى عدالت آراسته اند، نه تنها حق فرد را محترم شمرده و جايگاه و ارزش او را حـفظ مى كنند، بلكه در سايه عدالت همگانى ، حقوق يكديگر را رعايت كرده ، به دور از هـرگـونـه افـراط و تـفـريـط در رفـتـار و گـفـتـار و در مـسـيـر تـرقـى و تكامل مادى و معنوى به پيش خواهند رفت .
جـامـعـه اى كـه مـردمش ظلم نمى كنند، دروغ نمى گويند، به وعده هايشان وفا مى كنند، به طور قطع مورد لطف و محبت پروردگار و نعمت هاى بى كرانش قرار خواهند گرفت .
امير مؤ منان (ع )فزونى بركات در جامعه را نتيجه پايبندى به عدالت مى داند:
(بِالْعَدْلِ تَتَضاعَفُ الْبَرَكاتُ)10
و نيز به كسى كه با مردم به عدالت رفتار كند، وعده رحمت الهى مى دهد:
(مَنْ عَدَلَ فِى الْبِلادِ نَشَرَ اللّهُ عَلَيْهِ الرَّحْمَةَ)11
همچنين بالا رفتن قدر و منزلت فرد را نيز از جمله آثار برخوردهاى عادلانه قلمداد مى كند:
(مَنْ عَدَلَ عَظُمَ قَدْرُهُ)12
امام رضا(ع )اجراى عدالت را موجب ادامه يافتن نعمتهاى الهى مى داند:
(اِسْتِعْمالُ الْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ مُؤَذِّنٌ بِدَوامِ النِّعْمَةِ)13
بـا تـوجـه بـه آيـات و روايـات ارائه شـده ، روشـن مى شود كه هر انسان مسلمانى بايدداراى ويـژگى عدالت باشد و در برخورد با ديگران ، گفتار و رفتار عادلانه اى را در پيش گيرد، تـا جـامـعه از آثار و بركات ارزشمند آن بهره مند شود و به جاى ستم ، كينه ، حسد، انتقام و... بـذر دوسـتـى ، صـداقت ، اعتماد و اطمينان در قلب ها پاشيده شده ، بارور گردد و تمامى افراد جامعه از اين طريق ، در سايه عدالت الهى قرار گرفته ، از آن چشمه فياض ، سيراب شوند.
آرمـان بـلنـد امـام راحـل (ره )نـيـز بـرپـايـى و عـدالت در گـسـتـره زمـيـن و طـول زمـان بـود و تشكيل جمهورى اسلامى ايران نيز به همين منظور بود و بسيجيان ارجمند ـ كه بازوى پرتوان رهبر و نظام اسلامى محسوب مى شوند ـ بايد بر تحقق نهايى اين آرمان الهى اصـرار ورزنـد و ضـمـن ايـنـكه خود در همه كارها عدالت مى ورزند بر گسترش آن نيز در تمام جهان بكوشند.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی بسیج طلاب حوزه علمیه اهر در و ساعت |